  و  بـه  آرزویم  می‌رساند، و) حکیم  است (‌و  به  من  جژ  کاری  را  فرمان  نمی‌دهد  که  در  آن  خیر  و  صلاح  باشد. ابراهیم  از  عراق  به  شام  مهاجرت  کرد  و  قوم  و  قبیلۀ  خود  را  رهـا  ساخت).

دربارۀ  فرمودۀ  ابراهیم‌[2]  اندکی  می‌ایستیم  که  می‌گوید:
(إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي).
من  به  سوی  پروردگارم  هجرت  می‌کنم‌.

تا  ببینیم  برای  چه  چیز  مهاجرت‌  کرده  است‌. او  که  برای  نجات  و  رهائی  مهاجرت  نکرده  است‌. برای  به  دست  آوردن  زمینی  یا  رونق‌  کسب  و  کار  و  یا  برای  تجارت  و  بازرگانی  بار  سفر  بـرنبسته  است‌. بـلکه  او  به  سـوی پروردگارش  مهاجرت  نموده  است‌. به  سوی  ا‌و  مهاجرت  کرده  است  تا  در  پناه  او  بغنود. قلب  و  عقیدۀ  خود  را  پیش  از گوشت  و  خون  خود  به  مهاجرت  برده  است‌. سوی  خدا  مهاجرت‌  کرد  تا  عبادت  را  و  دل  خود  را  و  سراسـر  وجود  خود  را  در  سرزمین  هجرت  برای  خدا  خـالص  و  مخلص‌  کند، و  دور  از  سرزمین  ‌کفر  و  ضلالت‌، خالصانه  خدا  را  بپرستد. این  وقتی  بود  که  او  امیدی  به  هـدایت  یافتن  و  ایمان  آوردن  قوم  خود  برایش  نمانده  بود. خدا  به  ابراهیم  بجای  سرزمین  و  قـوم  و  اهـل  خـودش  عوض  داد. بجای  همۀ  اینها  بدو  فرزندانی  داد  که  رسالت  خدا  تا  دنیا  وجود  دارد  در  میان  آنان  باشد  و  تـا  دامـنۀ  قیامت  پیامبری  خلعت  نسل  و  نژاد  او  گردد. بس  از  او  همۀ  پیغمبران  از  نسل  و  نژاد  او  بوده‌اند، و  همۀ  دعوتهای  آسمانی  خلعت  ایشان  گردیده  است‌. این  هم  عوض  بزرگی  در  دنیا  و  آخرت  است‌:

(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ وَآتَيْنَاهُ أَجْرَهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ) (٢٧)

ما  به  ابراهیـم‌، اسحاق  و (‌نوه‌اش‌) یعقوب  را  عطا  کردیم‌، و  در  دودمان  او  نبوّت  قرار  دادیم  و  کتاب (‌آسمانی  برای  آنان  فرستادیم‌) و  در  دنیا  پاداش  او  را  دادیـم‌، و  وی  در  آخرت  ار  زمرۀ  صالحان  است‌.

این  عطا  فراوانی  از  فضـل  و  لطف  خـدا  است‌. در  آن  خشنودی  یزدان  سبحان  در  حقّ  مردی  جلوه‌گر  می‌آید  که  خـلوص  سـراپـای  او  را  تشکیل  داده  است  و  وی  را  مجسّمه‌ای  از  اخلاص  کرده  است‌، آن  مردی  که  طاغیان  و  یاغیان  تصمیم  ‌گرفتند  که  او  را  با  آتش  بسوزانند  و  جـزغاله‌اش  گـردانـند.  ولی  در  میان  آتش  هـمه  چـیز  پیرامون  او  سرد  و  سالم‌،  و  مهر  و  عطوفت‌،  و  لطـف  و  نعمت‌  گردد، به  پاداش  اخلاصی  که  ورزید.

*
سپس  داستان  لوط  به  دنبال  داسـتان  ابراهیم  آغاز  می‌گردد، پس  ا‌ز  آ‌ن‌ که  ا‌و  هـم  بـا  ابـرا‌هیم  بـه  سـوی  پروردگارش  هجرت  کرده  بود. لوط  و  ابراهیم  در  فلات  اردن  فرود  آمدند  و  سکونت  گزیدند. بـعد  از  آن  لوط  خودش  در  میان  قبیله‌ای  از  قبائل  زندگی  را  ادامه  داد  که  در  سواحل  بحرالمیّت  یا  دریاچۀ  لوط  در  شهر  سـدوم  بسر  می‌بردند. لوط  از  طریق  دامادی  و  ادامۀ  زندگی  در  میانشان  فردی  از  ایشان  گردید.

