یخ  بشریّت  تا  به  امروز  بدانها  امتحان  گردیده‌اند  و  آبدیده  شده‌اند. در  داستان  ابراهیم  و  لوط  تا  اندازه‌ای  مفصّل‌، و  در  داستانهای  دیگر  مختصر  آمده  است  و  از  آنها  سخن  رفته  است‌.

در  داستان  نوح  علیه السّلام  تـلاش  فـراوانـی  و  ثـمرۀ  انـدکی  جلوه‌گر  می‌آید.  او  در  میان  قوم  خود  نهصدوپنجاه  سال  می‌ماند، ولی  جز  مردمان  اندکی  بدو  ایمان  نمی‌آورند.  

(فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ) (١٤)

سرانجام  در  حالی  که (‌با  کفر  و  معاصی‌) به  خود  سـتم  می‌کردند، طوفان  ایشان  را  دربر گرفت.        (‌عنکبوت‌/14)  

در  داستان  ابراهیم  پاداش  بد  و  طغیان  ضلالت  به  چشـم  می‌خورد. ابراهیم  می‌کوشد  ایشـان  را  رهـنمود  کـند  و  هدایت  بخشد  ولی  نمی‌تواند.  ا  آنان  با  دلیل  و  برهان  و  منطق  مجادله  می‌کند، ولی‌:

(فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ).

اما  پاسخ  قوم (‌ابـراهـیم  بـه‌)  او  جز  این  نـبود  کـه (‌بـه  یکدیگر) گفتند: او  را  بکشید  یا  بسوزانید!.      (‌عنکبوت‌/24)  

در  داستان  لوط  پستی  و  خواری  و  اعلان  و  اعلام  آن‌، بی‌حجابی  و  لختیگری  بدون  هر گونه  حـیا  و  شــرمی  و  ترس  و  بیمی‌، سقوط  بشریّت  به  پائین‌ترین  و  ژرف‌ترین  درۀ  انحراف  و  همجنس‌ بازی‌، و  بــی‌شرمی  و  پـرروئی  کردن  با  پیغمبر  خدا، پدیدار  و  آشکار  می‌گردد:

(فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلا أَنْ قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (٢٩)

پـاسخ  قوم  او  جز  این  نـبود  کـه  بگویند: اگر  راست  می‏گوئی، عذاب  خدا  را  بر  سر  ما  بیاور (‌و  مـا  مـردمان  آلوده  را  امان  مده‌!)‌. (عنکبوت/29)                                      

در  داستان  شعیب  با  ساکنان  مدین‌، فساد  و  سرکشی  بر  حقّ  و  حقیقت  و  عدالت  و  دادگـری‌، و  تکـذیب  آیـات  الهی‌، جلوه‌گر  می‌آید:

(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ) (٣٧)

زلزله  آنان  را  فرو  گرفت  و  در  خانه  و  کاشانۀ  خود  به  رو  در افتادند  و  مردند.

(عنکبوت/37)

به  عاد  و  ثمود  اشاره  می‌شود  کـه  چگونه  به  نـیرو  و  سرمستی  نعمت  می‌نازیدند  و  لاف  می‌زدند.

به  قارون  و  فرعون  و  هامان  اشاره  می‌شود  که  چگونه  به  سبب  اموال  و  دارائی  فراوان‌، و  بـه  خـاطر  حکومت  و  قدرت  ظالمانه‌، و  به  علّت  نفاق  متمرّدانه‌، بر  اسب  توسن  غرور  مـی‌نشستند  و  در  مـیدان  اسـتبداد  و  اسـتـضعاف  می‌تاختند.

روند  قرآنی  بر  این  داستانها  پیروی  می‌زند  با  مثالی  از  ضعف  و  ناتوانی  نیروهائی  که  در  کمین  دعـوت  یزدان  می‌نشینند  و  سر  راه  را  بر  آن  می‌گیرند، و  این  نیروها  هر  اندازه  برتری  گیرند  و  به  طول  انـجامند، هـیچ  و  پـوچ  بشمارند:

(كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَيْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ) (٤١)

هـمچون  کار  عنکبوت  است  کـه (‌بـرای  حفظ  خـود  از  تارهای  ناچیز) خانه‌ای  برگزیده  است (‌بدون  دیـوار  و  سقف  و  در  و  پیکری  کـه  وی  را  از  گزند  بـاد  و  بـاران  و  حوادث  دیگر  در  امان  دارد)‌. بی‏گمان  سست‌ترین  خانه‌ها  خـانه  و  کـاشانۀ  عنکبوت  است‌، اگر  (‌آنان  از  سستی  معبودها  و  پایگاه‌هائی  که  غیر  از  خدا  برگزیده‌اند  باخبر  بودند، بـه  خوبی‌) مـی‌دانستند (‌که  در  اصـل  بـر  تـار  عنکبوت  تکیه  زده‌اند). (عنکبوت/41 (

