.[1] نهصد  و  پنجاه  سال  جـز  تعداد  کمی  نتیجه  نداده  است‌، تعداد  کمی  کـه  بـه  نـوح  ایمان  آورده‌اند. طـوفان  تـعداد  بـیشماری  را  از  مـیان  می‌برد  که  با  کفر  ورزیدن  و  خدا  را  انکار  کـردن  و  از  دعوت  طولانی  روی ‌گـردان  شـدن  سـتمگر  بـه  شـمار  آمده‌اند، و  تعداد  اندک  مؤمنان  نجات  پیدا  کرده‌انـد، و  آنان  کشتی  نشستگانند. داستان  طوفان  و  کشتی  پـند  و  عبرتی  برای  جهانیان  می‌گردد: 

(آيَةً لِلْعَالَمِينَ) پند  و  عبرتی  برای  جهانیان.

و  برایشان  از  فرجام  کفر  و  ستم  در  طول  تاریخ‌،  صحبت  می‌کند.

*
پس  از  داستان  نوح‌، روند  قرآنـی  قـرون  و  اعـصار  را  درهم  می‌نوردد  تا  به  رسـالت  بزرگ، یـعنی  رسـالت  ا‌براهیم  می‌رسد:
(وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (١٦) إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْكًا إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (١٧) وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ) (١٨)

(‌خاطرنشان  ساز  داستان‌) ابراهیـم  را، آن  زمـانی  که  او  به  قوم  خود  گفت‌:  خدا  را  بپرستید  و  خویشتن  را  از  ‌(عذاب‌) او  بـپرهیزید.  ایـن  بـرای  شما  بـهتر  است  اگر  بدانید. (‌نوح  بدیشان  گفت‌:‌) شما  غیر  از  خدا  بتهائی  را  هم  مــی‌پرستید (‌کـه  آنـها  را  بـا  دست  خود  می‌تراشـید  و  می‌سازید) و  دروغی  را  به  هـم  مـی‌بافید (‌و  مـی‌گوئید: اینها  معبودهای  ما  بوده  و  وسیلۀ  تقرّب  به  خدایند)‌. بجز  خدا، کـسانی  را  که  می‌پرستید  توانائی  روزی  رسـاندن  به  شما  را  ندارند، و  روزی  را  از  پیشگاه  خدا  بخواهید  و  او  را  بندگی  و  سپاسگزاری  کنید، (‌و  بدانـید  کـه  سـرانجام  بـرای  حســاب  و  کتاب  و  ســزا  و  جـزا)  بـه  سـوی  او  برگردانده  می‌شوید. و  اگر  شما (‌سخنان  مـرا)  تکـذیب  کنید (‌مطلب  تازه‌ای  نیست‌)‌، ملّتهای  پـیش  از  شـما (‌نیز  پیغمبرشان  را) تکذیب  کرده‌اند (‌و  عاقبت  به  سـرنوشت  دردناکی  گرفتار  آمده‌انـد) و  وظیفۀ  پـیغمبر  جز  تـبلیغ  روشن  و  روشنگر  نمی‌باشد.

ابراهیم  مردمان  را  سـاده  و  آسـان  و  واضـح  و  روشـن  دعوت  ‌کرد، دعوتی  ‌که  پیچیدگی  و  دشواری  در  آن  نبود. در  عرضه‌  کردن  آن  ترتیب  دقیقی  است‌  که  زیـبا  است  یاران  دعوت  آن  را  ورانداز  کنند  و  با  دقّت  بدان  بنگرند. ابراهیم  علیه السّلام  با  بیان  حقیقت  دعوتی  کـه  ایشـان  را  بدان  دعوت‌  ‌می‌کند، کار  را  آغازید:

(اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ).

خدا  را  بپرستید  و  خویشتن  را  از (‌عذاب‌) او  بپرهیزید. آن‌ گاه  ایـن  حـقیقت  را  در  نظرشان  آراست‌، و  خـیر  و  صلاح  موجود  در  آن  را  براشان  ستایش  کـرد.  کـاش  می‌دانستند  خیر  و  صلاح  در  چه  و  در  کجا  است‌.

(ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) (١٦)

این  برای  شما  بهتر  است  اگر  بدانید.

