یر  خود  پـدیدار  می‌سازد.  مرا  نرسد  و  نسزد که  چیزی  به  خدا  پـیشنهاد  کنم  و  پیشنهاد  دهم‌.  این‌ کار،‌ کار  من  و  از  زمرۀ  ادب  من  نيست‌.

(وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ) .

و  من  تنها  بیم‌دهندۀ  روشنگری  هستم  و  بس‌.

من  می‌ترسانم  و  برحذر  می‌گردانم  و  روشن  می‌سازم  و  توضیح  مـی‌دهم‌،  و  بـدین  وسـیله  وظـیفه‌ای  را  انـجام  می‌دهم  که  بر  دوش  دارم‌.

بعد  از  آن ‌کار  و  بار  و  چرخش  و گردش  کارها  با  خدا  است  و  هر چه  بخو‌اهد  همان  می‌شود.

این  سره‌ کردن  و  پالودن  عقیده  از  هر گونه  وهم  و گمانی  و  از  هر  نوع  شکّ  و  شبهه‌ای  است‌.  روشن  ساختن  حدود  وظائف  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌.  او  انسانی  است‌ که  از  سوی  یزدان  گزیده  شده  است‌.  وظائف  او  با  صفات  خداوند  یگانۀ  توانا  نمی‌آمیزد،  و  شکّها  و  شبهه‌هائی  پـیرامـون  وظائف  و  تکالیف  او  برنمی‌انگیزد،  شکّها  و  شبهه‌هائی  که  بر  رسالتها  سایه  انداخته‌اند  و  آنها  را  مه‌آلود کرده‌اند  بدان  هنگام  که  خوارق  عادات  و  معجزات  مادی  در  آنها  رخ  داده  است  و  جلوه گر  آمده  است‌،  تا  بدانـجا کـه  آن  خوارق  عـادات  و  معجزات  مـادی  در  ذهن  و  شعور  مردمان  با  اوهام  و  خرافات  درآمیخته‌انـد  و  ملتبس  گردیده‌اند،  و  از  آنها  انحرافات  و کجرویها  پد‌یدار  و  نمودار  شده‌اند.

آن ‌کسانی  که  خوارق  عادات  و  معجزات  را  می‏‎طلبند،  از  اندازه  لطف  و  فضل  خدا  بر  خود که  با  نزول  این  قـرآن  بهرۀ  آنان  می‌گردد،‌ غافل  و  بی‌خبرند:

(أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (٥١)

آیا  همین  اندازه  بر‌ای  آنان  کافی  و  بسنده  نیست  کـه  مـا  این  کتاب  را  بر  تو  نـازل  کرده‌ایـم  و  پـیوسته  بـر  آنـان  خوانده  می‌شود  (‌و  دائماً  در  طی  قرون  و  اعصار،  همگان  را  بــه  مـبارزه  مـی‌خوانـد  و  مـعجزۀ  جـاویدان  یـزدان  می‌ماند؟‌)  مسلّماً  در  (‌نزول‌)  این  (‌کتاب‌)  رحمت  بزرگی  (‌در  حقّ  بندگان‌)  و  تذکّر  سترگی  است  (‌برای  کسانی  که  درهای  قلب  خود  را  به  روی  حقیقت  می‌گشایند)‌.

ناسپاسی  نعمت  و  عنایت  یزدان  است‌،  نعمت  و  عنايتی  که  فراتر  از  هر گونه  شکر  و  سپاسی  و  ارج  و  ارزشـی  است‌.  آیا  برای  آنان  این  بس  نیست‌ که  توسّط  این  قرآن  با  آسمان  می‌زیند؟  قرآن  که  بر  آنان  نازل  مـی‌گردد  با  ایشـان  سخن  می‌گوید  دربارۀ  آنچه  در  درونشان  می‌گذرد،  برایشان  از  چـیزی  سـخن  مـی‌گوید کـه  در  پیرامونشان  می‌گذرد،  و  بدیشان  می‌فهماند  کـه  چشـم  خدا  ایشان  را  می‌پاید  و  آنان  را  نظاره  می‌نماید،  و  آنان  را  آگاه  می‌سازد که  ایشان  مهمّ ‌هستند،  تا  آنجا که  خدا  با  آنان  دربارۀ  کار  و  بارشان  صحبت  می‌کند،  و  داستانها  برایشان  روایت  می‌دارد،  و  ‌بدانان  بـا  روایت  داسـتانها  تجربه‌ها  می‌آموزد،  در  حـالی  که  آنـان  آفریده‌های  کوچک  ناچیز  سرگشته‌ای  در  میان  ملکوت  بزرگ  خدا  هستند.  انان  و  زمينشان  و  خورشیدشان  کـه  زمـینشان  پیرامون  آن  می‌گردد،  ذرّات  سرگشته‌ای  در  این  فـضای  هراس‌انگیزند  و  جز  خدا  کسی  ایشان  را  نگاه  نمی‌دارد  و  محافظت  نمی‌نماید. گذشته  از  این‌،  خدا  ایشان  را گرامی  می‌دارد  و  ارزش  می‌گذارد،  تا  بدانجا که  سخنان  خود  را  بر  آنان  نازل  می‌کند،  سخنانی‌ که  بر  ایشـان  تــلاوت  و  قرائت  می‌گردد.  امّا  آنـان  بسـنده  نمی‌دانـند  و  اکـتفا‌ء  نمی كنند!