این  مرحله  با  فرا  خواندن  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  به  این‌  که  ‌کتاب  قرآن  را  بخواند، و  نماز  را  بـخواند  و  بگزارد، و  بـعد  از  آن  کار  و  بار  را  به  خدا  واگذارد، پایان  می‌گیرد:  

(وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ) (٤٥)

خدا  می‌داند  که  شما  چه  کارهائی  را  انجام  می‌دهید. (عنکبوت/45)

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلا خَمْسِينَ عَامًا فَأَخَذَهُمُ الطُّوفَانُ وَهُمْ ظَالِمُونَ (١٤) فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ) (١٥)

ما  نوح  را  به  سوی  قوم  خود  فرستادیم‌، و  او  نـهصد  و  پنجاه  سال  در  میان  آنان  ماندگار  شد (‌و  جز  گروه  اندکی  بدو  ایمان  نیاوردند)‌. سرانجام  در  حالی  که (‌با  کـفر  و  معاصی‌) به  خود  ستم  می‌کردند،  طوفان  ایشان  را  دربر  گرفت.  ما  نوح  و  مسافران  کشتی  را (‌از  امواج  سهمگین  طوفان‌) نجات  دادیم  و  کشـتی (‌و  داسـتان  آن‌) را  پـند  و  عبرتی  برای  جهانیان  کردیم‌. (عنکبوت/14و15) 

ارجح  اقوال  این  ا‌ست‌  که  نوح  در  میان  قوم  خود  نـصد  و  پنجاه  سال  پیغمبر  بوده  است  و  به  تبلیغ  رسـالت  خـود  کوشیده  است‌. پیش  از  رسالت  چند  سال  زیسته  است  روشن  و  معلوم  نیست‌. دوره‌ای  هـم‌  کـه  بــعد  از  لنگـر  انــداخــتن  کشـتی  و  نـجات  از  طـوفان  زیسـته  است  نامشخّص  و  نامعیّن  است‌. همچون  عـمری  هـم  دراز  و  طولانی  است‌. امروزه  چنین  عمری  برای  ما  غیرطبیعی  است  و  در  عمرهای  افراد  نامأنوس  است‌. و لیکن  ما  این  خبر  را  در  صادق‌ترین  و  راست‌تـرین  مـنبع  در  گسـترۀ  هستی  می‌یابیـم‌  که  قرآن  ا‌ست‌. این  خود  به  تـنهائی  بر  صدق  این  خبر  دلیل  و  برهان  قاطعی  است‌.  اگر  بخواهیم  تفسیری  برای  آن  پیدا  کنیم‌، می‌توانیم  بگوئیم‌: شـمارۀ  انـسانها  در  آن  روزگار  اندک  و  محدود  بوده  است‌. بعید  نیست  که  خدا  بجای  شمارۀ  فراوان‌، طول  عمر  بدیشان  داده  باشد  تا  به  آبادانی  زمین  پرداخته  و  زندگی  ادامه  پیدا  کرده  باشد.  تا  زمانی  که  مردمان  زیـاد  شـده‌انـد  و  زمین  را  آباد  نموده‌اند، و  دیگر  نیازی  بـه  طـول  عـمر  نمانده  است  تا  در  سایۀ  طول  عمر  زمین  آبـاد  شود  و  زندگی  ا‌دامه  پیدا  کند. این  پدیده  در  عمر  بسـیاری  از  جانداران  دیده  می‌شود. هر  زمان  تعداد  کـم  مـی‌شود  و  زاد  و  ولد  ناچیز  می‌گردد، عمرها  طول  مـی‌کشد  و  دراز  می‌شود، هـمان‌ گونه  کـه  در  کـرکسها،  و  در  بـرخی  از  خزندگان  مثل  لاک‌پشت  چنین  است‌. تا  بدانجا  که  عمر  برخیها  به  صدها  سال  می‌رسد. در  صورتی  که  مگسـها  که  میلیونها  میلیون  زاد  و  ولد  دارند، یک  مگـس  بیش  از  دو  هفته  عمر  نمی‌کند. شاعر  ا‌ز  ا‌ین  پدیده  چنین  تعبیری  دا‌رد:

(بغاث الطير أكثرها فراخا)        (وأم الصقر مقلاة نزور )

[‌پـرندگان  کـوچکی  کـه  شکـار  مـی‌شوند  جوجه‌های  بیشتری  دارند، و  مادر  پرندگان  شکاری  از  قبیل  بـاشه  جوجه‌های  کمتری  دارد]‌. (‌عباس‌بن مرداس‌)

بدین  خاطر  است  ‌که  عمر  باشه  طولانی  است‌، ولی  عمر  پرندگان  کوچک  و  ضعیفی‌  که  شکار  می‌شوند  کم  است‌. حکمت  والا  از  آن  خدا  است‌. هـر  چیزی  در  نـزد  خـدا  دا‌رای  مقدار  و  اندازۀ  مشـخّص  و  معیّن‌، و  حسـاب  و  کتاب  دقیق  و  روشن  است