ی  خود  می‌سنجند  و  ارزیابی  می‌کنند. مگر  نه  چنین  است  که  برگشت  دادن  دوبــاره  از  پـدید  آوردن  نخستین‌، برابر  سنجش  و  ارزیابی  ایشان  ساده‌تر  و  آسان‌تر  است‌؟ امّا  برای  قـدرت  خـدا  بـرگشت  دادن  بسان  پدید  آوردن  است‌. کار  آفرینش  پیشین  و  پسـین  برای  خداوند  رب‌العالمین  این  چنین  است  تنها  بخواهد  و  دستور  دهد: بشو!  فوراً  می‌شود!
(کن. فیکون).
باش‌. فوراً  می‌شود. (‌بقره/117 ...)

آن‌ گاه  ایشان  را  به  سـیر  و  سـیاحت  در  زمـین  دعـوت  می‌کند، و  آنان  را  فرا  می‌خواند  ساخته‌ها  و  آفریده‌های  خدا  را  بنگرند  و  آنها  را  بررسی  و  وارسی  و  پـژوهش  کنند، و  نشانه‌های  او  را  در  آفریدن  و  پدید  آوردن‌، و  در  موجودات  جامد  و  زنده  یکسان  مشاهده  ‌کنند  و  ببینند، تا  بفهمند  و  درک‌  کنند  خدائی ‌که  این  همه  عجائب  و  غرائب  جهان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌،  او  می‌توانـد  بدون  هیچ‌ گونه  رنج  و  مشکلی  آنها  را  دوباره  بـرگشت  دهد  و  از  تو  بیافریند:

(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنْشِئُ النَّشْأَةَ الآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (٢٠)

بگو: در  زمین  بگردید  و  بنگرید  که  خدا  چگونه  در  آغـاز  موجودات  را  پدید  آورده  است (‌چه  رنگ  و  بو  و  سیما  و  ویژکیهائی  به  هر  یک  داده  است‌، و  چه  اسراری  در  آنـها  به  ودیعت  نهاده  است‌. تا  از  مشاهدۀ  اشیاء  پی  بـه  راز  و  رم‌ز  آنــها  بـبرید  و  در  بـرابر  قدرت  مـافوق  تـصوّر  آفریدگارشان  سر  تسلیم  فرود  آ‌ورید، و  بدانید  کسی  که  اول  این  جهان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌) بعدا!  هم  جهان  دیگر  را  پدیدار  مـی‌کند، چرا  کـه  خدا  بـر  هـر  چیری  توانا  است‌.

سیر  و  سیاحت  در  زمین  چشم  و  دل  را  رو  به  صحنه‌های  تازه‌ای  باز  می‌کند  که  چشم  با  انها  انس  و  الفت  نداشته  است  و  خوگر  نشده  است‌،  و  دل  آنها  را  ورانداز  ننموده  است‌. این  نگرش  ژرفی  به  حقیقت  دقیقی  است‌. انسان  در  مکانی  ‌که  بدان  انس  و  الفت‌  گـرفته  است  زنـدگی  می‌کند  و  چه  بسا  متوجّه  چیزی  از  صحنه‌های  انـجا  یـا  عجائب  و  غرائب  آنجا  نمی‌گردد. تا  سفری  پیش  می‌آید  و  بار  سفر  برمی بندد  و  از  اینجا  بدانجا  می‌رود  و  به  سیر  و  سیاحت  می‌پردازد، حسّ  و  شعور  و  دل  او  بـیدار  و  هوشیار  می‏‎گردد  و  محـو  تماشای  هـر  صحنه‌ای  و  هـر  پدیده  و  نمادی  در  سرزمین  جدید  مـی‌شود، صحنه  و  پدیده  و  نمادی  ‌که  همانند  آن  را  یا  زیـباتر  از  آن  را  در  سرزمین  خود  می‌بیند  و  از  کنار  آنها  می‌گذرد، بدون  این  که  بدانها  توجّهی  بکند  یا  نگاه  هوشیارانه  و  آگاهانه‌ای  بیندازد. چه  ‌بسا  به  سرزمین  خود  با  حسّ  و  شعور  جدید  و  با  روح  و  روان  تازه‌ای  برگردد  تا  به  بررسی  و  پژوهش  بپردازد  و  بیندیشد  و  در  شگفت  بماند  از  چیزی‌  که  قبل  از  سفر  و  دوری  از  خـانه  و  کـاشانۀ   خود  بـدان  اهـمّیّتی  نمی‌داده  است‌، و  صحنه‌ها  و  عجائب  و  غرائب  سرزمین  خودش  از  این  به  بعد  با  او  به  سخن  بپردازند، هـمان  صحنه‌ها  و  عجائب  و  غرائبی‌  که  پیش  از  این  از  سخنشان  غافل  بوده  است‌، یا  برای  او  چیزی  بازگو  نمی‌کرده‌اند، و  با  او  راز  و  نیازی  در  میان  نمی‌نهاده‌اند!

(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ).

بگو: در  زمین  بگردید  و  بنگرید  که  خدا  چگونه  در  آغـاز  موجودات  را  پدید  آورده  است‌.

