رّر  می‌دارد کـه  خدا  روزی  را  وسعت  می‌دهد  برای ‌کسی  از  بندگانش ‌که  بخواهد،  یا  روزی  او  را كم  می‌کند.  سنّت  و  قانون  روزی  را  با  آفرینش  آسمانها  و  زمین  و  با  سائر  آثار  قدرت  و  آفــرینش  پـیوند  مـی‌دهد،  و  ایـن  را  بـه  عـلم  خـدا  

وامی‌گذارد،  علمی‌ که  همه  چیز  را  دربر گرفته  است  و  مطّلع  از  همه  چیز  است‌:
(إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ) (٦٢)
خدا آگاه  از  هر  چیز  است‌.

رزق  و  روزی  با  چرخش  و گردش‌ کرات  ارتباط  روشنی  دارد.  چرخش  و گردش‌ کرات  با  زندگی  و  آب  و کشت  و  زرع  نیز  پیوند  دارد.  توسعۀ  رزق  و  روزی  در  دست  خدا  است  و  برابر  اوضاع  و  پدیده‌های  هـمگانی  مـذکور  در  آیات  صورت  می‌پذیرد.  حاصل  رزق  و  روزی  از  آبی  است ‌که  نازل  می‌گردد،  و  از  رودبارهائی  است‌ که  جریان  می‏یابند،  و  از کشت  و  زرعهائی  است  که  مـی‌رویند  و  سبز  می‌شوند،  و  از  حیوانـاتی  است  کـه  تـولید  نسـل  می‌کنند  و  زاد  و  ولد  دارند،  از  معدنها  و  فلزاتی  است ‌که  در  درون  زمین  نهفته‌اند،  و  از  شکار  و  نخجیری  است‌ که  در  خشکی  و  دریا  وجود  دا‌رد  .  .  .  و  سائر  موا‌ردی ‌کـه  رزق  و  روزی  همگان  از  آنجاها  به  دست  می‌آید.  همۀ  آنها  هم  از  قوانین  و  سنن  آسمان‌ها  و  زمين‌،  و  از  مسخّر  کردن  خورشید  و  ماه‌،  پیروی  آشکار  و  مستقيمی  دارند.  اگر  این  قوانین  و  سنن  از  آنچه  بر  آن  هسـتند کـم‌ترین  تغییری  پیدا کنند  تأثیر  آن  در  سراسر  زندگی  موجود  در  سطح  زمین‌،  و  در  ثروتهای  طبیعی  دیگری‌ که  در  درون  زمین  نهفته  است‌،  یکسان  پدیدار  و  آشکار  می‌گردد.  چه  ثروتهای  طبيعی  نهفته  در  درون  زمین  هم  پدید  آمدن  و  انباشته  و  اندوخته  شـدن  و  اخـتلاف  و  دگـرگونیش  در  اینجا  و  آنجا  طبق  اسباب  و  عللی  صورت  می‌پذیرد که  با  سرشت  زمین  و  مجموعۀ  تأثیر  پذیریهایش  از  خورشید  و  ماه  هماهنگی  و  ارتباط  تنگاتنگ  دارد.[1]

قرآن  جهان  بزرگ  و  صحنه‌های  سترگ  آن  را  بـرهان  و  حجّت  خـود  می‌شمارد.  صحنه‌های  جـهان  جـولانگاه  نگریستن  و  اندیشیدن  دربارۀ  چیزی  است‌ که  قرآن  بـا  خود  به  ارمغان  آورده  ا‌ست‌.  دل  در  برابر  ایـن  جـهان  هستی  می‌ایستد  و  سراپا  اندیشه  و  نگرش  می‌شود،  و  بـا  بیداری  و  هوشیاری  شگفتی  به  صحنه‌های  جهان  خـیره  مـی‌گردد،  و  دست  آفریدگار  و  قـدرت  او  را  احسـاس  می‌کند،‌ و  قوانین  و  سنن  شگرف  خـدا  را  درک  و  فـهم  می‌نماید  با  نگرش  ساده  و  بدون  درد  سری‌ که  نیاز  به  دانش  سخت  و  دشواری  ندارد،  بلکه  نیاز  به  احساس  بیدار  و  دل  بینا  دارد  و  بس.  قرآن  هر  زمان ‌که  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  شناخت  خدا  را  در  جهان  هستی  جلوه‌گـر  کرد  و  آشکارا  نشان  داد،  در  برابر  آن  می‌ایستد  و  با  حمد  و  ثنای  یزدان  به  تسبیح  و  تقدیس  می‌پردازد  و  دلها  را  با  خدا  پیوند  می‌دهد:

(قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ) (٦٣)

بگو:  ستایش  خدای  را  (‌که  حقّ  آن  اندازه  روشن  است  که  مشـرکان  نـیز  بـدان  اعتراف  دارنـد)‌.  امّا  بـیشتر  آنـان  نــمی‌فهمند  و  نـمی‌دانـند  (‌کـه  به  چه  تـناقض  عـجیبی  گرفتارند.  چرا  که  بـه  خـالق  رازق  واحدی  مـعتقدند  و  چیزهای  دیگری  را  هم  پرستش  می‌کنند)‌.

