د.  چرا کـه  مـردمان  اسباب  و  علل  آن  را  نـمی‌شناسند.  ســرانـجام  بــرگشت  همگان  هم  به  سوی  خدا  است‌.  مؤمنان  به  سوی  یـزدان  مهاجرت  می‌کنند،  و  در  سرزمین  فراخ  خدا  به  سوی  او  می‌کوچند،  و  در  نهایت  گشت  و گذار  ایـن  چـند  روزۀ  زندگی  به  سوی  او  برمی‌گردند.  آنـان  بـندگان  اویـند،  بندگانی  که  در  دنیا  و  آخـرت  ایشـان  را  در  پـناه  خود  می‌دارد.  پس  چرا  باید  ترس  و  هراس  بر  ایشان  بتازد  و  بدیشان  دست  دهد،  یا  چرا  باید  دغدغه  و  دلهـره‌ای  به  درونشان  بخزد  و  پریشان  حال  و  پریشان  روزگار  شوند،  پس  از  این ‌که  همچون  پسوده‌هائی  در  می‌رسد؟

با  وجود  این‌،  یزدان  تنها  با  این  پناه  دادن  و  در  پناه  خود  گرفتن  به  ترک  ایشان  نمی‌گوید.  بلکه  پرده  از  چیزهائی  برمی‌دارد که  در  آنجا  برایشان  تهیّه  دیده  است  و  آماده  کرده  است‌.  مؤمنان  به  ترک  میهنی  می‌گویند  و  از  میهنی  می‌کوچند،  عوض  آن  در کرۀ  زمین  سـرزمین  وسـیع  و  فراخی  در  پیش  رو  دارند.  به  ترک  خانه‌هائی  می‌گویند،  بجای  آنـها  خـانه‌هائی  در  بهشت  خواهـند  داشت‌،  خانه‌هائی  از  نوع  آنها  و  بزرگتر  از  آنها:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ).

کسانی  که  ایمان  آورده  و  کارهای  شایسته  انـجام  داده  باشند،  ایشــان  را  در  کــاخهای  عـظیـم  بهشت  جـای  می‌دهیم‌.  کاخهائی  که  در  زیر  آنها  رودبارها  روان  است‌.  جاودانه  در  آن  بسر  می‌برند  (‌و  هرگز  از  آن  نمی‌کوچند)‌.  در  اینجا  ایشان  را  به ‌کار  و  شکیبائی  و  توکّل  بـر  خـدا  فریاد  می‌دارد:

(نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ (٥٨)الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ) (٥٩)

پاداش  آنان  کـه  (‌برای  خدا)  کار  می‏‎کنند  چه  پاداش  خوبی  است‌!  آن  کســانی  (‌کــه  در  برابـر  مشکـلات  زندگی  و  مشقّات  تکالیف  و  وظائف  دینی‌)  شکیبائی  ورزیده‌اند  و  (‌در  هـمۀ  احـوال‌)  بـر  پروردگار  خود  تکـیه  و  تـوكّل  

داشته‌اند. 

ایـن  پسـوده‌ای  است  کـه  هـمچون  دلهـائی  را  اسـتوار  می‌دارد  و  جرأت  می‌بخشد،  در  جـایگاهی  کـه  جـایگاه  پریشانی  و  هراس  است  و  نیاز  به  پایدار کـردن  و  دلير  نمودن  دارد.

آن ‌گاه  به  دل  دغدغۀ  فراهـم  نـبودن  روزی  مـی‌انـدازد،  وقتی  که  میهن  و  اموال  و  جولانگاه  کار  و  تلاش  عادی  را  رها  می‌سازند  و  به  ترک  اسباب  و  علل  معلوم  روزی  می‌گویند.  این  دغدغه  و  دلهـره  را  هـمین  جـوری  رهـا  نمی‌سازد.  بلکه  پسوده‌ای  می‌آورد  که  دلها  در  سایۀ  آن  می‌آسايند  و  آرامش  پیدا  می کنند:

(وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ ).

چه  بسیارند  جنبندگانی  که  (‌در  زمـین  بـا  شـما  زندگی  می‌کنند  و  بر اثر  ضعف‌،  حتّی‌)  نمی‌توانند  روزی  خود  را  بردارند  (‌و  جابـجا  کنند،  تا  آن  را  بخورند  یـا  بـیندوزند)‌.  خدا  روزی  رسان  آنها  و  شما  است‌.  (‌پس  غـم  روزی  را  نخورید  و  ننگ  خواری  و  اسارت  را  نپذیرید)‌.

