نَ) (٥٥)

روزی  عذاب  دوزخ  از  بالای  سرشان  و  از  زیر  پاهایشان  (‌و  به  طور  کلّی  از  هر سو)  ایشان  را  فرا  خواهد  گرفت،  و  خـداونـد  بـدیشان  خواهد  فرمود:  بچشید  (‌جزای‌)  کارهائی  را  که  (‌در  دنیا)  می‌کردید.

صحنۀ  هراس‌انگیزی  است‌.  صحنه‌ای  است ‌کـه  توبیخ  خوارکننده‌ای  و  تهدید  تلخی  به  همراه  دارد:

(ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) .

بچشید  (‌جزای‌)  کارهائی  را  كه  (‌در  دنیا)  می‌کردید.  این  فرجام  شتاب  و  عجله‌ای  است ‌که  در  فرا  رسیدن  عذاب  داشتید،  و  سزای  سبک  شمردن  تـهدید  و  بیمی  است  که  بدان  یادآور  می شدید.

*
روند  قرآنی  به  ترک  منکران  و  تکذکنندگان  و  هوا  و  هوس‌پرستان  می‌گوید  و  ایشان  را  در  صحنه‌ای  برجای  می‌گذارد  و  به  ترکشان  می‌گوید که  عـذاب  از  بالای  سرشان  و  از  زیر  پاهایشان  ایشان  را  دربر گرفته  است‌.  به  ترک  ایشان  می‌گوید  تا  به  مؤمنانی  سر  بزند که  آن  تکذیب‌کنندگان  می‌خواهند  ایشان  را  از  آئین  خود  برگردانند  و  از  پرستش  خداوندگارش  منصرف‌ گردانند  

 ...  روند  قرآنی  به  مؤمنان  رو  می‌کند  و  آنان  را  دعوت  می‌کند که  فرار کنند  و  آئین  خود  را  سالم  از  میدان  به  در  ببرند،  و  عقیدۀ  خویش  را  نجات  دهند.  ایشان  را  با  ندای  دل‌انگیز  مهربانانه‌ای‌،  و  با  عنایت  و  رعایت  فراگیری‌،  و  با  شیوه‌ای ‌که  سازگار  با  منزلت  ایشـان  باشد  و  هـمۀ  تــارهای  دلهــایشان  را  بــساید  و  لمس  نماید‌،  ندا  در می‌دهد  و  فریاد  می‌دارد:

(يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ (٥٦)كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ (٥٧)وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ غُرَفًا تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ (٥٨)الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (٥٩)وَكَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٦٠)

ای  بندگان  مؤمن  من‌!  زمین  مـن  فـراخ  است  (‌و  اگـر  در  جائی  تحت  فشار  کفّار  و  ستمگران  بودید،  می‌توانید  بـه  نقاط  دیگری  مسافرت  کنید)  و  تنها  مرا  بپرستید.  (‌چرا  که  پــرستش  تـوحیدی‌،  رمـز  آزادگی  و  سـرفرازی  است‌.  سرانجام  همۀ  انسانها  می‌میرند  و)  هر  کسی  مزۀ  مرگ  را  می‌چشد  سپس  به  سوی  ما  بازگردانده  مـی‌شوید  (‌و  هر یک  جزا  و  سزای  خود  را  می‌گیرید)‌.  کسانی  كه  ایمان  آورده  و  کارهای  شایسته  انجام  داده  باشند،  ایشان  را  در  کاخهای  عظیم  بهشت  جای  می‌دهیم‌.  کاخهائی  که  در  زیر  آنها  رودبـارها  روان  است‌.  جاودانـه  در  آن  بسر  می‌برند  (‌و  هرگز  از  آن  نمی‌کوچند.  به‌ به‌)  پاداش  آنان  که  (‌برای  خدا)  کار  می‏‎کنند  چـه  پاداش  خوبی  است‌!  آن  کسانی  (‌که  در  برابر  مشكلات  زندگی  و  مشقّات  تکالیف  و  وظائف  دینی‌)  شکیبائی  ورزیده‌اند  و  (‌در  همۀ  احوال‌)  بر  پروردگار  خود  تکیه  و  توکّل  داشته‌اند.  چه  بسیارند  جنبندگانی  که  (‌در  زمین  با  شما  زندگی  می‌کنند  و  بر اثـر  ضعف‌،  حتّی‌)  نـمی‌توانـند  روزی  خود  را  بـردارند  (‌و  جابجا  کنند،  تا  آن  را  بخورند  یا  بـیندوزند)‌.  خدا  روزی  رسان  آنها  و  شما  است‌.  (‌پس  غم  روزی  را  نـخورید  و  ننگ  خواری  و  اسـارت  را  نـپذیرید)  و  خدا  بس  شـنوا  و  آگاه  است‌.  (‌لذا  دعای  شـما  و  صـدای  سـایر  آفریدگان  خود  را  می‌شنود،  و  از  حال  و  روز  همگان  باخبر  است‌،  و  سهم  و  روزی  کسی  و  چیزی  را  فراموش  نمی‌نماید)‌. 

