قبت  را  پدید  می‌آورد،  و  این  خودش  کسب  است‌.  این  همان  چیزی  است‌ که‌ کافران  از  دست  می‌دهند،  و:

(أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ).

آنان  واقعاً  زیانکارند.

*
آن ‌گاه  قرآن  دربارۀ  آن  مشرکان  سخن  را  ادامه  می‌دهد،  و  از  شتابی‌ که  در  نزول  عذاب  دارند  صحبت  می‌کند،  عذاب  دوزنی ‌که  بدیشان  بسی  نزدیک  است‌:
(وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَوْلا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ وَلَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (٥٣)يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ (٥٤)يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (٥٥)

 آنان  عذاب  را  با  عجله  از  تو  می‌خواهند  (‌و  مسخره‌کنان  مـی‌گویند:  اگر  عذاب  خدا  حقّ  است  و  دامـن  کـفّار  را  می‏‎گیرد،  پس  چرا  هر چه  زودتر  به  سـراغ  مـا  نـمی‌آید  و  نابودمان  نمی‌نماید؟‌)‌.  اگر  موعد  مـقرّری  تـعیین  نشده  بـود،  عذاب  (‌الهـی  فوراً‌)  بـه  سـرغ  ایشـان  مـی‌آمد،  و  ناگهانی  و  بدون  مقدّمه  و  بی‌آن  که  ایشان  به  خود  آیند،  عذاب  به  سراغشان  می‌آمد.  آنان  عذاب  را  با  شتاب  از  تو  می‌خواهند،  و  حال  این  كه  مسلّماً  دوزخ  کافران  را  در بر  خواهد  گرفت.  روزی  عذاب  دوزخ  از  بالای  سرشان  و از  زیر  پاهایشان  (‌و  به  طور  کلّی  از  هر  سو)  ایشان  را  فرا خواهد  گرفت،  و  خداوند  بدیشان  خواهد  فرمود:  بچشید  (‌جزای‌)  کارهائی  را  كه  (‌در  دنیا)  می‌کردید.

مشرکان  تهدید  و  بیم  را  می شنیدند،  و لیکن  حکمت  خدا  را  در  مـهلت  دادن  خود  نـمی‌دانسـتند.  بـا  شتاب  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  عذاب  را  به  عنوان  مبارزه  می‌خواسـتند.  در  بسیاری  از  اوقـات  مـهلتی ‌که  خدا  به  ستمگران  می‌دهد  استدراج  بشمار  است‌.  یعنی ‌کم‌کم  به  سـوی  دوزخ ‌کشیده  می‌شوند  و  پلّه  پـلّه  تـا  ملاقات  عذاب  می‌روند.  بدیشان  مهلت  داده  می‌شود  تا  بر  سرکشی  و  تباهی  بیفزایند.  مهلتی  هم‌ که  به  مؤمنان  داده  می‌شود  برای  این  است ‌که  بر  ایمان  و  پایداری  خود  بیفزایند،  و  از  صفهای  مؤمنان  خارج  شوند  و  بیرون  افتند  آنان‌ که  توان  صبر  و  شکیبائی  و  استقامت  و  پایداری  را  ندارند.  یا  به  مردمان  مهلت  داده  می‌شود  تا  منحرفانی  بمانند که  خدا  در  ایشان  خیر  و  صلاح  سراغ  دارد  و  وقتی‌ که  ‌هدایت  ا‌ز  ضلالت  برا‌یشان  معلوم  شد  به  سوی  هدا‌یت  برگردند  و  راهیاب  شوند.  یا گاهی  مهلت  دادن  برای  این  است‌ که  از  ایشان  فرزندانی  بزایند که  خوب  و  صالح  هستند  و خدای‌  را  می‌پرستند  و  به  حزب  او  می‌پیوندند،  هر چند که  پدرانشان  از  زمرهۀ گمراهان  بوده  باشند  .  .  .  یا  مهلت  دادن  به  خاطر  چیزهای  دیگری  است‌ که  در  پس  پردۀ ‌غیب  است  و  جدای  از  این  و  از آن  است  و  قضا  و  قدر  خدا  مقتضی  است  تا  بعدها  چه  شود  و گشت  و گذار  زمان  چون  رود.

امّا  مشركان  از  حکمت  و  قضا  و  قدر  یزدان  چیزی  نمی‌دانستند.  عذاب  را  به  عـنوان  مبارزه  درخواست  می‌کردند  و  در  فرا  رسیدن  آن  شتاب  می‌ورزیدند.

(وَلَوْلا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجَاءَهُمُ الْعَذَابُ ).

اگر  موعد  مقرّری  تعیین  نشده  بود،  عذاب  الهی  فوراً‌)  به  سراغ  ايشان  می‌آمد.

