ِنَصْرِ اللَّهِ ).

در  آن  روز  (‌کــه  رومـیان  پـیروز  مـی‌گردند)  مؤمنان  شادمان  می‌شوند  از  یاری  خدا.

وعدۀ  خدا  تحقّق  پیدا کرد،  و  مؤمنان  از  یاری  و  مدد  خدا  شادمان  گردیدند.

(يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (٥)

خدا  هر  کسـی  را  کــه  بخواهد  یـاری  مـی‌دهد،  و  او  بس  چیره  (‌بـر  دشمنان  خود)  و  بسـیار  مهربان  (‌در  حقّ  دوستان  خویش‌)  است‌.

در  قبل  و  در  بعد،  فرمان  از آن  خدا،  و كار  واگذار  بدو  است‌.  او  یاری  می‌دهد  و  پیروز  می‌گرداند  هر که  را که  بخو‌اهد.  هیچ‌ کسی  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  مشیّت  و  ارادۀ  یزدان  سبحان  را  مقیّد  و  محدود  سازد.  مشیّت  و  اراده‌ای‌ که  می‌خواهد  نتیجه  حاصل  بشود،  خود  همان  مشیّت  و  اراده‌ای  است‌ که  اسباب  و  وسـائل  را  میسّر  می‌گرداند.  پس  هیچ‌ گونه  تعارضی  میان  پیروزی  را  به  مشیّت  و  اراده  حواله ‌کردن‌،  و  وجود  اسباب  را  به  مشیّت  و  اراده  ا‌رجاع  دادن  نیست‌.  قوانـینی ‌که  سراسـر  ایـن  هستی  را  اداره  می‌کنند  و  راه  می‏‎برند  از  مشیّت  و  اراده  آزاد  و رها  از  بند  قیدها  سرچشـمه  مـی‌گیرند.  هـمین  مشیّت  و  اراده  مطلقه  است ‌که  خواسته  است  قوانین  و  سننی  باشد که  تخلّف‌ناپذیرند،  و  همو  خواسته  است ‌که  مقرّرات  و  نظم  و  نظامهائی  باشند  و  پـایدار  و  اسـتوار  بمانند.  پیروزی  و  شکست  احوالی  است ‌که  از  انگیزه‌ها  برمی‌دمند  طبق  قوانین  و  سننی ‌که  آن  مشـیّت  و  ا‌رادۀ  مطلقه  اقتضاء  می‌کند.

عقیدۀ  اسلامی  در  این  جولانگاه  روشن  و  منطقی  است‌.  عقیدۀ  اسلامی  همۀ کارها  را  به  خدا  بـرمی‌گردانـد  و  وامی‌گذارد،  و لیکن  انسان  را  از  استفاده  و  بهره‌گیری  از  اسباب  و  وسائل  سرشتی  و  طبيعی  معاف  نمی‌دارد،  اسباب  و  وسائلی که  به  طور  عادی  باید که  نتائج  خود  را  بدهند  و  خاصیّت  خویش  را  در  جهان  ديدنی  و  در  دنیای  واقعیّت  ظاهر  و  جلوه‌گر  سازند.  امّا  عملاً  نتائج  و  خواص  آنها  پیاده  شود  یا  پیاده  نشود  داخل  در  دا‌ئرۀ  تکالیف  و  وظائف  انسان  نیست‌،  زیرا  برگشت  این  امر  در  نهایت  به  تدبیر  و  تقدیر  خدا  واگذار  است‌.  عربی  شتر  مادۀ  خود  را  بر در  مسـجد  الرسول  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آزاد  رهـا کرد،  و  وارد  مسجد  شد  تا  نماز  بخواند. گفت‌:  «‌توکّل  بر  خدا»‌.  پیغمبر  

خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بـدو  فرمود:

(‌اعْقِلْها  وَ  تَوَكَّلْ ‌)‌. [2]

آن  را  بیند  و توكّل  کن‌.

توکّل  در  عقیدۀ  اسلامی‌،  مقیّد  به  چنگ  زدن  به  اسباب  و  وسائل  است‌.  ا‌نسان  باید  اسباب  و  وسـائل  را  مـورد  استفاده  قرار  دهد،  آن ‌گاه  کار  را  به  خدا  واگذار کند  و  حواله  دهد.

(يَنْصُرُ مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ) (٥)

خدا  هر  کسـی  را  کـه  بـخواهـد  یـاری  مـی‌دهد،  و  او  بس  چیره  (‌بـر  دشمنان  خود)  و  بسـیار  مـهربان  (‌در  حقّ  دوستان  خویش‌)  است‌.

این  پیروزی  محتاج  عنایات  و  الطاف  قدرت  تـوانائی  است ‌که  آن  را  پدید  آورد  و  در  دنیای  واقـعیّت  ظاهر  گرداند.  محتاج  سایه‌ها‌ی  رحمت  و  محبّتی‌  است‌ که  با  آن  پیروزی  مصالح  مردمان  را  پیاده‌ کند  و  تحقّق  بخشد،  و  آن  پیروزی  را  رحمتی  برای  پیروزمندان  و  هم  برای  شکست‌خوردگان  سازد. 

(ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض).