تعبیر  سخن  در  اینجا  با  فعل  ماضی  است‌:
(كَيْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ).
چگونه  در  آغاز  موجودات  را  پدید  آورده  است‌.

این  تعبیر  به  دنبال  دستور  به  سیر  و  سـیاحت  در  زمـین  می‌آید، تا  مردمان  بنگرند  کـه  خـدا  چگـونه  در  آغـاز  موجودات  را  پدید  آورده  است‌. این  کار  اندیشۀ  معیّنی  را  به  نفس  آدمی  القاء  می‌کند... نفس  آدمـی  آنـجا  در  زمین  چیزی  را  می‏‎یابد  و  می‌بیند  که  دال  بر  پـیدایش  نخستین  حیات  است‌، و  می‌رساند  که  چگونه  حیات  پدید  آمده  است؟  و  چگونه  پخش  و  پراکنده‌ گردیده  است‌؟ و  در  زمــین  آغـاز  آفـرینش  چگـونه  بوده  است‌؟ مـثل  حفّاریهائی  کـه  امـروزه  بـرخـی  از  دانشـمندان  ادامـه  می‌دهند  تا  در  سایۀ  آنها  خطّ  سیر  حیات  را  بشناسند  و  بدانند:حیات  چگونه  پدید  آمده  است‌؟ و  چگو‌نه  پخش  و  پراکنده  گردیده  است‌؟ و  چگونه  ترقّی  حـاصل  کـرده  است‌؟ هـر  چـند  کـه  به  شـناخت  چـیری  از  راز  حـیات  نرسیده‌اند، و  ندانسته‌اند: حیات  چیست‌؟ و  از کـجا  بـه  زمین  آمده  است‌؟ و  نخستین  موجود  زنده  چگـونه  در  زمین  یافته  شده  است‌؟‌... اگر  این  امر  معلوم  و  مشخّص  گردد  و  برابر  رهنمود  خدا  پژوهش  دربارۀ  پیدایش  حیات  نخستین  به  نتیجه  برسد، در  پرتو  شـناخت  حـقیقت  آن  می‌توان  به  پیدایش  آخرت  پی برد  و  حیات  نخستین  را  دالّ  بر  حیات  واپسین  گرفت‌.

در  کنار  این  اندیشه‌، اندیشۀ  دیگری  پدیدار  می‌گردد، و  آن  این  که  اولین  مخاطبان  ایـن  آیـه  شـایان  گفتگوی  همچون  بحث  علمی  نبوده‌اند  که  به  تازگی  در گرفته  است  و  آغاز  گردیده  است‌. آن  روز  آنـان  تـوانائی  ایـن  را  نداشته‌اند  که  در  سایه  هـمچو‌ن  پـژوهشی  بـه  حـقیقت  مقصود  و  به  مراد  منظور  برسند  - ‌اگر  این  چیز  مقصود  و  مراد  باشد  -‌ پس  باید  قرآن  مـطلوب  و  منظور  دیگری  را  از  ایشان  خواسته  باشد  که  در  حیطۀ  قدرت  و  در  حوزۀ  توان  ایشان  بوده  باشد، و  در  پرتو  آن  می‌توانسـته‌انـد  حیات  آخرت، یعنی  زندگی  واپسین  را  به  تصوّر  بیاورند  و  بدان  پی  ببرند. مطلوب  و  مقصـود  بدان  هنگام  چنین  است  ‌که  آ‌نان  بنگرند  و  بررسی  ‌کنند  که  حیات  چگونه  در  گیاهان  و  حیوانات  و  انسانها  در  هر  مکانی  می‌آغازد. سیر  و  سیاحت  در  زمین  - ‌‌همان ‌گونه  ‌که  ‌گـفتیم  -  بـرای  بیدار باش  و  هوشیار باش  حواسّ  و  شعور  جهت  پی  بردن  آنها  به  صحنه‌های  تازه  است‌. کشت  و  گذار  در  زمین  حواسّ  و  شعور  را  به  تامّل  و  تدبّر  دربارۀ  آثار  قـدرت  یزدان  بر  آفرینش  حیات  فرا  می‌خواند، حیاتی  ‌که  در  هر  لحـظه‌ای  از  لحـظات  شب  و  روز، نـمودار  و  پـدیدار  می گردد.

احتمال  مهمّ ‌تری  در  میان  است  ‌که  با  سرشت  این  قرآن  همگامی  دارد، و  آن  این‌ که  قرآن  رهنمودها  و  توجیهات  خود  را  بیان  می‌دارد، رهنمودها  و  توجیهاتی  ‌که  مناسب  با  زندگی  مردم  در  نسلهای  پیاپی  مردمان  در  همۀ  ادوار  است‌. با  سطح  معلومات  همگان  می‌خواند، و  با  شرائط  و  ظروف  جملگی  ایشان  همخوانی  دا‌رد، و  گـام  بـه  گـام  وسائل  و  ابزارشان  به  جـلو  مـی‌رود، و  هـر دم  پـرده  از  چیزی  از  آن  به‌  کنار  می‌رود  و  کشف  می‌شود.  تا  بدین  وسیله  در  هر  دوره‌ای  مردمان  فراخـور  حـال  و  احوال  زندگی  و  توانـائیهای  خـود  اسـتف