ثر  مردمان  این  چنین  هستند‌،  زیرا  این  تنها  ایمان  حقّ  و  باور  راستین  است ‌که  ظاهر  زندگی  را  با  اسرار  وجود  پیوند  می‌دهد،  و  به  علم  و  دانش  روح  و  جانی  می‌بخشد که  اسرار  وجـود  را  درک  می‌کند.  مؤمنانی ‌که  اين  چنین  ایمانی  دارنـد  در  ميا‌ن  مجموعۀ  انسانها کم  و  اندکند.  بدین  جهت  است‌ که  اکثریّت  مردمان  از  شناخت  حقیقی  در  پس  پرده‌اند  و  به  درون  پرده  راه  نمی‌برند.

(وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ) (٧)

و ایشان  از آخرت  کا‌ملاً  بی‌خبرند.

آخرت  حلقه‌ای  از  زنجيرۀ  پیدایش  جهان‌،  و  صفحه‌ای  از  صفات  بی‌شمار  هستی  است‌.  کسانی‌ که  فلسفۀ  پیدایش  جهان  را  درک  و  فهم  نـمی‌کنند،  و  قانون  هسـتی  را  نمی‏‎شناسند  و  با  آن  آشنائی  پیدا  نمی‌نمایند،  از  آخرت  غافل  می‌مانند،  و  آن  را  ارزیابی  نمی‌کنند  و  ارزش  آن  را  تشخیص  نمی‌دهند،  و  حساب  آن  را  نمی‌کنند  و  آن  را  به  حساب  نمی‌آورند،  و  نمی‌دانند که  آخرت  نقطه‌ای  در  خطّ  سیر  وجود  است‌،  و  این  نقطه  هرگز  تخلّف  نمی‌پذیرد  و کنار  نمی‌افتد  و  نادیده‌ گرفته  نمی‌شود.

غفلت  از  آخرت  همۀ  مقیاسها  و  معیارهای  غـافلان  را  مـختلّ  مـی‌کند،  و شـاهین  تـرازوی  ارزشـها  را  در  دستهایشان  بالا  و  پائین  می‌اندازد،  و  بدین  خاطر  آنـان  نمی‌توانند  جهان‌بینی  درستی  و  اندیشۀ  صحیحی  دربارۀ  زندگی  و  رخدادها  و  ارزشهای  آن  داشته  باشند،  و  دانش  و  بینش  آنان  دربارۀ  جهان  هستی‌،  ظاهری  و  سطحی  و  ناقص  خواهد  بود.  زیرا  حساب  آ‌خرت  در  درون  انسان  دیدگاه  ا‌و  را  دربارۀ  هر  چیزی ‌که  در  ایـن  زمین  روی  می‌دهد  دگرگون  می‌کند.  زندگی  انسـان  بر  روی  ایـن  زمین  جز  مرحلۀ ‌کوتاهی  از کـوچ  دور  و  دراز  او  در  جهان  هستی  نيست.  و  بهرۀ  انسان  در  ایـن  زمین  جز  مقدار  اندکی  از  بهرۀ  سترگی ‌که  او  در گسترۀ  هستی  دارد  بشمار  نمی‌آید.  رخدادها  و  اوضاع  و  احوالی ‌که  در  این  زمین  صورت  می‌پذيرد  و  شکل  می‌گیرد،  جز  فصل  کوتاهی  از  روايت  بزرگی  نیست‌.  شایان  انسان  نیست ‌که  فرمانروا‌ئی  خود  را  به  مرحلۀ  ‌کوتاهی  از کـوچ  دور  و  درازی  اختصاص  دهد،  و  به  مقدا‌ر  نـاچبزی  از  بهرهۀ سترگ  بسنده ‌کند،  و  به  فصل ‌کوچکی  از  روایت  بزرگ  اکتفاء  نماید.

بدین  خاطر  انسانی‌ که  به  آخرت  ایمان  دارد  و  برای  آن  حساب  ویژۀ  خود  را  باز  می‌کند،  هرگز  با کسی  به  هـم  نمی‌رسد  و  سازگار  نمی‌گردد که  تنها  برای  ایـن  دنـیا  زندگی  می‌کند،  و  چشم  به  راه  فراسوی  آن  نـمی‌باشد،  این  فرد  مؤمن  و  آن  فرد کافر  هرگز  در  ارزیابی‌ کاری  از  کارهای  این  دنیا  به  هم  نـمی‌رسند  و  سر  سازگاری  ندارند،  و  در  ارزشی  از  ارزشهای  بیشمار  این  جهان  با  یکدیگر  نمی‌سازند،  و  در  حکمی  از  احکام  دنیا  راجع  به  حادثه‌ای‌،  یا  حالت  و  وضعی‌،  و  یا کاری  از کارها  متّفق  و  متّحد  نمی‌شوند.  چه  هـر یک  از  آن  دو  نفر  تـرازوئـی  دارند،  و  هر یک  از  آن  دو  نفر  زاویه‌ای  برای  نگریستن  دارند،  و  هر یـک  از  آن  دو  نفر  نوری  دارند که  در  پرتو  آن  چیزها  و  رخدادها  و  ارزشها  و  احوال  و  اوضـاع  را  می‌نگرند  و  می‏بینند  . . .  این  یک  ظاهری  و  نمادی  ا‌ز  زندگی  دنیا  را  می‏‎بیند،  و  آن  یکی  روابط  و  قوانینی  را  می‌بیند که  در  فراسوی  ظاهر  و  نماد  است‌،  و  قوانـین  و  سننی  را  درک  و  فهم  می‌کند که  ظاهر  و  باطن،  دیدنی  و  نادیدنی‌،  دنیا  و  آخرت‌،  مرگ  و  زندگی‌،‌ گذشته  و  حال  و  آینده‌،  و  بالأخره  جهان  انسانها  و  جهان  بزرگتری  را  فرا  می گيرد که  زنده  و  غیر  زنده‌ها  را  مشتمل  می‌گردد  .  .  .  این  افق  والا  و  فراخی  است‌ که  اسـلام  ا‌نسـانها  را  بـه  سوی  آن ‌کوچ  می‌دهد،  و  آنان  را  در  آنجا  به  منزلت  و  مکانت  ارزشمندی  می‌رساند که  شایستۀ  انسـان  است‌،  انسانی ‌که  در  زمین  خلیفه  است  به  حکم  روحی كه  در  هستی  او  قرار  دارد،  روحی كه  متعلّق  به  یزدان  است‌.  