 آفریدگار  این  دلها،  و  آگاه  از  آنچه  در  ابن  دلها  می‌گذرد،  و  مطّلع  از  نهانیهای  این  دلها،  و  باخبر  از  خاطره‌هائی‌ که  در  این  دلها  در گشت  و گذار  است‌،  و  می‌داند  در  زوایا  و  پیچ  و  پناه‌های  این  دلها  چه  چیزهائی  جای  دارد،  این  دلها  را  با  این  ندای  دوست  داشتنی  فریاد  می‌دارد:  

(يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا ...).

ای  بندگان  مؤمن  من‌!.  ..

بدین  صورت  این  دلها  را  فریاد  می‌دارد،  در  آن  حال ‌که  دلها  را  ندا  در می‌دهد که  دین  خود  را  بکوچانند  و  بـا  هجرت  از  میدان  به  در گردانند،  تا  با  هـمچون  فــریاد  دوست‌ داشتنی‌ای  دلها  حقیقت  خود  را  از  نخستین  لحظه  بشناسند،  و  بدانند که  منسوب  به  آفریدگارشان  هستند  و  به  سرورشان  اضافه  می‌گردند:

(يَا عِبَادِيَ!). ای  بندگان  من‌!.

این  نخستین  پسوده  است‌.  پسودۀ  دوم‌،  عبارت  است  از:  

(إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ ).

زمین  من  فراخ  است‌.

شما  بندگان  من  هستید،  و  این  زمین  مـن  است‌.  زمـین  فمن  است.‌ گسـترده  است  و  شما  را  در  خود  جای  می‌دهد.  پس  چه  چیز  شما  را  در  جایگاه  تـنگتان  نگاه  مـی‌دارد،  جایگاهی ‌که  در  آنـجا  شـما  را  از  دینـتان  برمی‌گردانند،  و  در  آنجا  نمی‌توانید  سرور  خود  خدا  را  پرستش‌ کنید؟  این  مکان  تنگ  را  رها کنید  و  بـه  درود  گوئید  ای  بندگان  من  به  سوی  زمین  فراخ  من‌.  آئین  خود  را  نجات  دهید،  و  در  عبادت  و  پرستش  خود  آزاد گردید:
(فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ). 
و  تنها  مرا  بپرستید.

دغدغۀ  خاطری  از  دوری  میهن  به  انسان  دست  می‌دهد،  نخستین  دلهره‌ای  است ‌که  در  درونی  پدیدار  می‌آید که  به  هجرت  خوانده  مـی‌شود.  از  ایـنجا  است  کـه  یـزدان  دلهای  ایشان  را  با  ایـن  دو  پسـوده  می‌پساید:  نـدای  دوست‌ داشتنی  نزدیک‌:
(يَا عِبَادِيَ!). ای  بندگان  من‌!.
دیگری  خبر  از  فراخی  زمین‌:
(إِنَّ أَرْضِي وَاسِعَةٌ ).
زمین  من  فراخ  است‌.

مادام  که  سراسر  زمـین‌،  زمـین  خـدا  است‌،  عـزیزترین  سرزمین ‌کرۀ  زمین  جائی  است‌ که  مؤمنان  در  آنجا  توان  پـرستش  خدا  را  دارنـد  و  وادار به  پـرستش  جـز  او  نمی‌گردند.

آن ‌گاه  روند  قرآنی  دلواپسـیها  و  دغـدغه‌های  دلهـا  را  دنبال  می‌کند.  دومین  دلهره  هراس  از  خطر  هجرت  است‌،  خطر  مرگی‌ که  در کمین  تـلاش  بیرون  رفتن  است  -  مشــرکان  مـؤمنان  را  در  مکـّـه  نگاه  مـی‌داشـتند  و  نمی‌گذاشتند  بار  سفر  بربندند  و  بروند.  بدیشان  اجـازۀ  هجرت  نمی‌دادند.  پس  از  آن  که  بیرون  رفتن  نـخستین  ایشان  را  دیدند  احساس  خطر  می‌کردند  -  بعد  از  خطر  مرگ  بیرون  شدن‌،  خطر  راه  در  میان  بود،  اگر  هم  از  مکّه  می‌توانستند  بیرون  بروند.  بدین  لحاظ  است ‌که  دومین  پسوده  درمی‌رسد:

(كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ) (٥٧) 
(‌سرانجام  همۀ  انسانها  می‌میرند  و)  هر  کسی  مزۀ  مرگ  را  می‌حشـد،  سپس  به  سوی  ما  بازگردانده  می‌شوید  (‌و  هر یک  جزا  و  سزای  خود  را  می‌گیرید)‌.

مرگ  در  هر  مکانی  قطعی  و  حتمی  است‌.  پس  بـیهوده  است  که  برای  مرگ  حسابی  باز کنن