وراخ  نمایان  بــه  ســوی  ایشــان  رفت‌، ســوراخ  غـرورشان  و  خود بسندیشان‌، و  شگفت‌زده  شدن  از  اعمال  و  افعالی  که  می‌کردند، و  سوراخ  گول  خوردنشان  به  وسیلۀ  قدرت  و  قوّت  و  مال  و  متاعی  ‌که  داشتند.

(فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ).

و  بدین  وسیله  ایشان  را  از  راه (‌حقّ  و  حقیقت‌) بازداشت‌. آنان  را  از  راه  هدایت  یگانه‌ای  بازداشت  که  بـه  ایـمان  مـنتهی  می‌شد. فـرصت  را  از  ایشـان  گـرفت  و  وقت  مناسب  آنان  را  هدر  داد.

(وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ) (٣٨)

در  حالی  که  چشم  بییا  داشتند (‌و  حقّ  و  باطل  را  در  پرتو  تبلیغ  انبیاء  از  هم  تشخیص  می‌دادند).

می‌توانستند  ببینند  و  تشخیص  بـدهند. درک  و  شـعور  داشتند  و  از  عقل  و  خرد  برخوردار  بودند.

*

روند  قرانی  به  قارون  و  فرعون  و  هامان  هم  اشـاره‌ای  کرده  است.

(وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأرْضِ وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ) (٣٩)

موسی  با  دلائل  و  براهین  روشن  به  سراغ  آنان  رفت‌. امّا  ایشان  در  زمین  اسـتکبار  و  بـرتری ‌جوئی  کـردند، ولی  نـتوانستند  پـیشی  گیرند (‌و  از  دست  خدا  بگریزند  و  خویشـن  را  از  عذاب  او  برهانند).

قارون  از  قوم  موسی  بود. با  ثروت  و  با  دانشی‌  که  داشت  بــدیشان  سـتم ‌کـرد  و  بـر  آنان  سرکشی  نمود. پـند  اندرزگویان  دلسوز  را  نشنید  کـه  بـدو گـفتند  نیـکی  و  نیـکوکاری  کند، و  میانه‌روی  و  اعتدال  داشـته  بـاشد،    تواضع  و  فروتنی  نماید  و  ستمگری  و  سرکشی  نکند  و  فساد  و  تباهی  نورزد.  فرعون  شخص  طاغی  و  یاغی  و  ظالم  و  ستمگری  بود. مرتکب  زشت‌ترین  و  بزرگ‌ترین  بزهکاریها  می‌شد  و  به  مردمان  زور  می‌گفت  و  ایشان  را  به  سخره  و  بیگاری  می‌گرفت‌، و  آنان  را  دسته  دسته  و  گروه‌  گروه  و  پراکنده  و  جدای  از  یکـدیگر  مـی‌کرد، و  قلدرانه  و  ستمگرا‌نه  پسران  بنی‏اسرائیل  را  مـی‌کشت  و  دخترانشان  را  زنده  می‌گذاشت‌. هامان  وزیر  فرعون  بود، و  او  نیرنگها  و  دوز  و  کلکهای  فرعون  را  ترتیب  می‌داد  و  مکر  و  کیدشان  را  ردیف  می‌کرد، و  یار  و  یاور  فرعون  در  کار  ظلم  و  ستم  و  دستگیر کردن  و  به  ‌کیفر  رساندن  و  تاخت  بردن  و  یورش  نمودن  بود.

(وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَيِّنَاتِ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الأرْضِ).

موسی  با  دلائل  و  براهین  روشن  به  سراغ  آنان  رفت‌، امّا  ایشان  در  زمین  استکبار  و  برتری ‌جوئی  کردند.

ثروت  و  قدرت  و  هو‌شیاری  و  زرنگی  ایشان  را  محـوظ  و  مصون  کرد. ایشان  را  محفوظ  و  مصون  از  دستگیری  و  به  ‌کیفر  رساندن  خدا  ننمود، و  آنان  را  از  عذاب  خـدا  رها  و  گریزان  نکرد. بلکه  خدا  ایشان  را  فراچنگ  آورد  و  گرفتار  عذاب  و  عقابشان‌  کرد، همان‌ گونه  که  خواهد  آمد. 

(وَمَا كَانُوا سَابِقِينَ) (٣٩)

ولی  آنــان  نــتوانسـتند  پـیشی  گیرند (‌و  از  دست  خدا  بگریزند  و  خویشتن  را  از  عذاب  او  برهانند).

