ا  نــیروهای  گوناگون  روبرو  می‌گردند  این  نیرو  بدیشان  زیـان  مـی‌رساند  و  می‌کوشد  که  خرد  و  خمیر  و  نابودشان  گرداند.  آن  نـیرو  ایشــان  را  از  راه  بـه  در  می‌برد  و  آواره  و  سرگردان  می‌کند، و  می‌کوشد  آنان  را  بخرد  و  زرخرید  خود  کند  ... همۀ  این  نیروها  تارهای  عنکوت  هستند  در  برابر  حساب  و  کتابی  که  خدا  دارد، و  برابر  حـساب  و کتابی  که  عقیده  دارد، وقتی  ‌که  عقیده  صحیح  باشد، و  زمانی‌  که  حـقیقت  نیروها  شناخته  شود، و  ارزیابی  و  سنجش  نیروها  درست  و  بجا  انجام  بگیرد.

(إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ).

خداوند  از  چیزهائی  که  بجز  خدا  بـه  فـریاد  مـی‌خوانند  آگاه   است‌.

آنان  کمک  می‌طلبند  و  یاری  می خواهند  از  اولیائی  که  بجز  خدا  بـرمی‌گیرند  و  بـرمی‌گزینند! خـدا  حقیقت  و  ماهیّت  این  اولیاء  را  می‌داند. این  حقیفت  و  ماهیّت  همان  است‌  که  در  مثل  پیشین  به  تصویر  کشیده  شده  است  ...  عنکبوت  است  و  به  تارهای  خود  پناه  می‌برد!

(وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (٤٢)

او  چیرۀ  کاربجا  است (‌و  بر  نـابودی  آنـان  تـوانـا  است‌، ولی  حکمتش  ایجاب  می‌کند  که  به  مردمان  فرصت  کافی  بدهد  و  بر  همگان  اتمام  حجّت  کند)‌.

تنها  خـدا  است‌  کـه  چـیره  و  تـوانا  است‌، وکـاربجا  و  گردانندۀ  این  هستی  است‌.

(وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ) (٤٣)

اینها  مثالهائی  هستند  که  ما  برای  مردم  مـی‌زنیم‌، و  جز  فرزانگان، آنها  را  فهم  نمی‏‎کنند (‌و  سـوای  خـردمندان  از  آنها  عبرت  نمی‏‎گیرند  و  درس  زندگی  نمی‌آموزند)‌.

گروهی  از  مشرکانی  ‌که  دلهایشان  بسـته  شـده  است  و  خردهایشان  قفل  گردیده  است‌، این گونه  مثلها  و  مثالها  را  مـادۀ  تـمسخر  و  وسیلۀ  ریشـخند کـردند، و  گـفتند: پروردگار  محمّد  از  مگس  و  عنکبوت  سخن  مـی‌گوید. این  تصـویر  شگفت، عقل  و  شعو‌ر  ایشـان  را  به  تکـان  نینداخت  چون  نمی‌فهمیدند  و  نمی‌دانستند:

(وَمَا يَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ) (٤٣)

جز  فرزانگان، آنها  را  فهم  نمی‌کنند (‌و  سوای  خردمندان  از  آنها  عبرت  نمی‏‎گیرند  و  درس  زندگی  نمی‌آموزند)‌.

*
آن‌گاه  روند  قرآنی  این  حقیقت  بزرگ  و  سترگ  را  بدان  حق  عظیم  و  کبیری  پیوند  می‌دهد  که  در  طرح  و  پروژۀ  سراسر  این  جهان  هستی  است‌،  بدان‌ گونه ‌که  شیوه  قران  در  ربط  و  پیوند  هر  حقیقتی  بدان  حقّ  عظیم  و  کبیر  است‌:  

(خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ) (٤٤)

این  آیه  به  دنبال  داستانهای  ییغـمبران  این‌  گونه  می‌آید، و  پس  ا‌ز  مـثلی  ذکـر  مـی‌گردد  کـه  حقیقت  و  مـاهیّت  نیروهای  موجود  در  گسترۀ  هستی  را  به  تـصویر  می‌کشد. ا‌ین  آیه  هماهنگ  با  این  نیروها  و  مربوط  بدانـها  ذکـر  می‌شود  در  سایۀ  پیوند  قابل  ملاحظه‌ای‌  که  با  آنها  دارد، همان  پیوندی‌  که  همۀ  حقائق  پراکنده  در  جهان  با  آن  حقّ  نهان  در  آفرینش  آسمانها  و  زمین  دارند. آن  حقّی  که  آسمانها  و  زمین  بدان  استوار  و  پابرجا  گردیده‌اند  و  بر  آن  پایدار  و  ماندگار  مانده‌اند، در  میان  آن  نظم  و  نظام  دقیقی‌  که  تخلّف  نمی‌کند  کندی  نمی‌پذیرد  و  اختلاف  و  تضادّ  ندارد  و  برخی  از  ان  با  بـرم  دیگــرش  بـرخـورد  نمی‌نماید  و  ناهماهنگ  و  ناهمگون  نمی‌شود، زیرا  چنین  نظم  و  نظامی  حقّ  همآوا  و  همنـوائـی  است  و  هـیچ‌ گونه  کجی  و  کژی  در  آن  وجود  ندارد!

