  جنبنده‌ها  تشکیل  می‌شود.  فرشتگان  را  نیز  در  جمع  آنها  می‌بینیم‌.  همگان  در  جایگاه  خشوع  و  نوع  و  عبادت  و  سجود  هستند.  از  پرستش  یزدان  سرباز  نمی‌زنند  و  از  فرمان  او  سرپیچی  نمی‌کنند.  تنها  انکارکنندگان  خودبزرگ‌بین  آدمیزاده  هستندکه  از  این  جایگاه  سترگ  و  شگرف  کناره  می‌روند  و  می‌گریزندبا  این  صحنه‌،  درسی  هم  پایان  می‌پذیرد  که  با  اشاره  به ا‌نکارکنندگان  خودبزرگ‌بین  شروع  می‌گردد،  تا  درنهایت  هم  ایشان  را  در  انکار  و  استکبار،  در  صحنه  هستی  جدا  و  منحصر  سازد.
ابن‌کثیرگفته است‌: تقوی در تفسیر خود روایاتی راکه از سخنان ابن‌عباس‌، و محمّد پسرکعب قرظی و جز آنان گردآوری و بسان گفته مذکور ابن ابی‌حاتم نقل کرده است‌. آن‌گاه پرسشی را مطرح‌کرده است‌: چگونه همچنین چیزی رری داده است‌، وقتی که خداوند متعال عصمت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خود را تضمین‌کرده است‌؟ آن‌گاه پاسخهائی را از زبان مردمان روایت نموده است‌. دقیق‌ترین آنها این است‌: اهریمن این چیز را به‌گوش مشرکان فروخوانده است و فرو برده است‌. مشرکان هم گمان برده‌اندکه همچون‌کاری از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خداوند مهربان روی داده است‌. در صورتی که دراصل چنین نیست. لکه این امر ساختار شیطان بوده است و ساختار پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) خداوند مهربان نبوده است‌. خدا هم بهتر می‌داند.

بخاری‌گفته است‌: ابن‌عباس فرموده است‌:

«فی امنیته». در قرائت و تلاوت او ... در امید و آرزوی او ....

وقتی‌که پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) سخن‌گفته است اهریمن آن دو جمله را بر زبان او رانده است‌! خداوند هم آن دو جمله اهریمن را باطل میکند و می‌زداید:

(ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ).

سپس خداوند آیات خود را (‌در برابر سخنان ناروا و دلائل نابجای نیرنگ‌بازان بی‌مایه و دسیسه‌بازان بی‌پایه‌) پایدار و استوار داشته است‌.

مجاهدگفته است‌:

«‌اذا تمنی». وقتی که قرائت و تلاوت کرده است ... زمانی که آرزو کرده است و دوست داشته است‌. 

یعنی وقتی‌که‌گفته است‌. وگویند:

«امنیته». در تلاوت او القاء (‌شبهه‌) کرده است‌. «‌امنیته‌»‌: یعنی قرائت‌.

ابن‌جریر در تفسیر «‌تمنی‌»‌گفته است‌: «‌تمنی‌» به معنی تلاوت‌کرد است‌. امّا این سخن به تاویل می‌ماند! این چکیده روایاتی است‌که درباره حدیثی آمده است که به حدیث غرانیق مشهور و معروف است ... این‌گفته از ناحیه سند کاملا سست و بی‌بنیاد است‌. فرزانگان حدیث‌شناس گفته‌اند: کسی از افراد صحیح‌الایمان آن را روایت ننموده است‌، و با سند درست ناگسیخته مطمئنی آن را نقل نکرده است‌. این حدیث از ناحیه موضوع هم با اصلی از اصول عقیده برخورد داردکه عصمت پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) است‌. پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) مصون و محفوظ از این است‌که شیطان بتواند چیزی را در لابلای تبلیغ رسالت او جای دهد و بگنجاند.

خاورشناسان و طعنه‌زنان به این آئین دهان ناپاک خود را بسی با این حدیث نادرست آلوده‌اند، و آن را پخش و شائع کرده‌اند، و پیرامون آن گرد و غبارکینه‌توزانه برانگیخته‌اند. حیف است که وقت عزیز و گرانبها را صرف ستیز با آنان‌کرد و به نقد همچون یاوه‌سرائیهائی پرداخت‌. چرا که این بیهوده‌گوئیها سخن گفتن را نمی‌ارزد، و اصلا درست نیست به عنوان موضوعی برای نقد و بررسی مطرح‌گردد.