و  اگر  خداوند  برخی  از  مردم  را  به  وسیلۀ  برخی  دیگر  دفع  نکند،  فساد  زمین  را  فر‌امی‌گیرد.(‌بقره/251) 

 اصلاح  زمین  در  نهایت  رحمت  برای  پـیروز شدگان  و  شکست‌ خوردگان  است‌.

(وَعْدَ اللَّهِ لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (٦)يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ) (٧)

این  وعده‌ای  است  که  خدا  داده  است‌،  و  خداوند  هرگز  در  وعده‌اش  خلاف  نخواهد  کرد،  و لیکن  بيشتر  مـردم  (‌کـه  کافران  و  مشرکان  و  منافقانند،  این  را)  نـمی‌دانند.  (‌ایـن  اکثریّت  کوتاه ‌بین‌)  تنها  ظاهر  و  نمادی  از  زندگی  دنیا  را  می‌دانند،  و  ایشان  از  آخرت  کاملاً  بی‌خبرند.

این  پیروزی‌،  وعدۀ  خـدا  است‌.  وعـدۀ  خدا  قطعاً  در  واقعیّت  زندگی  تحقّق  پیدا  می‌کند  و  پیاده  می‌شود:  

(لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ ).

خدا  هرگز در  وعده‌اش  خلاف  نخواهد  کرد.

وعدۀ  خدا  از  ارادۀ  آزاد  او  بـرمی‌جوشد،  و  از  حکـمت  ژرف  او  سر  برمی‌زند.  خدا  برای  تحقّق  بخشیدن  و  پیاده  نمودن  آن  توانـا  است‌،  و  هيچ‌ کسی  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  جلو  مشیّت  و  خواست  او  را  گیرد،  و  هیچ  کسی  و  هیچ  چیزی  نمی‌تواند  حکم  و  فرمان  او  را  تعقيب  و  پیگرد کند،  و  حکم  و  فرمان  او  را  به  تأخیر بیندازد،  و  در جهان  جز  آن  چیزی  نخواهد  بود  و  نخواهد  شد که  خدا  آن  را  بخواهد.

تحقّق  یافتن  و  پیاده  شدن  این  وعده‌،  بخشی  از  قانون  بزرگی  است‌ که  دگرگون  نمی‌شود.

(وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (٦)

و لیکن  بيشتر  مردم  (‌که  کافران  و  مشرکان  و  منافقانند،  این  را)  نمی‌دانند.

هر چند  هم  در ظاهر،  آنان  فرزانگان  و عـلماء  باشند،  و  بسیار  بدانند  و  بسی  آگاه  باشند.  این  بدان  خاطر  است ‌که  علم  و دانش  آنان  سطحی  است  و  مربوط  به  ظواهر  زندگی  است‌،  و  دربارۀ  قوانین  و  سنن  ثابت  زندگی،  و  قوانین  و  سنن  اصلی  زندگی،  ژرف  و  عمیق  نیست‌،  و  به  قوانین  و  سنن  بزرگ  زندگی‌،  و  به  پيوندها  و  رابطه‌های  محکم  و  استوار  زندگی  پی  نمی‌برد:

(يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ).

(‌این  اکثریّت  کوتاه‌ بین‌)  تنـها  ظاهر  و  نمادی  از  زندگی  دنیا  را  می‌دانند.

آن‌ گاه  از  این  ظاهر  و  نماد  فراتر  نمی‌روند،  و  با  بینش  خود  فراسوی  آن  ظاهر  و  نماد  را  نمی‏بینند.

ظاهر  و  نماد  زندگی  دنیا  محدود  و  محصور  و کوچک  و  اندک  است‌،  هر  اندازه ‌که  برای  مردمان  فراخ  و  فراگیر جلوه‌گر  و  پدیدار  آید،  و گوشه‌ای  از  آن  همۀ  تلاشها  و  کوششهایشان  را  دربر گیرد  و  صرف  خود کند،  و  نتوانند  در  زندگی  محدود  خود  همین‌ گوشه  از  جـهان  را  نـیز  بشناسند  و آن ‌گونه ‌که  باید  با  آن  آشنا  شوند.

اصلاً  همۀ  زندگی‌بخش  نـاچیزی  و گوشۀ کوچکی  از  هستی  هراس ‌انگیزی  است‌ که  قوانین  و سنن  مستقرّ و  نهان  در  پیکره  و  ساختار  جهان  بر  آن  حکو‌مت  می‌کند  و  فرمان  می راند.

کسی ‌که  دلش  با  نهان  جهان  هستی  پیوند  نداشته  باشد،  و  احساس  و  شعورش  با  قوانین  و  سننی  مرتبط  نباشد که  جهان  هستی  را  می‌گردانـند  و  آن  را  اداره  می‌کنند،  او  می‌نگرد  ولی  انگار کـه  نمی بيند،  و  شکـل  ظاهری  و  حرکت  مستـمرّ  را  می‏‎بیند  ولی  حکمت  و فلسفۀ  جهان  را  درک  و فهم  نمی‌کند،  و با  حکمت  و فلسفۀ  آن  نمی‌زید و  با  آن  همگام  و  همراه  نمی‌شود.  اک