در  ایـنجا  یـزدان  ايشـان  را  از  فرا  رسـیدن  عقابی  می‌ترساند که  د‌ر  رخ  دادن  آن  شتاب  دارند.  عذاب  در  وقت  معیّن  خود  سر  می رسد،  بدان  هنگام ‌که  انتظار  آن  را  نمی‌کشند  و  توقّع  فرا  رسیدنش  را  ندارند.  وقتی  رخ  می‌دهد که  آنان  را  مات  و  مبهوت  می‌کند  و  ناگهانی  با  آن  روبرو  می‌گردند:

(وَلَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ ).

عذاب  ناگهانی  و  بدون  مقدّمه  و  بی‌آن  که  ایشان  به  خود  آیند  به  سراغشان  می‌آمد.

بعدها  همچون  عذابی  در  بدر  به  سراغشان  آمـد.  خدا  راست  فرموده  است‌.  با  چشمان  خود  دیدند که  وعدۀ  خدا  چگونه  تحقّق  پیدا  می‌کند.  عذاب  ریشه‌کـن  به  سراغ  ایشان  نیامد  و  یکسره  آنان  را  نابود  نکرد،  بدان‌ گونه ‌که  ملّتهای  پیشین  را  نابود کرده  است  بدان  هنگام‌ که  معجزه  مادی  را  خواسته‌اند  و  دیده‌اند،  ولی  پس  از  وقوع  معجزه  رسالت  را  تکذیب ‌کرده‌اند  و  از  پذیرش  حقّ  و  حقیقت  دوری ‌گزیده‌اند.  چرا که  مقدّر  شده  بود که  سیاری  از  مشرکان  بعدها  ایمان  بیاورند،  و  از  زمرۀ  سپاهیان  خوب  اسلام  بشوند،  و  از  ایشان  فرزندانی  بزایند که  پـرچم  اسلام  را  نسل  بعد  از  نسل  تا  مدّتهای  زیـاد  بر  دوش  بکشند.  همۀ  این  امور  انجام  پذیرفت  برابر  قضا  و  قدر  و  تدبیر  و  تقدیری‌ که  خدا  می‌دانست  و  جز او کسی  متوجّه  آن  نبود  و  آن  را  نمی‌فهمید.

بعد  از  بیم  دادنشان  و  تهدید کردنشان  به  عذاب  دنـیا،  عذابی‌ که  ناگهانی  سر  می‌رسد  و  بدون  این ‌که  به  خود  آیند  ایشان  را  در بر  می‌گیرد،  خدا  بارها  و  بارها  شتاب  ورزیدنشان  را  در  فرا  رسیدن  عذاب  ناپسند  می‌شمارد.  در  فرا  رسیدن  عذاب  شتاب  می‌ورزند،  در  حالی‌ کـه  دوزخ  در کمین  ایشان  است‌:

(يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ) (٥٤)

آنان  عذاب  را  با  شتاب  از  تو  می‌خواهند،  و  حال  این  که  مسلّماً  دوزخ  کافران  را  دربر  خواهد  گرفت.

برابر  شیوۀ  قرآن  در  به  تصویر کشـیدن‌،  و  در  حاضر  آوردن  آینده  بدان‌ گونه‌ که  انگار  پدیدار  است  و  مشاهده  می‌شود،  قرآن  دوزخ  را  به  تصویر  می‌كشد که  انگار  هم  اینک‌ کافران  را  احاطه ‌کرده  است  و  آنان  را  دربر گرفته  است‌.  فرا  رسیدن  عذاب  دوزخ  با  توجّه  به  حال  و  وضع  مشرکان  آیندۀ  نهان  و  پنهانی  است‌.  ولی  بـا  تـوجّه  به  واقعیّت  عیان  برای  یزدان  جهان  حاضر  و  دیدنی  است‌.  به  تصویر کشیدن  دوزخ  بدان‌ گونه ‌که  هست  و  از  دیـدگان  پنهان  است‌،  به  ذهن  و شعور انسان  تـرس  و هراسی  می‌افکند که  نگو،  و  شتاب  ورزیدن  آنـان  را  در  فرا  رسیدن  عذاب  صد  چندان  زشت  جلوه‌گر  می‌نماید.  آخر  چگونه  کسانی‌ که  جهنم  ایشان  را  احاطه‌ کرده  است  و  آنان  را  دربر گرفته  است  باید که  در  فرارسیدن  عقاب  شتاب  بورزند،  دوزخی ‌که  می خواهد  ایشان  را  در  خود  جای  دهد  و  درهایش  بسته  شود،  در  حالی‌ که  آنان  غافل  و گول  خورده  هسـتند  و  انـتظار  همچون  چیزی  را  نمی‌کشند؟‌!

قرآن  سیمـا  و  حال  و  وضعشان  را  در  آن  دوزخی  ترسیم  می‌کند  و  به  تصویر  می‌کشد که  ایشان  را  فرا گرفته  است  و  احاطه‌ کرده  است‌،  در  حالی‌ که  آنان  عذاب  را  با  عجله  می‌طلبند  و  شتابان  درخواست  فرا  رسیدن  آن  را  دارند: 

(يَوْمَ يَغْشَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَيَقُولُ ذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَعْمَلُو