 عنکبوت  است‌. اگر  آنان  از  سستی  معبودها  و  پایگاه‌هائی  که  غیر  از  خدا  برگزیده‌اند  باخبر  بودند، به  خوبی‌) می‌دانستند (‌که  در  اصل  بر  تار  عنکبوت  تکیه  زده‌اند)‌.  خداوند  از  چیزهائی  که  بجز  خدا  به  فریاد  می‌خوانند  آگاه  است  و  او  چیرۀ  کار  بجا  است (‌و  بر  نابودی  آنان  توانـا  است‌، ولی  حکمتش  ایجاب  می‌کند  که  به  مردمان  فرصت  کافی  بـدهد  و  بــر  همگان  اتمام  حجّت  کند)‌، اینها  مثالهائی  هسـتند  که  مـا  بـرای  مــردم  مـی‌زنیـم‌، و  جز  فرزانگان، آنها  را  فهم  نمی‌کنند (‌و  سوای  خردمندان  از  آنها  عبرت  نمی‌ گیرند  و  درس  زندگی  نمی آموزند).

این  تصویر  شگفتی  و  درسـتی  از  حقیفت  نـیروها  در  گسترۀ  جهان  هستی  است‌. حقیقتی  است‌  کـه  مـردمان  گاه‌ گاهی  از  آن  غافل  مـی‌شوند، در  نتیجه  ارزیابی  و  سنجش  ایشان  دربارۀ  هـمۀ  مـعیارها  و  مـقیاسها  بـد  و  نادرست  مـی‌شود، و  تـصور  و  انـدیشۀ  آنان  دربـارۀ  جملگی  ارتباطها  و  پیوندها  تباهی  مـی‌گیرد، و  هـمگی  معیارها  و  مقیاسهائی‌  که  در  دسترس  دارند  نـقص  و  عیب  پیدا  می‌کند، و  نمی‌دانند  به  کجا  رو  می‌کنند. نمی‌دانـند  چه  چیزی  را  باید  برگیرند  و  چـه  چـیزی  را  باید  رهـا  سازند.

بدین  هنگام  است  که  نیروی  فرماندهی  و  سـلطه ‌گـری  ایشان  را  گول  مـی‌زند، و  گـمان  می‏‎برند  که  نـیروی  فرماندهی  و  سلطه‌گری  نیروی  توانائی  است  کـه  قـادر  است  د‌ر  این  زمین  به  ‌کار  بپردازد  و  کارا  باشد. با  شوق  و  علاقه  و  با  ترس  و  هراس  بدان  نیرو  رو  می‌کنند  و  دفع  بیمها  و  جلب  خواستهای  خود  را  از  آ‌ن  می‌خواهند، و  در  برابرش  کرنش  می‏‎برند  و  فـروتنی  مـی‌کنند، و  از  آ‌ن  می‌ترسند  و  به  هرا‌س  مـی‌افـتند، و  خشـنودی  آن  را  می‌ خوا‌هند  و  می‌جویند  تا  در  سایۀ  خشنود  کـردن  ان  اذیّت  و  آزارش  را  از  خودشان  بازدارند، یـا  حـمایت  و  حفاظت  آن  را  برای  خویشتن  تضمین‌  کنند!

نیروی  اموال  و  دارائی  ایشان  را  گول  مـی‌زند. گـمان  می‏‎برند  نـیروی  امـوال  و  دارائـی  نـیروی  مسـلط  بـو  سرنوشت  مردمان  و  بر  سرنوشت  زند‌گی  است‌.  بدان  نیرو  با  شوق  و  عـلاقه  و  با  نحس  و  هـراس  نــزدیک  می ‌گردند، و می‌کوشند  آن  نیرو  را  به  دست  بیاورند  تـا  در  سایۀ  آن  گردن  بیفزایند  و  بر  عمر  خود  خود  بیفزایند  و  بر  گردۀ  مردمان  سوار  شوند  و  بر  آنان  چیره  گردند، همان گونه  که  گمان  می بردند!

نیروی  دانش  هم  ایشان  را  گول  می زند. گمان می برد  که  نیروی  دانش  منشأ  توان  و  مـنشأ  مـال  ا‌ست‌، و  بـلـکه  سرچشمۀ  همۀ  نیروهائی  است  که  انسان  دارندۀ  آنها  در  سایۀ  قدرتمند  می شود  و  بیا  و  برو  و  بگسیر  و  ببند  پیدا  می کند. مردمان  به نیروی  دانش  کرنش کنان  و   فروتنانه  نزدیک  می ‌شوند، انگار  که  آنان  بندگانی  در  محرابها  هستند  و  به  پرستش  می ایستند!

ا‌ین  نیرویی  ظاهری، مردمان  را  گول  مـی‌زنند. ایـن  نیروهائی  که  در  دسترس  افراد  و  در  دسترس  گروه‌ها  و  در  دسترس  دولتها  است‌، مردمان  را  می‌فریبند. مردمان  پیرامون  این  نیروها  طواف  می کنند  و  می گردند، و  بر  روی  آنها  فرو  می‌ا‌فتند، بدا‌ن‌ گونه  که  پروانه  گرد  چرا‌غ  طوا‌ف  می‌کند  و  می‌گردد،  و  خود  را  بر  روی  آتش  فرو  می اندازد!