در خود نص مورد نظر چیزی وجود داردکه با بودن آن‌، بعید و نامعقول باشد قضیه‌ای بدین شکل سبب نزول این آیه‌گردد، و مدلول و مفهوم آن‌، واقعه مستقلی را در زندگانی پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) تشکیل دهد و صحنه‌ای از حیات مبارک اوگردد. نص آیه مقرر می‌دارد که این قاعده همگانی است و در همه رسالتها وجود دارد و دامنگیر همه پیغمبران الهی می‌گردد:

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ).

ما پیش از تو رسولی و نبی‌ای را نفرستاده‌ایم‌، مگر این که هنگامی که (‌آن رسول یا نبی آیات و احکام خدا را برای مردم‌) تلاوت کرده است اهریمن (‌با ایجاد وساوس و اباطیل در دل شنوندگان سست‌ایمان‌، و با پخش یاوه‌سرائی توسط ذریه و دار و دسته خود) در تلاوت او القاء (‌شبهه‌) نموده است (‌و گاهی پیغمبران را شاعر، و زمانی ساحر، و وقتی ناقل افسانه‌ها و خرافات پیشینیان جلوه‌گر ساخته است‌)‌. امّا خداوند آنچه را که شیطان القاء نموده است (‌توسط تبلیغ و تبیین پیغمبران و دعوت و زحمت شبانه‌روزی پیروان ایشان در همه جا و همه آن‌) از میان برداشته است (‌و شبهات و ترهات اهریمنان انس و جان را از صفحه دل مردمان زدوده است‌) و سپس آیات خود را (‌در برابر سخنان ناروا و دلائل نابجای نیرنگ‌بازان بی‌مایه و دسیسه‌بازان بی‌پایه‌) پایدار و استوار داشته است‌. باید مقصود کار همگانی باشد و بر صفتی تکیه داشته باشد که در فطرت نهفته است و مشترک در میان جملگی پیغمبران است‌. پیغمبران هم همگی آدمیزادند و محفوظ و مصون از چیزهائی هستندکه با عصمت مقرر برای انبیاء نمی‌خواند و ناهمگون درمی‌آید.

این چیزی است‌که خدا یار باشد تلاش می‌کنیم به توضیح آن بپردازیم‌. خدا از مراد و مقصودش آگاه‌تر است‌، و ما فرموده خدا را به اندازه درک و فهم بشری خود تفسیر می‌کنیم و در روشنگری معانی آن می کوشیم‌.

پیغمبران خدا وقتی که مکلف می‌گردند حمل رسالت را بردوش گیرند و آن را به مردم برسانند، عزیزترین چیز برای ایشان این است که مردمان پیرامون دعوتشان گرد آ‌یند و پذیرای آن گردند، و چیری را فهم و درک و پیروی کنند که از سوی خدا آن را برای آنان به ارمغان آورده‌اند ... ولیکن سدها و مانعها در راه دعوتها بسیار است‌. و پیغمبران هم آدمیزادند و دارای مدت عمر محدودی هستند. این را ا‌حساس می‌کنند و می‏‎دانند. لذا آرزو می‌کنند مردمان را اگر بشود از کوتاه‌ترین راه و در کم‌ترین مدت ممکن به سوی دعوت خود جلب و جذب کند ... مثلا آرزو می‌کنند اگر بشود با مردمان در صلح و صفا بود و با ایشان در مسائل و چیزهائی که برایشان عزیز است سازگاری فرد و برای نمونه در عادا‌ت و مرسومات و موروثاتی به ترک آنان گفت و موقتا از این بابت با ایشان چیزی نگفت‌، بدان ا‌مید که مردمان به زیر سایه هدایت درایند و دعوت را بیذیرند. وقتی هم دعوت را پذیرفتند و هدایت یافتند می‌توان مردمان را از آن عادات و مرسومات و موروثات عزیز و ارزشمندشان بازداشت و آنان را ساده و آسان در کاروان ایمان به پیش برد. پیغمبران برای مثال دوست می‌دارند در چیز اندکی از خواستهای دلهای مردمان و در اندکی از آرزوهایشان با ایشان همگامی و همرا‌هی و سازگاری کنند، به امید آن که پله‌پله آنان را به سوی عقیده بالا برد و اندک اندک قوانین ائین الهی را بدیش