اصله‌های  وسـیع‌تری  از  ایـن  حادثۀ  موقّت  ببرد  و  بگرداند،  و  ایشان  را  به  سـراسـر  گسترۀ  جهان  بکشاند،  و  میان  قانون  و  سنّت  یـزدان  در  کمک ‌کردن  و  پیروز  نمودن  عقیدۀ  آسمانی‌،  و  میان  حقّ  سترگی ‌که  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  آنها  است  بر  آن  استوار  است‌،  ارتباط  برقرار  سازد،  و گذشتۀ  انسانها  و  زمان  حاضر  آنان  و  زمان  آیندۀ  ایشان  را  به  یکـدیگر  پیوند  دهد.  آن ‌گاه  انسانها  را  به  جهان  دیگری  می‌رساند  که  پس  از  این  جهان  روی  می‌دهد،  و  ایشان  را  به  دنیای  دیگری  می‌برد که  پس  از  این  دنیای  زمینی  محدود  برپا  می‌گردد.  بعد  از  آن  ایشان  را  در  صحنه‌های  هستی  بـه  گشت  و گذار  می‌برد،  و  آنان  را  در  ژرفاهای  نفس  یعنی  در  جـهان  درون  بـه  سير  و  سیاحت  مـی‌کشاند،  و  در  اوضاع  و  احوال  انسانها  و  در  میان  شگفتیهای  فطرتها  به  چرخش  و گردش  می‌اندازد  .  .  .  ناگهان  مردمان  خود  را  در  میان  آن  اقیانوس  بزرگ  فراخ  هراس‌انگیز  می‌یابند،  و  شناخت  و  آگاهی  فراوان  را  پیدا  می‌کنند،  آن  انـدازه  فراوان‌ که  جهان  ایشان  را  بالا  و  والا  می‌گرداند،  و  آن  را  آزاد  و  رها  می‌سازد‌،  و  افقها  و  هدفهای  زنـدگی  را  وسـعت  مـی‌بخشد،  و  ایشـان  را  از  ایـن ‌گو‌شۀ  تـنگ  کــناره‌گیری  و  عزلت  بیرون  مـی‌آورد.  آنـان  را  از  کناره گیری  و  عزلت  مکان  و  زمـان  و  حـوادث  بـیرون  می‌کشد،  و  ایشان  را  به  سراسـر گسترۀ  جـهان  هسـتی  می‌برد:  به‌ گذشته  و  حال  و  آیـندۀ  جهان،  و  بـه  مـیان  قوانین  و  سنن  و  روابط  آن‌.

بدین  جهت  جهان‌بینی  مردمان  دربارۀ  حقیقت  ارتباطات  و  حقیقت  روابط  در  جهان  بزرگ  اوج  و  برتری  می‌گیرد،  و  سترگی  قوانین  و  سننی  را  احساس  می‌کنند که  بر  این  جهان  هستی  و  بر  فطرت  انسانها  فرمانروائی  می‌نمایند،  و  به  دقّت  قوانین  و  سننی  پی  می‌برند که  زندگی  مردمان  را  می‌گردانند  و  حوادث  زندگی  را  پدید  می‌آورند  و  رخدادهـای  آن  را  مـی‌چرخـانند،  و  مـوارد  پـیروزی  و  موا‌رد  شکست  را  معیّن  و  مقرّر  مـی‌دارنـد.  همچنین  مردمان  به  عدالت  و  دادگری  معیارها  و  مقیاسهای  پـی  می‏‎برند  که  اعمال  آفریدگان  بدانها  سنجیده  می‌گردد،  و  کوششها  و  تلاشهائی ‌که  در  این  دنیا  دارند  بدانها  برآورد  و  ارزیابی  می‌شود،  کوششها  و  تلاشهائی  که  بر اساس  آنها  در  دنیا  و  آخرت  به  سزا  و  جزای  خود  می‌رسند. 

 در  ســایۀ  ایـن  جهان‌بینی  والا  و  فراخ  و  فراگیر،  جهان ‌شمولی  این  دعوت  و  پیوند  آن  با  اوضاع  سراسـر  دنیای  پیرامونش  روشن  می‌گردد  -‌ ایـن  هـم  در  وقـتی  است‌ که  هنوز  این  دعوت  نوپا  در  میان  درّه‌ها  و کوه‌های  مکّه  محصور  است  -‌ جولانگاه  این  دعوت  وسعت  پیدا  می‌کند  و تنها  به  این  سرزمین  مربوط  نمی‌گردد.  بلکه  به  فطرت  این  جهان  و  قوانین  و  سنن  بزرگ  آن‌،  و  به  فطرت  نفس  انسانها  و  به  اوضاع  و  احوال  آنان‌،  و  به  گذشته  و  آیندۀ  ایشان  نیز  ارتباط  دارد.  حتّی  نه  تنها  بدین  زمین  مربوط  است‌،  بلکه  به  جهان  دیگر  هم  مربوط  است  و  با  آن  جهان  ارتباط  محکم  و  تنگاتنگی  دارد.

