هی  او  می‌رسانند، بدان  هنگام‌  که  او  به  همچون  اندوهی‌   گرفتار  آمده  است  و  در  همچون  تنگنائی  ‌گیر  کرده  است‌:
(وَقَالُوا لا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ إِلا امْرَأَتَكَ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ (٣٣) إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ) (٣٤)

(‌فرشتگان‌) گفتند: مترس  و  غمگین  مـباش‌! مـا  تـو  را  و  خانواده  و  پیروان  تو  را  نجات  خواهیم  داد  مگر  همسرت  را  که  از  مـاندگاران  و  نابود شوندگان  خواهد  بو‌د. ما  بـر  اهل  این  شهر  عذابـی  از  آسـمان  پـه  خاطر  نافرمانی  و  فسق  و  فجورشان  نازل  خواهیم  کرد.

این  آیه  صحنۀ  نابودی  و  هلاکی  را  ترسیم  مـی‌کند  کـه  گریبانگیر  شهر  و  همگی  اهالی  شهر  گردیده  است  -  مگر  لوط  و  اهل  و  عیال  مؤمن  و  پیروان  با  ایـمان  او  کـه  از  نابودی  و  هلاک  رسته‌اند - ‌این  نابودی  و  هلاک  با  نزول  بارانها  و  سنگهای  آلوده  به‌ گل  بوده  است‌. گمان  می‌رود  یک  پدیدۀ  آتشفشانی  شهر  را  زیر  و  رو  کـرده  است  و  آن  را  در  خود  فرو  برده  است‌،  و  آن ‌گاه  بارانهائی  بر  آن  شهر  باریده  است  و  سنگ  باران  آتشفشانی  بر  سر  شهر  و  اهالی  درگرفته  است‌  بارانها  و  سقو‌ط  سنگهائی‌  که  با  آتشفشانیها  همراه  است‌.

هنوز  که  هنوز  است  آثار  این  ویرانی  و  نـابودی  بـاقی  است  و  از  مـعجزه‌ها  و  نشـانه‌های  وجود  خـدا  سـخن  می‌گوید  برای  نسلهائی‌  که  خردمندانه  بدان  آثار  بنگرند  و  دربارۀ  آنها  بیندیشند  و  به  تدبّر  و  تفکّر  بنشینند:  

(وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ) (٣٥)

ما  از  آن  شهر  آثار  نمایانی  را  بر جای  گذاشتیم  تـا  درس  عبرتی  برای  کسانی  باشد  که  از  روی  خرد  عمل  می‏‎کنند. این  سرنوشت  طبیعی  چـنین  درخت  نـاپاکـی  است  کـه  تباهی  پذیرفته  است  و  گندیده  است‌، و  شایان  میوه  دادن  و  زنده  ماندن  نمانده  است‌، و  برای  چیزی  جز  از  ریشه  کندن  و  تکّه‌ تکّه  نمودن  نمی‌ارزد.

*

آن‌گاه  اشاره‌ای  به  داستان  شعیب  و  مدین  می‌شود.  

(وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الآخِرَ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ (٣٦) فَكَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ) (٣٧)

 (‌همچنین  فرستادیم‌) شعیب  را  به  سوی  شهر  مدین  کـه  خود  از  اهالی  آنجا  بـود. گفت‌: آی  قوم  مـن‌! خدای  را  پرستش  کنید، و  (‌سعادت‌) روز  بازپسین  را  بخواهید، و  در  زمین  اصلاً  فساد  و  تباهی  نکنید. او  را  تکذیب  کردند  و  زلزله  آنان  را  فرو  گرفت  و  در  خانه  و  کاشانۀ  خود  به  رو  در  افتادند  و  مردند.

رو  درافتادند  و  مردند.

ایــن  اشـاره‌ا‌ی  ا‌ست  که  وحدت  دعوت  را  آشکار  می‌سازد، و  اصل  عقیده  را  نمایان  می‌گرداند:

(اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا الْيَوْمَ الآخِرَ).

خدای  را  پرستش  کنید، و  (‌سـعادت‌) روز  بازپسین  را  بخواهید.

پرستش  خدای  یگانه  اصل  بنبادین  عقیده  است‌. امید  به  روز  بازپسین  ضامن  برگشت  دادن  از  چیزی  بـود  کـه  ایشان  در  این  زندی  دنیوی  به  دنبالش  بودند، و  آن  به  دست  آوردن  مادیّات  حرام  از  راه  کـاستن  از  پیمانه  و  ترازو، و  راهزنی  و  غارت  اموال  مسافران  و  رهگذرانی  بود  که  برای  بازرگانی  رفت  و  آمد  می‌کردند، وکاستن  از  اشیاء  مردمان  و  تباهی  در  زمـین‌، و  گـردن‌ کشی  بـا  انسانها  و  یاغیگری  با  ایشان  بود.

روند  قرآنی  پایان‌  کار  ایشان  را  چکیده‌وار  بیان  می‌دارد: آنان  سرانجام  پـغمبرشان  را  تکذیب  کردند، و  هلاک  و  خانه  خراب  گردیدند، آن‌ گونه  ‌که  سنّت  و  قانون  خدا  در  گرفتار  کردن  تکذیب‌ کنندگان  و  بر  باد  دادن  هستی  ایشان  است‌.

(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ) (٣٧)

زلزله  آنان  را  فرو  گرفت  و  در  خا‌نه  و  کاشانۀ  خود  به  رو  در  افتادند  و  مردند.

قبلاً  سخن  از  زلزله‌ای  رفت  ‌که  شهر  و  دیار  آنان  را  به  تکان  اندا‌خت‌، و  به  دنبال  غرّشی  ‌که  در  همه  جا  پیچید  و  دلهایشان  را  از  جای  برد  و  ایشان  را  بیهوش  نقش  زمین  کرد، و  در  خانه‌هایشان  خشکیدند  و  از  جنبش  افـتادند،  زلزله  شدیدی  در گرفت  ‌که  شهر  و  دیارشان  را  به  جولان  درآورد!

*<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:24.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:25.txt">قسمت دوم</a></body></html>اشاره‌ای  نیز  به  هلاک  شدن  و  نابود  گردیدن  عاد  و  ثمود  می‌شود‌:

(وَعَادًا وَثَمُودَ وَقَدْ تَبَيَّنَ لَكُمْ مِنْ مَسَاكِنِهِمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ) (٣٨)

(‌ما  قبائل‌) عاد  و  ثمود  را (‌نیز  بـه  گناهاثشان  گرفتیم  و  نـابودشان  کـردیم‌) و  خـانه  و  کـاشانۀ (‌ویـران  شـدۀ‌) ایشان (‌سر  راه  مسـافرت  شما  است  و) برای  شما  نمایان  است‌،  اهـریمن  اعـمال (‌زشت  و  پـلشت‌) ایشـان  را  در  نظرشان  آراست  و  بدین  وسیله  ایشان  را  از  راه (‌حقّ  و  حقیقت‌) بازداشت‌، در  حالی  که  چشم  بینا  داشتند (‌و  حقّ  و  باطل  را  در  پرتو  تبلیغ  انبیاء  از  هم  تشخیص  می‌دادند)‌. قوم  عـاد  در  احـقاف  سکونت  داشتند  که  در  جـنوب  جزیرة ‌العرب  نزدیک  حضرموت  است‌. قوم  ثمود  هم  در  حجر  می‌زیستند  که  در  شـمال  جـزیرة ‌العرب  نـزدیک  وادی  القری  است‌. قوم  عاد  به  وسیلۀ  تـند باد  سرد  و  سرکش  و  پر  سر  و  صدای  ویرانگری  نابود  شدند.[3]  قوم  ثمود  هم  با  صدای  شدید  و  وحشتناک  صاعقه  و  امواج  هراسناک  زلزله  نابود  گـرد‌یدند.[4] منازل  قـوم  ثـمود  برجای  مـانده  بـود  و  عربها  آن  خـانه‌های  ویـران  را  مـی‌دیدند  و  در  کـوچ  زمسـتانی  و  تـابستانی  از  کـنار  خرابه‌های  مـنازلشان  مـی‌گذشتند، و  آثـار  ویـرانـی  را  می‌دیدند، و  مشاهده  می‌کردند  که  چگونه  بعد  از  عزّت  و  قدرت  ویـران  و  خـراب‌  گـردیده  است  و  مـایۀ  عبرت  دیگران  شده  است‌.

ا‌ین  اشارۀ  مختصر  راز  ضـلالت  و  گـمراهـی  ایشـان  را  معلوم  همگان  می‌دارد،  و  همچون‌  کاری  راز  ضلالت  و  گمراهی  دیگران  نیز  می‌گردد.

(وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ) (٣٨)

اهریمن  اعمال (‌زشت  و  پـلشت‌) ایشـان  را  در  نطرشان  آراست  و  بدین  وسیله  ایشان  را  از  راه (‌حـقّ  و  حقیقت‌) بازداشت‌، در  حالی  که  چشم  بینا  داشتند (‌و  حقّ  و  باطل  را  در  پرتو  تبلیغ  انبیاء  از  هم  تشخیص  می‌دادند)‌.

آنان  که  خرد  داشتند، و  دلائل  هدایت  جـلو  دیـدگانشان  بود. ولی  اهریمن  ایشان  را  به  دنبال  خود  کشید، و  اعمال  و  افعالشان  را  در  نظرشان  آراست‌.  از  این  