به  مناسبت  سخن  از  زندگی  در  زمین‌،  و  صحبت  از  رزق  و  روزی  و  افزایش  و کاهش  آن‌،  قرآن  در  برابر  انسـان  برای  سنجش‌ کلیّۀ  ارزشها  ترازوی  دقیقی  می‌گذارد.  به  ناگاه  انسان  متوجّه  می‌شود که  زندگی  دنیا  با  تمام  رزقها  و  روزیها  و کالاها  و  متاعهائی‌ که  در  آن  است  سرگرمی  و  بازی  است‌!  این  وقتی  پـدیدار  مـی‌گردد کـه  دنـیا  و  رزقها  و  روزیها  و کالاها  و  متاعهای  آن  با  زندگی  سرای  آخرت  سنجیده  شود  و  مقایسه ‌گردد:

(وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (٦٤)

زندگی  این  دنیا  جز  لهو  و  لعب  نیست‌،  و  زندگی  سرای  آخرت  زندگی  است‌،  اگر  فـهم  و  شعور  داشـته  بـاشند.  (‌چرا  که  به  دنبال  زندگی  جهان  مرگ  است‌،  ولی  آخرت  جاودانگی  است‌)‌.

زندگی  این  جهان  به  طور کلّی  جـز  سـرگرمی  و  بـازی  نیست  وقتی ‌که  در  آن  بدان  جهان  نگـریسته  نشـود،  و  زمانی  که  زندگی  این  جهان  والاتـرین  هدف  مردمان  باشد،  و  وقتی  که  کالاها  و  متاعهای  زندگی  این  جـهان  هدف  زیستن  در  آن  شود.  از  آنجا کـه  زنـدگی  سـرای  دیگر  یک  زندگی  لبریز  از  سرزندگی  و  خوشی  است  «‌زندگی‌»  است‌.  آخر  سرای  آخرت  سرزندگی  و  خوشی  زیادی  در  آن  است  و  پر  از  سرور  و  شادمانی  و  نعمت  است‌.

مراد  قرآن  از  این ‌گفتار  این  نیست‌ که  انسانها  را  به  ترک  کالاها  و  متاعهای  زندگی  این  دیا  تشـویق ‌کـند،  و  در  ضمن  از  آ‌نان  بخواهد که  از کالاها  و  متاعها  بگریزند  و  آنها  را  دور  بیندازند!  این  روح  اسلام  و  رویکـرد  آن  نیست‌.  بلکه  مراد  قرآن  از  این  گفتار  ایـن  است ‌کـه  در  استفادۀ  از  این‌ کالاها  و  متاعها  آخرت  را  در  مدّ  نـظر  داشته  باشند،  و  در  کسب  کالاها  و  متاعها  و  اسـتفادۀ  از  آنها  حدود  و  مقرّرات  خدا  مراعات  گردد.  همچنین  مراد  قرآ‌ن  از  این ‌گفتار  این  است  کـه  انسـانها  بـر کالاها  و  متاعها  برتری  پیدا کنند  و  چیره  شوند  و  انسـانها  اسـیر  کالاها  و  متاعها  نگردند،  و کالاها  و  متاعها  بر  انسـانها  چیزهائی  تحمیل  نکنند که  نتوانند  از  زیر  بار  آنها  بیرون  آیند  و  از  فرمان  آنها  سرپیچی‌ کنند.  مسأله  این  است‌ که  قرآن  ارزشها  را  با  ترازوی  درست  ارزشها  می‌سنجد  و  برمی‌کشد.  ایـن  ارج  و  ارزش  دنـیا  و  ایـن  هم  ارج  و  ارزش  آخرت  است‌،  و  باید  مؤمن  این  ارج  و  ارزش  و  آن  ارج  و  ارزش  را  بشناسد،  سپس  در  پرتو  این  شناخت  از کالاها  و  متاعها  بهره‌مند  شود  و  استفا‌ده کند،  و  در  این  بهره‌مندی  و  استفاده  کردن  مالک  حرّیّت  و  آزادی  خود  بوده،  و  در  نگاه  و  نگرش  خود  معتدل  و  میانه‌رو  باشد:  دنـــیا  لهــو  و  لعب  است‌،  و  آخرت  زنـدگی  لبـریز  از  سرزندگی  و  نشاط  است‌.

قرآن  پس  از  این  ایستادن  و  ارزیابی ‌کردن  و  سنجیدن  به  پیش  می‌رود،  و  تناقضات‌ کردار  و  رفتار  مشرکان  را  بیان  می دارد:

(فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ) (٦٥)

هنگامی  که  (‌مشرکان‌)  سوار  کشتی  می‌شوند  (‌و  ترس  و  نگرانی  بـدیشان  دست  مـی‌دهد)  خـالصانه  و  صـادقانه  خدای  را  بـه  فریاد  مـی‌خوانـند  (‌و  غیر  او  را  فـرامـوش  می‌گردانند)‌.  سپس  هنگامی  که  خدا  آنان  را  نـجات  داد  و  سالم  به  خشکی  رساند،  باز  ایشان  شرک  مـی‌ورزند  (‌و  به  انبازهائی  برای  خدا  معتقد  می