*
آنان  که  صاحب  قدرت  و  قوّت  و  امـوال  و  دارائـی  و  اسباب  و  وسائل  ماندن  و  چیره  شدن  بودند، خدا  جملگی  ایشان  را  گرفتار  کرد  و  فرا چنگ  آورد، پس  از  آن  کـه  ایشان  مردمان  را  شکنـجه  و  گرفتار  می‌کردند  و  مدّتهای  مدید  اذیّت  و  آزار  می‌رساندند:

(فَكُلا أَخَذْنَا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنَا عَلَيْهِ حَاصِبًا وَمِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّيْحَةُ وَمِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنَا بِهِ الأرْضَ وَمِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنَا وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٤٠)

ما  هر  یک  از  اینها  را  به  گناهانشان  گرفتیم‌: برای  بعضی  از  ایشان  طوفان  هـمراه  بـا  سنگریزه  حواله  کردیم‌، و  بــعضی  از  ایشـان  را  صدای (‌رعب‌انگیز  صـاعقه‌ها  و  رمین‌لرزه‌ها) فرا  گرفت، و  بـرخی  ار  ایشـان  را  هــم  بـه  زمین  فرو  بردیم‌، و  برخی  دیگر  را (‌در  آب  دریـا) غـرق  کردیم‌. خداوند  هرگز  بدیشان  ستم  نکرده  است  و  آنـان  خودشان (‌با  ارتکاب  کفر  و  فسق  و  فـور) به خویشتن  ستم  کردند (‌و  نتیجۀ  آن  را  هم  دیدند  و  چشیدند)‌.

حاصب  قوم  عاد  را  فرا  گرفت‌. حاصب  باد  تند  و  ویرانگر  و  سرد  و  پر  سر  و  صدائی  است‌ که  سنگریزه‌های  زمین  همراه  با  آن  بـه  هوا  پـرتاب  مـی‌شوند  و  بر  مـردمان  می‌افتند  و  ایشان  را  مـی‌کشند. قـوم  ثـمود  را  صـدا‌ی  صاعقه‌ها  که  با  زمین  ‌لرزه  در  مرکز  وقوع  آن  همراه  است  در  برگرفت‌. خدا  قارون  و  خانه  و  کاشانه‌اش  را  به  زمین  فرو  برد. فرعون  و  هامان  هم  در  دریا  غرق  شدند. همۀ  آنان  به  ‌کیفر  ظلم  و  ستم  خود  گرفتار  آمدند.

(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ) (٤٠)

خـداونـد  هرگز  بـدیشان  سـتم  نکرده  است  و  آنان  خودشان (‌با  ارتکاب  کفر  و  فسق  و  فجور) به  خویشتن  ستم  کردند (‌و  نتیجۀ  آن  را  هم  دیدند  و  چشیدند(‌.

*
هم  اینک  ‌که  بر  محلّهای  نابودی  سرکشان  و  ستمگران  کافر  ایستاده‌ا‌یم‌، و  هم  اینک  ‌که  بر  جایگاه  نقش  زمـین  شدن  و  هلاک  ‌گردیدن  بزهکاران  و  تباهی  ‌پیشگان  طاغی  و  یاغی  در  طول  قرنها  و  گذشت  نسلها  لنگر  اندا‌خته‌ایم‌، و  هم  اینک  کـه  در  سرآغـاز  سـوره  ا‌ز  فـتنه  و  بلا  و  آزمایش  و  آزمون  و  گـول  زدن  و  فـریب  دادن  سـخن  رانده‌ایم‌، الان  روند  قرآنـی  دربـارۀ  حققت  نـیروهای  دشمن  و  بدخواه  در  این  جولانگاه  مثلی  می‌زند  ...  تنها  یک  نیروی  واقعی  و  پایدار  وجود  دارد که  نیروی  ایزد  دادار  است  و  بس‌. همۀ  نـیروهای  جز  آن  مـتعلّق  به  آفریدگان  است‌  ناچیز  و  سست  و  ضعیف  است‌.  هر  کس  که  بدان  نیروها  چنگ  بزند  یا  پناه  ببرد، او  به  عنکبوت  ضعیفی  می‌ماند  که  به  لانه‌ای  پناه  می‏‎برد  که  از  تارهای  سست  و  ناچیز  ساخته  و  پرداخته  شده  است‌. هم  عنکبوت  و  هم  لانه‌ای‌  که  بدان  پناه  می‌برد  در  ضـعف  و  سسـتی  یکسان  و  برابرند:

(مَثَلُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (٤١) إِنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (٤٢) َتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلا الْعَالِمُونَ) (٤٣)

کار  کسانی  که  جز  خدا (‌اشخاص  و  اصنام  و  اشیائی  را  به  دوستی  برگرفته‌اند، و  از  میان  آفریدگان، برای  خود) سرپرستانی  برگزیده‌اند، همچون  کار  عنکبوت  است  که (‌برای  حفظ  خود  از  تـارهای  نـاچیز) خانه‌ای  برگزیده  است  (‌بدون  دیوار  و  سقف  و  در  و  پیکری  که  وی  را  از  گزند  باد  و  باران  و  حوادث  دیگر  در  امان  دارد)‌. بی‏گمان  سست‌ترین  خانه‌ها  خانه  و  کاشانۀ 