پسوده‌ای  است‌ که  دلهایشان  را  بیدار  می‌کند  و  آنـها  را  مـتوجّه  واقـعیّت  دیـدنی  در  زند‌گانیشان  می‌سازد.  جانداران  زیادی  هستند که  روزی  خود  را  نمی‌توانند  به  دست  بیاورند،  و  نمی‌توانند  روزی  خود  را گرد  بیاورند  و  آن  را  با  خود  بردارند  و  بدان  اهـتمام  نمانند.  و  نمی‌دانند  چگونه  روزی  را  برای  خود  افزا‌یش  دهند،  و  نمی‌دانند  چگونه  روزی  خود  را  نپایند  و  از  آن  محافظت  نمایند.  با  وجود  این  خدا  بدیشان  روزی  مـی‌رساند،  و  نمی‌گذارد  آنها  از گرسنگی  بمیرند.  به  همین  سان  خدا  به  مردمان  روزی  می‌رساند،  هر چند که  آنان‌ گمان  می‏‎برند  که  خودشان  روزی  خود  را  می‌آفرینند  و  آن  را  خودشان  پدید  می‌آورند.  بلکه  این  خدا  است ‌که  وسیلۀ  کسب  روزی  و اسباب  آن  را  بدیشان  عطاء  کند.  خود  ایـن  عطاء‌ کردن‌،  روزی  خداداد  است‌.  مردمان  راهی  به  سوی  روزی  خود  ندارند  مگر  در  پرتو  توفیق  خدا.  دیگر  جای  نگران  شدن  روزی  به  سبب  هجرت  نیست‌.  زیـرا  آنـان  بندگان  یزدانـند  و  به  سوی  زمـین  یـزدان  مهاجرت  می‌کنند،  و  هر کجا که  باشند  یـزدان  بدیشان  روزی  می‌رساند،  همان ‌گو‌نه  که  به  جاندارانی  روزی  می‌رساند  که  روزی  خویش  را  نمی‌توانند  با  خود  بردارند،  و  با  این  وجود  خدا  بد‌یشان  روزی  می‌رساند  و  آنها  را  به  خود  رها  نمی‌سازد.

روند  قرآنی  ایـن  پسوده‌های  مهربانانۀ  ژرف  را  با  ارتباط  دا‌دن  ایشان  به  یـزدان‌،  و  آگـاه  کـردن  آنان  از  عنایت  و  رعایت  خدا‌وند  منّان‌،  پایان  می‏بخشد،  خدائی  که  سخنانشان  را  می‌شنود،  و  حال  و  وضعشان  را  می‌داند  و  ایشان  را  تنها  رها  نمی‌کند:

(وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٦٠)
و  خدا  بس  شنوا  و آگاه  است‌.  

این  چرخش  و گردش‌ کوتاه  به  پایان  می‌رسد،  چرخش  و  گردش ‌کوتاهی ‌که  همۀ  زوایای  این  دلها  را  پسوده  ا‌ست‌،  و  به  همۀ  دغدغه‌هائی‌ که  بر  دلها  در  لحظۀ  بیرون  رفتن  و  آغاز  هجرت‌ گذشته  است  پاسخ  داده  است‌،  و  بر جای  هر  هراسی  آرامشی  جایگزین  نموده  است‌،  و  بر  جای  هر  پریشانی  و  نگرانی‌ای  یقین  و  اطمینانی  جای  داده  است‌،  و  بر جای  هر  رنجی  آسایشی  نهاده  است  و  جایگزین  نموده  است‌.  این  چرخش  و گردش  این  دلها  را  نوازش  نموده  است  و  آنها  را  لبریز  از  احساس  قربت  و  رعایت  و  امن  و  امان  در کنف  حمایت  خداوند  مهربان  منّان‌ کرده است.

هان‌ که  دغـدغه‌های  دلهـا  را  ایـن  چـنین  درک  و  فهم  نمی‌کند  مگر  آفریدگار  دلها،  و  دلها  را  این  چنین  درمان  نمی‌کند  مگر  خدائی‌ که  آگاه  از  هر  آن  چیزی  است ‌که  در  دلها  است‌.

*پس  از  این  چرخش  و گردش  با  مؤمنان‌،  روند  قرآنی  برمی‏گردد  به  تناقضی‌ که  در  موقعیّت  مشـرکان  و  در  جهان‌بینیهای  ایشان  است‌.  آنان  اعتراف  می‌کنند  که  خدا  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  و  خورشید  و  مـاه  را  مسخّر  ساخته  است‌،  و  آب  را  از  آسمان  بارانده  است‌،  و  زمین  را  پس  از  مرگ  زنده‌ کرده  است‌.  این  امر  هم  مایۀ  توسعۀ  روزی  ایشان  یا  سخت‌ گرفتن  بر  ایشـان  است‌.  آنان  در  وقت  ترس  و  هراس  تنها  رو  به  خـدای  یگانه  می‌کنند  و  فقط  او  را  فریاد  می‌دارنـد  و  به‌ کـمک  می‌طلبند  .  .  .  امّا  بعد  از  همۀ  اینها  برای  خدا  انباز  قائل  می‌شوند  و  شرک  می‌ورزند،  و کسانی  را  می‌آزارند که  خدای  را  به  یگانگی  می‌پرستند،  و  ایشان  را  از  عقیده  و  باورشان  برمی‌گردانند،  عقیده  و  باوری ‌که  هـیچ ‌گونه  تناقضی  و  پريشانی  در  آن  نیست‌،  و  نعمت  خدا  را  در  حقّ  خود  فراموش  می‌کنند، نعمتی  که  در  امن  و  امـانی  نهفته  اس