ن گفت‌، و امیدوار بود که بعدها تربیت درست آنان به اتمام رسد و کمال یابد، تربیت درست که عادات و مرسومات و موروثات و علائق را از میان برمی‌دارد که بدانها خوی گرفته‌اند و انس و الفت یافته اند.

پیغمبران این چیزها را دوست می‏‎دارند و آن چیزها را ا‌مید می دارند ... آرزوهایی راجع به بشر دعوت در سر می‌پرورانند، و امیدها به پیروزی دعوت می‌بندند، آرزوها و امیدهائی‌که آمیزه سرشت آدمی است ... این از این سو، ولی از دیگر سو، یزدان جهان می‌خواهد دعوت برابر اصول کافی و موافق با معیارها و مقیاسهای دقیق خویش به راه خود ادامه دهد. آن‌گاه هرکس‌که می‌خواهد ایمان بیاورد و هرکس‌که می‌خواهدکافر شود. چه به دست آوردن یاران و پیروان دعوت در تقدیرکامل الهی و در ترازوی دقیق او با ضعف انسان و سنجش ایشان آلوده و آمیخته نیست ... برنامه خدا این است‌که دعوت طبق اصول موافق با آن معیارها و مقیاسها به راه خو‌د ادامه دهد و به پیش رود، هرچند در آغاز راه اشخاصی و افرادی را از دست بدهد و جلب و جذب خود نکند. زیرا استقامت قاطعانه دقیق بر اصول و معیارها و مقیاسهای دعوت تضمین می‌کندکه این‌گونه اشخاص و افراد یاکسانی‌که بهتر از ایشان هستند در یایان گشت و گذار به سوی دعوت بیایند و بدان بگروند، و خود دعوت سالم بماند و خدشه‌دا‌ر نشود. راست و درست به پیش رود وکجی و کژی به خود نبیند و هیچ‌گونه غبار انحراف بر آن ننشیند‌.

اهریمن در آرزوها و خواستهای بشری‌، و در برخی از کارها یا سخنهائی که بیانگر آن آرزوها و خواستها است‌، برای نیرنگ زدن به دعوت، و منحرف کردن آن از قواعد و اصول خود، و القاء شبهه‌هائی پیرامون آن به دلها و درونها، فرصتی برای خود پیدا می‌کند ... ولی یزدان جهان نمی‌گذارد تیر نیرنگ شیطان به هدف برسد. این است که درکارهائی که انجام پذیرفته است‌، یا در سخنانی‌که‌گفته شده است‌، حکم فیصله‌بخش و فرمان قاطعانه خود را صادر می‌فرماید، و پیغمبران خویش را وامی‌دارد که حکم فیصله‌بخش و فرمان قاطعانه او را آشکار به مردمان ابلاغ کنند، و اشتباهی را که چه‌بسا در اجتهاد خود در امر دعوت داشته‌اند، بدون شیله و پیله به‌گوش شنوندگان برسانند و حقیقت را برای ایشان روشن گردانند. همان‌گونه که در برخی ازکارهای پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و در برخی از رویکردهای او روی داده است‌، و خدا در قرآن پرده از آنها برمی‌دارد و آن‌گونه‌که باید از آنها سخن می‌گوید و راه را هویدا و مساله را روشن می‌فرماید.

بدین صورت یزدان نیرنگ شیطان را باطل می‌کند، و آیات خود را تحکیم می‏بخشد و استوار می‌نماید. دیگر در راه راست و جهت درست‌، شبهه‌ای نمی‌ماند:

(وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ).

و مسلما ستمگران (‌منافق و کافر نام‌، با برنامه‌های الهی به‌ویژه اسلام‌) عداوت عمیق و مخالفت سختی داشته و دارند.

و امّا کسانی‌که علم و دانش و معرفت و شناخت بدیشان داده شده است‌، دلهایشان به بیان و توضیح خدا و به حکم فیصله‌بخش و فرمان قاطعانه او آرام می‌گیرد و اطمینان می‌یابد:

(وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).

قطعا خداوند مومنان را به راه ر‌است رهنمود می‌نماید (‌و شبهه‌ها و وسوسه‌های شیطانی را در پرتو هدایت و وحی آسمانی بدیشان می‌شناساند و حیران و سرگردانشان نمی‌گذ‌ارد)‌.