بعدها  چنین  شد  که  در  میان  این  قوم  انحراف  جـنسی  عجیبی  شائع  و  پراکنده  گردید. قـرآن  مـی‌فرماید  ایـن  انحراف  جنسی  برای  نخستین  بار  است  کـه  در  تـاریخ  بشریّت  روی  می‌دهد. انحراف  جنسی‌، یـعنی  ایـن ‌کـه  مردان  با  یکدیگر  همجنس  بازی‌  کـنند  و  بـه  یکـدیگر  بگرایند، بجای  این ‌که  مردان  به  زنان  عشق  ورزند  و  با  آنان  ازدواج  نمایند، زنانی ‌که  خدا  ایشان  را  برای  مردان  آفریده  است‌، تا  از  دو  جنس  مخالف  یگانهای  سـرشتی  ثمربخش  پدید  آیند  و  ادامۀ  زندگی  را  با  تـولید  نسـل  برابر  سرشت  مستمرّ  در  همۀ  زنده‌ها  تضمین‌  کنند. زیرا  خداوند  زنده‌ها  را  به  صورت  زوجیّت  آفـریده  است  و  آنها  را  نر  و  ماده  نموده  است‌. انحراف  جنسی  همجنس  بازی  پیش  از  قوم  لوط  وجود  نداشته  است‌:

(وَلُوطًا إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَةَ مَا سَبَقَكُمْ بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِنَ الْعَالَمِينَ (٢٨) أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نَادِيكُمُ الْمُنْكَرَ فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (٢٩) قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ) (٣٠)

آیا  شما  با  مردان  آمیزش  می‌کنید، و  راه (‌تولید  و  تکبیر  نسـل‌) را  مــی‌بندید،  و  در  بــاشکاه‌ها  و  مجالس  خود (‌آشکارا  و  در  میان  جمع‌، بدون  ترس  و  خوف  از  یزدان‌، و  حــیا  و  شـرم  از  مـردمان‌) کـارهای  زشت  انــحام  می‌دهید؟ (‌و  دامن  عصمت  به  گناه  مـی‌آلائید؟‌!) پـاسخ  قوم  او  جز  این  نبود  که  بگویند:  اگر  راست  می‏گوئی، عذاب  خدا  را  بر  سر  ما  بیاور  (‌و  ما  مردمان  آلوده  را  امان  مده‌! لوط  از  آستانۀ  خدا  کمک  طلبید  و) گفت‌: پروردگارا! مرا  بر  قوم  تباه ‌پیشه  پیروز  گردان.

از  گفتگوی  لوط  با  قوم  خود  پیدا  است‌  که  فساد  و  تباهی  با  تمام  اشکال  و  انواعی  که  دارد  به  میان  آنان  سـرایت  کرده  است  و  پخش  گردیده  است‌.  ایشـان  بـه  انـحراف  جنسی  می‌گرائیدند و  همجنس  ‌بازی  می‌کردند به‌ گونه‌ای  که  کسی  در  میان  جهانیان  ییش  از  ایشان  همچون  کـار  زشت  و  پلشتی  را  نکرده  است‌:

با  مردان  نزدیکی  مـی‌نمودند  و  لواط  مـی‌کردند. ایـن  چنین  عمل  زشت  و  پلشتی  دالّ  بر  انحراف  ‌کامل  فطرت  و  تباهی  گرفتن  واقعی  آن  است‌. فطرت  گاهی  تباهی  و  فساد  می‌گیرد  با  تجاوز  و  تعدّی  از  حدّ  اعتدال  و  پاکی  در  نزدیکی  با  زن‌، و  این  هم‌  گناه  زشـتی  و  عـمل  پـلشتی  است‌، و لیکن  باز  هم  در  دائرة  فطرت  و  منطق  آن  است‌. و لیکن  چنان  انحرافی‌، انحراف  دیگـری  است  و  به  در  آمدن  از  فطرف  همۀ  زنـده‌ها  است‌. فسـاد  پـذیرفتن  و  تباهی  گرفتن  ترکیب‌بند  نفسانی  و  هم  ترکیب‌بند  اندامی  است‌. خداوند  لذّت  نزدیکی  زناشوئی  میان  مرد  و  زن  را  هماهنگ  و  همنوا  با  شاهراه  بزرگ  زندگی‌ کرده  است‌، و  آن  را  مایۀ  ادامۀ  این  خطّ  سیر  سترگ  بـا  زاد  و  ولد‌ی  نموده  است ‌که  از  این  نزدیکی  زناشوئی  نشأت  می‌گیرد  و  پدیدار  می‌آید. هستی  هـر  یک  از  مـرد  و  زن  را  بـه  گونه‌ای  ساخته  است  و  آمـاده  کـرده  است  کـه  از  ایـن  نزدیکی  زناشو‌ئی  لذّت  ببرند، هم  لذّت  نـفسانی  و  هـم  لذّت  اندامی  موافق  بـا  آن  شـاهراه  بزرگ  زنـدگی‌، و  هماهنگ  با  آن  خـطّ  سـیر  سترگ  ادامـۀ  حیات‌. ولی  نزدیکی  انحرافی  و  همجنس‌ بازی  بدشگون  هـیچ‌ گـونه  هدفی  را  برآورده  نمی‌کند، و  خدا  فـطرت  را  بـه  سـبب  نبودن  هدف  از  آن  کار  ننگین  آمادۀ  همچون  گسـتره‌ای  ننموده  است‌، و  فطرت  را  بدان  گسیل  نداشته  است‌. اگر  کسی  در  همجنس  بازی  لذّتی  ببرد، بدین  معنی  است‌  که  او 