*
روند  قرآن  برای  ارتباط  پیاده  شدن  وعدۀ خدا  بـا  حـقّ  بزرگ  ‌که  اين  هستی  بر  آن  پـايدار  و  استوار  است‌،  و  همچنین  برای  ارتباط‌ کار  آخرت  با  ایـن  حقّ  بزرگ،  مردمان  را  به  سیر  و  سفر  دیگری  در  فراخنای  این  جهان  هستی  می‏‎برد.  اين  سیر  و  سفر  در  آسمانها  و  در  زمین  و  در  میان  آن  دو  تا  صورت  می پذیرد.  آن‌ گاه  ایشان  را  به  جهان  درون  خودشان  برمی‌گردانـد  تـا  به  ژرفاهای  درونشان  بنگرند  و بیندیشند،  تا  آن  حقّ  بزرگ  را  بشناسند،  حقّ  بزرگی‌ که  از  آن  غافل  می‌شوند  زمانی‌ که  از  آخرت  غافل  می‌گردند،  و  از  دعوتی  غافل  می‌شوند  که  آنان  را  به  سوی  دیدار آن  حقّ  رهبری  می‌کند  و  به  ا‌نديشیدن  دربارۀ  آن  می‌کشاند:

(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ) (٨)

آیا  با  خود  نمی‌اندیشند  که  خداوند  آسمان‌ها  و  زمـین  و  چیزهائی  را  که  در  میان  آن  دو  است‌،  جز  به  حقّ  و  برای  مدّت  زمان  معیّنی  نیافریده  است‌؟  (‌بلی‌!  آفرینش  کائنات  برای  حکمت  عالیه  است  و  پایان  مشخّصی  دارد،  و  هـر  کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌.  بسیاری  از  مردم  به  ملاقات  با  خدا  (‌در  روز  قیامت‌،  برای  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزا)  باور  ندارند.

سرشت  ساختار  وجود  خودشان‌،  و  سرشت  سراسر  ایـن  جهان  هستی ‌که  پیرامون  ایشان  است‌،  پـیام  می‌دهد  و  اشاره  می‌کند  به  این‌ که  این  جهان  هستی  بر  حقّ  استوار  ا‌ست  و  بر  قانون  پایدار  است‌.  نه  نابسامان  و  پـریشان  می‌شود،  و  نه  راه‌های ‌گوناگون  و  جوراجور  آن  را  پخش  و  پراکنده  کند،  و  نه  چرخش  و گردش  آن  تخلّف  می‌پذیرد  و  پیش  و  پس  می‌افتد،  و  نه  بخشی  از  آن  با  بخش  دیگر  آن  برخورد  می‌کند،  و  نه  برابر  تصادف‌ کور،  و  نه  برابر  هوا  و  هوس  دگرگون  شونده‌،  سیر  و  حرکت  می‌نماید.  بلکه  با  نظم  و  نظام  دقیق  و  محکم  و  مقدّر  و  کاملاً  سنجیده  و  معیّن  خود  به  پیش  می‌رود.  ا‌ین  حقّی‌ که  جهان  هستی  بر  آن  استوار  و  پایدار  است  مقتضی  ایـن  است  که  آخرتی  در  میان  باشد،  آخرتی ‌که  در  آن  پاداش  عمل  به  تمام  و کمال  داده  شود،  و  خوبی  و  بدی  و  خیر  و  شرّ  به  فرجام ‌کامل  و  نتیحۀ  شامل  خود  برسند.  قطعاً  برابر  حکمت  مدبّرانه‌ای‌ که  در  میان  است  هر  چیزی  تـا  وقت  مشخّص  و  سررسید  معیّن  خود  برجای  و  ماندگار  است‌،  و  هر  چیزی  در  وقت  خود  پدید  می‌آید،  و  لحظه‌ای  جلو  و  لحظه‌ای  عقب  نمی‌افتد.  اگر  انسانها  ندانند  چه  زمانی  قیامت  فرا  می‌رسد،  این  امر  بدین  معنی  نیست ‌که  قیامت  فراز  نمی‌آید  و  نمی‌شود!  و لیکن  به  تأخیر