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَرَحْمَةً وَذِكْرَى لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) .

مسلّماً  در  (‌نزول‌)  این  (‌کتاب‌)  رحمت  بزرگی  (‌در  حـقّ  بندگان‌)  و  تذكّر  سترگی  است  (‌برای  کسانی  که  درهـای  قلب  خود  را  به  روی  حقیقت  می‌گشایند)‌.

کسانی‌ که  مؤمن  هستند،  آنان  پسودۀ  ایـن  رحمت  و  عنایت  را  در درون  خود  می‏یابند،  و  لطـف  و  فضل  و  بزرگواری  سترگ  خدا  را  درک  و  فهم  مـی‌کنند کـه  با  نزول  این  قرآن  بر انسانها  بهرۀ  بشریّت  می‌گردد،  و  بـه  کرم  و  جود  خدا  پی  می‌برند  در  آن  حال‌ که  ایشان  را  به  آستانۀ  خود  دعوت  می‌کند،  و  به  سـوی  سفرۀ  خـود  می‌خواند،  خدائی‌ که  والامقام  و  بزرگوار  است‌.  مؤمنان  کسانیند که  از  این  قرآن  استفاده  می‌کنند  و  بهره  می‏‎برند،  چون  قرآن  در  دلهایشان  می‌زید  و  حیات  پیدا  می‌کند،  و  درهـای‌ گـنجهایش  را  برای  ایشان  گشاید،  و  اندوخته‌هایش  را  بدیشان  می‌بخشد،  و  معرفت  و  نور  را  در  جانهایشان  تابان  و  رخشان  می‌سازد.

ولی‌ کسانی ‌که  همۀ  این  چیزها  را  نمی‌فهمند  و  بـدانـها  دسترسی  پیدا  نمی‌کنند،  خارق‌العاده‌ای  و  معجزه‌ای  را  می‌طلبند که  در  سایۀ  آن  این  قرآن  را  تصدیق ‌کنند!  این  نابینایان  کسانیند  که  دریچه‌های  دلهایشان  را  به  سـوی  نور  نمی‌گشایند.  دیگر  سعی  و  تلاش  ورزیدن  با  ایشان  سودی  نمی‌بخشد.  پس  باید  کار  داوری  مـیان  قـرآن  و  ایشان  را  به  یزدان  واگذاشت‌!

(قُلْ كَفَى بِاللَّهِ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ شَهِيدًا يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (٥٢)

بگو:  همین  بس  که  خدا  مـیان  مـن  و  شـما  گواه  است  (‌و  می‌داند  که  من  فرمان  او  را  به  شما  رسـانده‌ام  و  وظیفۀ  خود  را  انجام  داده‌ام‌)‌.  کسانی  که  (‌معبودهای‌)  بـاطل  را  باور  می‌دارند  (‌و  آنـها  را  پرستش  مـی‌کنند)  و  بـه  خدا  اعـتقاد  نـدارنـد،  آنــان  واقعاً  زیـانکارند  (‌و  سـرمایۀ  وجودشان  را  در  برابر  هیچ  از  دست  می‌دهند)‌.

گواهی  خدائی‌ که  مطّلع  از  هر  آن  چـیزی  است ‌کـه  در  آسمانها  و  زمین  است‌،  بزرگ‌ترین ‌گواهی  است‌.  خدا  است  که  می‌داند  آنان  بر  باطل  هستند:     

(وَالَّذِينَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَكَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ).

کسانی  که  (‌معبودهای‌)  باطل  را  باور  می‌دارند  (‌و  آنها  را  پرستش  می‌کنند)  و  به  خدا  اعتقاد  نـدارنـد،  آنـان  واقـعاً  زیانکارند  (‌و  سرمایۀ  وجـودشان  را  در  برابر  هـیچ  از  دست  می‌دهند)‌.

آنان  به  طور کلّی  زیانمندند  و  زیانبارند،  و  هـمه  چیز  خود  را  می‌بازند.  دنیا  و  آخـرت  را  از  دست  می‌دهند.  خود  را  و  هدایت  و  استقامت  و اطمینان  و  حقّ  و  نور  را  می‌بازند.  

ایمان  به  یزدان  کسب  است‌.  در  ذات  خـود  کسب  است‌.  گذشته  از  این‌،  پاداش  آن  فضل  و کرم  یزدان  است‌.  ایمان  به  خدا  به  دل  آرامش  می‌دهد،  و  انسان  را  در  راسـتای  راه  استقامت  می‌بخشد،  و  در  مقابل  حوادث  و  رخدادها  ثابت‌ قدم  و  استوار  می‌دارد.  ایمان  به  خدا  اعتماد  به  تکیه‌گاه‌،  و اطمینان  به  پناهگاه‌،  و  یقین  به  عا