مردمان  نیروی  یگانه ای  را  فراموش  می کنند  که  سائر  نیروهای  کوچک  را  می آفریند، و  مالک  همۀ  آنها  است، و  او  است  که  همۀ  آنها  را  عطا   می ‌کند، و  آنها  را  رهنمون  می شود  و  رهنمود  می کند، و  هر  گونه  که  خود  بخواهد  راه  می برد  و  به  هر  کجا  که  بخواهد  روان  می کند.

مردمان  فراموش  می کنند  که  پناه  بردن  به  همچون  نیروهائی، چه  در  دسترس  افراد، و  چه  در  دسترس  گروه ها، و  چه  در  دسترس  دولتها  باشد، بسان  پناه  بردن  عنکبوت  به  لانۀ  خود  است... عنکبوت  حشرۀ  ضعیف  و  سست  و  ناتوانی  است  نه  ساختار  و  ترکیب بند  نرم  و  ضعیف  آن  به  گونه ای  است  که  او  را  بپاید و  محافظت  نماید، و  نه  خانۀ  سست  و  ناچیز  آن  به  گونه ای  است  که  او  را  مصون  و  محفوظ  سازد.

در  گسترۀ  جهان  هستی‌، حمایت  و  حفاظت  جز  حمایت  و  حفاظت  خدا، و  پناه گاه  و  مـکان  ا‌منی  جز  پناه گاه  و  مکـان  امنی  جز  پناه گاه  و  مکان  امن  خدا، و  تکیه گاه  و  پشت  و  پناهی  جز  تکیه گاه  و  پشت  و  پشت  و  پناه  خدا، وجود  ندارد.

این  همان  حقیقت  بزرگ  و  سترگی  است  که  قـرآ‌ن  به  استقرار  آن  در  دلهای  گروه  مؤمنان  صدر  اسلام  عنایت  فرموده  است  و  توجّه  داشته  است  و  اهمّیّت  داده  است‌، و  در  پرتو  آن  ایشان  نیرومندتر  از  هر  نیروئی  شدند  که  بر  سر  راه  آنان  ایستادند  و  رزمیدند  و  سدّها  و  مانعها  ایجاد  کردند. این‌  گروه  مؤمن  پـیشتاز  در  سـایۀ  آن  حـقیقت  بزرگ  و  سترگ  بود  کـه  شکوه  و عـظمت  جـبّاران  و  زورگویان  زمین  را  لگدمال  ‌کردند  و  سنگرها  و  دژها  را  درهم  کوبیدند  و  خراب  و  ویران  کردند.

این  حقیقت  بزرگ  و  سترگ، در  هـر  درونـی  مسـتقرّ  گردیده  بود، و  هر  دلی  را  آباد  کرده  بود، و  آمیزۀ  خون  شده  بود، و  همراه  خون  به  رگها  دویده  بود.  این  حـقیت  بزرگ  و  سترگ  تنها  واژه‌ای  نمانده  بود  که  به  زبان‌  گفته  شود،  و  تنها  به  شکل  قضیه‌ای  درنیامده  بود  که  نیاز  بـه  مجادله  و  مباحثه  داشته  باشد. بلکه  این  حقیقت  بزرگ  و  سترگ، چیز  بدیهی  آشکار  و  مستقرّ  در  زوایـای  درون  گردیده  بود، و  جز  آن  چیز  دیگری  در  پهنۀ  حسّ  و  خیال  به  جولان  درنمی‌آمد  و  بر  صفحۀ  دل  نمی‌گذشت‌.

تنها  نیروی  خدا  نیرو  است  و  بس‌. تنها  ولایت  و  حمایت  خدا  ولایت  و  حمایت  است  و  بس‌. جدای  از  ولایت  و  حمایت  خدا  همۀ  ولایتها  و  حمایتها  سست  و  ناچیز  است  و  تنۀ  فرسوده  و  پوسیده‌ای  بیش  نیست‌، هر  چند  کـه  بـه  ظاهر  برتری  ‌گیرد  و  قد  برکشد  و  گنده  و  ستبر  به  نـظر  آید، و  بتواند  قلدری  و  زورگوئی‌کند  و  طاغی  و  یاغی  شود، و  هر  اندازه  هم  از  وسائل  و  ابزار  تاخت  و  تـاز  و  طغیان  و  عـیان  و  توبیخ  و  تـنبیه  را  در  اختیار  گـرفته  باشد.

این  نیروها  نیروی  عنکبوت  است‌. نیروهائی‌  که  عنکبوت  در  اختیار  دارد  جز  تارهای  خودش  نیست‌:

(وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (٤١)

بیگمان  سست‌ترین  خـانه‌ها  خـانه  و  کاشانۀ  عنکبوت  است‌. اگر  (‌آنان  از  سستی  معبودها  و  پایگاه‌هائی  سه  غیر  از  خدا  برگزیده‌اند  باخبر  بودند، به  خوبی‌) می‌دانشـتند (‌که  در  اصل  بر  تار  عنکبوت  تکیه  زده‌اند(.

یاران  دعوتها، آن  کسانی  که  مورد  فتنه  و  بلا  و  شکنجه  و  آزار  قرار  می‌گیرند، و  با  تشویق  و  ترغیب  وگـول  و  فریب  رویاروی  می‌شوند، شایسته  است  در  برابر  ایـن  حقیقت  بزرگ  و  سترگ  بایستند، و  لحظه‌ای  هـم  آن  را  فراموش  نکنند، بدان  هنگام  که  ب