در زندگی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) و در تاریخ دعوت اسلامی‌، این‌گونه مثالهائی را خواهیم یافت‌، مثالهاییکه ما را بی‌نیاز از تاویل سخنی می‌سازد که امام ابن‌جریر (رحمه الله) بدان اشاره کرده است‌.

مثالی از این دست را در داستان ابن ام مکتوم (رضی الله عنه) می‌یابیم‌. ابن ام مکتوم مردکوری بود. به خدمت پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) آمد وگفت‌: ای فرستاده خدا برای من بخوان و به من بیاموز برخی از چیزهائی راکه خدا به تو آموخته است‌. او این سخن را تکرار می‌کرد. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) هم در این وقت سرگرم‌کار ولید پسر مغیره بود و دوست می‌داشت‌که او را به سوی اسلام رهنمود و رهنمون‌کند. همراه ولید پسر مغیره بزرگان و سران قریش بودند. ابن ام مکتوم نمی‌دانست‌که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) سرگرم این کار است‌. کار بدانجا کشید که پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) از الحاح ابن ام مکتوم به تنگ آمد و از او روی گرداند و بدو پشت‌کرد ... یزدان سبحان درباره این‌کار قرآن را نازل‌کرد و در آن پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را سخت سرزنش نمود:

(عَبَسَ وَتَوَلَّى . أَنْ جَاءَهُ الأعْمَى . وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى . أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرَى . أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى . فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى . وَمَا عَلَيْكَ أَلا يَزَّكَّى . وَأَمَّا مَنْ جَاءَكَ يَسْعَى . وَهُوَ يَخْشَى . فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى . كَلا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ .فَمَنْ شَاءَ ذَكَرَهُ).

پهره درهم کشید و روی برتافت‌، از این که نابینائی به پیش او آمد. تو چه می‌دانی‌، شاید او (‌از آموزش و پرورش تو بهره گیرد و) خود را پاک و آراسته سازد. یا این که پند گیرد و اندرز بدو سود برساند. امّا آن کس که خود را (‌از دین و هدایت آسمانی‌) بی‌نیاز می‌داند، تو بدو روی می‌آوری و می‌پردازی‌! چه گناهی بر تو است اگر او (‌با آب ایمان‌، از چرک کفر) خویشتن را پاک و پاکیزه ندارد؟‌! امّا کسی که شتابان و مشتاقانه به پیش تو می‌آید، و از خدا ترسان است‌، تو از او غافل می‌شوی (‌و بدو اعتناء نمی‌کنی‌!)‌. نباید چنین باشد! این آیات (‌قرآنی و شریعت آسمانی‌) یادآوری و آگاهی است و بس. پس هرکه بخواهد از آن پند گیرد (‌و هرکه خواهد سر خویش گیرد)... (‌عبس/‌١-‌١٢)

بدین وسیله خداوند معیارها و مقیاسهای دقیق دعوت‌، و ارجها و ارزشهای درست آن را برمی‌گرداند‌، و عملکرد پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) را تصحیح می‌فرماید، عملکردی که عشق و رغبت به هدایت و رهنمود بزرگان و سران قریش او را بدان کشانده است و برآن داشته است‌. او امیدوار بود اشخاص فراوانی‌که در پشت سر ولید پسر مغیره و بزرگان و سران قریش هستند، اسلام را بپذیرند. امّا خدا برای او بیان می‌دارد و روشن می‌نماید که‌: پابرجائی دعوت بر اصول و ارکان دقیق خود مهم‌تر از اسلام آوردن آن بزرگان و سران است‌. خدا نیرنگ اهریمن را باطل و پوچ‌گرداند و نگذاشت از این سوراخ هم به داخل عقیده راه پیدا کند و بخزد، و آیات خود را استوار بداشت و تحکیم بخشید، و دلهای مومنان با مرهم این بیان شفا پیداکرد و اطمینان یافت‌. از آن به بعد پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) ابن ام مکتوم راگرامی می‌د‌اشت‌، و هر وقت او را می‌دید می‌فرمود:

(مرحبا بمن عاتبني فيه ربي ‌)‌.

مرحبا به کسی که پروردگارم به سبب او مرا سرزنش فرمود.

همچنین می‌گفت‌:

(هل لك من حاجة؟‌)‌. آیا کاری و نیازی نداری‌؟‌. 

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) ابن ام مکتوم را دو