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ) (٤٤)

قطعاً  در  ایـن (‌آفـرینش  زیـبا  و  بـجای  کـائنات‌) نشـانۀ  بزرگی  برای  ایمانداران  است (‌تا  با  آن  خالق  جهان  را  بشناسند).

آن  مؤمنانی  که  در  برابر  نشانه‌های  خداشناسی  جـهانی  پرا‌کنده  در  اینجا  و  آنجا  و  لابلا  و  زوایای  سراسر  هستی، دلهایشان  می‌گشاید  نشانه‌هائی  که  در  هماهنگی  جهان  و  در  نظم  و  نظام  آن  دیده  می‌شوند، و  چشمها  هر  کجا  را  بنگرند  آن  نشانه‌های  پراکنده  در  اطراف  و  اینان  عالم  را  می‌بینند.  مؤمنان  ‌کسانیند  که  آن  نشانه‌ها  را  درک  و  فهم  می‌کنند، زیرا  آنان  دارای  چشمان  باز  و  بـینش  آگـاه  و  عقل  و  شعور  بیدار  و  هوشیار  برای  دریـافت  و  درک  و  فهم  هستند.

*
روند  قرآنی  در  پایان  ایـن  مـرحـله‌، کتابی  را  کـه  بـر  محمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌ نازل  گردیده  است‌  و  همچنین  نماز  و  ذکر  و  یاد  خدا  را  با  حـقّی  پـیوند  مـی‌دهد  کـه  در  سـراسـر  آسمانها  و  زمین  موجود  است‌، و  از  دیگر  سو  آنها  را  با  زنجیرۀ  دعوت  به  سوی  خدا  پیوند  می دهد  که  از  زمان  نوح  علیه السّلام  تاکنون  ادامه  داشته  است  و  حلقه‌های  آن  بـه  یکدیگه  متّصل  بوده  است‌:
(اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ) (٤٥)
(‌ای  پیغمبر!) بخوان  آنچه  را  که  از  کتاب (‌آسمانی  قرآن‌) به  تو  وحی  شده  است‌، و  نماز  را  چنان  کـه  بـاید  بـرپای  دار. مسـلّماً  نـماز (‌انسـان  را) از  گناهان  بزرگ  و  از  کارهای  ناپسند (‌در  نظر  شرع‌) بازمی‌دارد، و  قطعاً ذکر  خدا  و  یاد  الله (‌از  هر  حیز  دیگری‌) والاتر  و  بزرگتر  است‌، و  خداوند  می‌داند  که  شما  چه  کارهائی  را  انجام  می‌دهید (‌و  سزا  و  جزایتان  را  خواهد  داد)‌.
بخوان  آنچه  را  که  از  کتاب  آسمانی  قرآن  به  تو  وحـی  شده  است‌. چه  این‌ کتاب  وسیلۀ  تو  برای  دعوت‌، و  برای  نشان  دادن  آیت  یزدانی  همراه  با  دعوت‌، و  برای  اظهار  حقّی  است‌  که  مرتبط  با  حقّ  نهان  در  آفرینش  آسمانها  و  زمین  است‌.
نماز  را  بـخوان‌، قطعاً  نماز  -  وقتی‌  کـه  چنان  کـه  بـاید  خــوانـده  شـود -  انسـان  را  از  بـزهکاریها  و  زشـتیها  بازمی‌دارد. زیرا  نماز  ارتباط  با  خـدا  است‌،  و  شـخص  نمازگزار  شرم  می‌کند  و  خجالت  می‌کشد  از  این‌  کـه  با  وجود  اقامۀ  نماز  گناهان  بزرگ  و  بزهکاریهای  سترگ  را  انجام  دهد، و  گناهان  بزرگ  و  بزهکاریهای  سترگ  را  با  نماز  بیامیزد  تا  با  بار  گناهان  و  بزهکاریها  به  پیشـگاه  خدا  رود  و  حاضر  ملاقات  و  رویاروئی  با  او  شود. نماز  پاکی  و  پاکیزگی  و  خلوص  و  اخلاص  است‌، ناپاکی  و  پلشتی  گناهان  بزرگ  و  بزهکاریهای  سترگ  با  آن  هماهنگ  و  سازگار  نمی‏باشد، و  بار  سـنگین  آنـها  با  نـماز  جور  درنمی‌آید  و  به  مقصد  نمی‏رسد.
(من صلى صلاة لم تنهه عن الفحشاء والمنكر لم يزدد بها من الله إلا بعداً).[5]
کسی  که  نمازی  را  بـخواند  و  آن  نـماز  او  را  از  ارتکـاب  گناهان  بزرگ (‌چون  شرک  و  زنا)‌، و  از  انجام  کارهای  ناشایست (‌ناسازگار  با  فطرت  و  