همچنین  دل  مسلمان  با  آن  افقها  و  فاصله‌ها  ارتباط  پیدا  می‌کند،  و  در  پرتو  نور  آنها،  احساس  او  و  جهان‌بینی  او  دربارۀ  زندگی  و  ارزشها  دگرگون  می‌شود،  و  به  آسمان  و  آخرت  چشم  می‌دوزد،  و  بر  عجائب  و  غرائب  و  اسرار  و  رموز پیرامون  خود  آگاهی  و بینش  پیدا  می‌کند،  و  از  رخدا‌دها  و  فرجـام  آنـها  مطّلع  و  باخبر  می‌شود،  و  موقعیّت  خود  و  موقعیّت  ملّت  خـود  را  در آن  دریـای  موّاج  هرا‌س‌انگيز  درک  و  فهم  می‌نماید،  و  ارزش  خود  را  و  ارزش  عقیدۀ  خود  را  در  پـیشگاه  مردمان  و  در  پیشگاه  یزدان  می‌شناسد.  در  ایـن  وقت  نقش  خود  را  آگاهانه  اداء  می‌کند،  و  با  یقین  و  اطمینان  و  توجّه  هر چه  بیشتر  به  انجام  وظائف  و  تکالیف  خویشتن  می‌پر‌دازد.

روند  سوره  به  عرضه ‌کردن  این  ارتباطات‌،  و  به  پـیاده  کردن  معانی  آنها  در  نـظام  هسـتی‌،  و  اسـتوار  داشتن  مفاهیم  آنها  در  دلها  ادامه  می‌دهد  و  به  پیش  می‌رود  .  .  .  روند  سوره  در  دو  مرحلۀ  مرتبط  به  یکـدیگر  جـلو  می‌رود:  

در  مرحلۀ  اوّل  میان  پیروزی  مؤمنان  و  مـیان  پیروزی  حقّی‌ که  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  در  میان  آنها  است  بر  آن  استوار  است‌،  ارتباط  برقرار  می‌سازد،  و  کار  دنیا  و  آخرت  را  بدان  پیروزی  مربوط  مـی‌گردانـد،  و  دلهـای  مؤمنان  را  به  قانون  و  سنّت  خدا  دربارۀ ‌پیشینیان  رهنمود  می‌کند،  پیشینیان  قرون  و  اعصاری  کـه  پـیش  از  آنـان  بوده‌اند.  مسألۀ  رستاخیز  و  برگشت  به  زندگی  دوباره  را  بر  آن  قیاس  می‌کند.  بدین  جهت  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  را  و  آنچه  در  آن  برای  مـؤمنان  و کـافران  روی  می‌دهد  بدیشان  عرضه  می‌نماید.  سپس  برمی‏گردد  به  چرخش  و گردشی  در  میان  صحنه‌های  جهان  هسـتی  و  نشانه‌های  شناخت  یزدان  که  در  لابلاها  و  زوایای  دنـیا  پخش  و  پراکنده‌اند،  و  از  رهـنمودهای  آن  صـحنه‌ها  و  پیامهائی ‌که  به  دلها  دارند  سخن  می‌گوید.  آگاه  از  خودشان  و  از کنیزانشان  برایشان  مثالی  را  ذکر  می‌کند  کـه  پـرده  از کـوتاه‌ فکری  انـباز  و کم‌خردی  شـرک  برمی‌دارد،  و  روشن  می‌گرداند که  اندیشۀ  شرک  و  انباز  بر  هو‌اها  و  هوسهائی  استوار  است‌ که  به  حقّ  و  حقیقتی  یا  به  علم  و  دانشی  متّکی  نیست  .  .  .  این  مرحله  را  به  پایان  می‏‎برد  با  رهنمون‌ کردن  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌به  طی ‌کردن  راه  حقّ  یگانۀ  ثابت  و  روشنی‌ که  راه  فطرت  است  و  خدا  مردمان  را  بـر آن  سـرشته  است‌.  فطرتی ‌که  دگر‌گون  نمی‌شود  و  با  هوا  و  هوس  نمی‌چرخد  و  نـمی‌آید  و  نمی‌رود،  و  پیروان  از  آن  دسـته  دسته  و گـروه‌ گـروه  نمی‌شوند  و  متفرّق  نمی‌گردند  بسان ‌کسانی‌ که  از  هوا  و  هوس  پیروی‌ کرده‌اند  و  فرقه  فرقه  و  طائفه  طـائفه  گردیده‌اند.

در  مرحلۀ  دوم  پرده  از  چیزی  برمی‌دارد که  در  سرشت  انسان  است‌،  و  آن  دگرگونی  و  زیر  و  رو  شدن  است  و  سزاوار  نیست  که  زندگی  بر  آن  بـرپا  و  اسـتوار گـردد،  مادام ‌که  مردمان  مرتبط  به  معیار  ثابتی  و  مقیاس  درستی  نشوند که  با  هواها  و  هوسها  نچرخد  و  نگردد،  و  حال  و  احوالشان  را  در  وقت  برخورداری  از  نـعمت  یـا  دچـار  آمدن  به  زیان  و  ضرر،  و  در  زمان  فزونی  رزق  و  روزی  با کم  شدن  و  تنگ ‌گردیدن  آن  به  تصویر  بکشد.  بدین  مناسبت  قرآن  وسائل  خرج ‌کردن  و  صرف  نـمودن  ایـن  رزق  و  روزی‌،  و  اسباب  رشد  و  نموّ  آن  را  پیاپی  ذکـر  مـی‌کند  و  پـی  می‌گیرد.  به  مسألۀ  انباز  و  انـبازها  برمی‏گردد،  و  آن  را  از  این  زاویه  دنبال  مـی‌نماید،  و  می‌گوید که  انبازها  نه  رزق  و  روزی  را 