در  این  پیرو  چیزی  است‌  که  ایشان  را  تــرغیب  مـی‌کند  جهل  و  نادانی  را  از  خود  به  دور  دارند، و  خیر  و  صلاح  را  برای  خود  بخواهند. این  سـخن  یک  حـقیقت  ژرفـی  است  نه  این ‌که  شعار  توخالی  و  سخنرانی  مهیّجی  باشد.  در  مرحلۀ  سوم‌، ابراهیم  برایشان  فساد  عـقیده‌ای  را  کـه  دارند  برایشان  از  چند  نظر  روشن  می‌کند: نخست  آنان  اوثان  یعنی  تنهائی  را  می‌پرستند.  آوثان  جمع  وثن  است  که  بت  چوبین  است‌. پرستش  بتها  پرستش  سبکسرانه  و  بی‌خردانه  است‌. بویژه  وقتی‌  که  پرستش  آنها  را  برابر  با  پرستش  خدا  بدانند  ...  دوم  این  که  در  این  پرستش  بـه  دلیل  و  برهان  متّکی  نیستند، و  بلکه  از  خود  چیزی  را  به  هم  می‌بافند  و  سر  هم  می‌کنند  و  پوچ  می‏‎گویند  و  یـاوه  می‌سرایند. چیزی  را  خـودسرانـه  پـدید  مـی‌آورند  کـه  سابقه  یا  پیشینه‌ای  ندارد، و  دارای  اصلی  و  فصلی  و  پایه  و  بنیادی  نیست  ...  سوم  این ‌که  این  بتها  بدیشان  سودی  نمی‌رساند، و  چیزی  را  بهرۀ  آنان  نمی‌گرداند.

(إِنَّ الَّذِينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقًا).

بـجز  خدا، کسـانی  را  که  مـی‌پرستید  تـوانـائی  روزی  رساندن  به  شما  را  ندارند.

در  مرحلۀ  چهارم‌، ابراهیم  ایشان  را  متوجّه  خدا  می‌کند  و  رو  به  خدا  می‌دارد  تا  از  او  طلب  روزی  ‌کنند. کاری  را  باید  بکنند  که  برایشان  مهمّ  است  و  به  نیازشان  مربوط  است:

(فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ).

روزی  را  از  پیشگاه  خدا  بخواهید.

روزی  هم  ذکر  و  فکر  مردمان  را  به  خود  مشـغول  می‌دارد، به  ویژه  مردمانی  را  به  خود  مشغو‌ل  می‌دارد  که  ایمان  دلهایشان  را  پر  و  لبریز  نکرده  باشد  و  فرا  نگـرفته  باشد. جستن  روزی  تنها  از  پیشگاه  خدا، حقیقتی  است  نه  فقط  برانگیختن  آرزوهـای  نـهان  در  درون  مـردمان  باشد  و  بس‌.

در  پایان  ابراهیم  ایشان  را  به  سوی  بخشندۀ  روزیـها  و  دهندۀ  نعـتها  فریاد  می‌دارد  و  ا‌ز  آنان  درخواست  می‌کند  که  تنها  او  را  بپرستند  و  شکر  و  سپاس  او  را  بگویند:  

(وَاعْبُدُوهُ وَاشْكُرُوا لَهُ).

و  او  را  بندگی  و  سپاسگزاری  کشید.

در  اینجا  برایشان  روشـن  مـی‌سازد  کـه  از  دست  خـدا  گریزی  ندارند. پس  خوبی  ایشان  در  این  است ‌کـه  بـه  سوی  او  برگردند  و  دست  از  کارهای  نادرست  بردارند. بــدو  ایــمان  داشـته  باشند  و  او  را  بـپرستند  و  از  او  سپاسگزاری  کنند:  

(إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (١٧)

(‌بدانید  که  سرانجام  برای  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزا) به  سوی  او  برگردانده  می‌شوید.

اگر  بعد  از  این  همه  به  تکذیب  بپردازند، چه  سبکسری  و  رسوائی  و  خواری  بدشگونی  که  مرتکب  می‌شوند! این  کار  هیچ ‌گونه  زیانی  به  خدا  نمی‌رساند،  و  کمترین  زیانی  به  پیغمبرش  هم  وارد  نمی‌گرداند. چه  پیش  از  ایـن  هـم  بسیاری  بوده‌اند  که  حق  و  حقیقت  را  تکذیب  کرده‌اند  و  به  پیـغبران  زیانی  نرسانده‌اند. بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌. وظیفۀ  پیغمبران  تبلیغ‌  رسالت  است  و  دیگر  هیچ‌:  

(وَإِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ) (١٨)

و  اگر  شما (‌سخنان  مـرا) تکـذیب  کنید (‌مـطلب  تـازه‌ای  نیست‌)‌. ملّتهای  پیش  از  شما (‌نیز  پیغمبرشان  را) تکذیب  کرده‌انـد (‌و  عـاقبت  بـه  سـرنوشت  دردنـاکـی  گرفتار  آمده‌اند) و  وظیفۀ  پیغمبر  جز  تبلیغ  روشـن  و  روشنگر  نمی‌باشد.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌  گام  به‌گام  با  آ‌نان  راه  می‌افتد  و  ایشان  را  جلب  خود  می‌کند، و  پله ‌پله  به