اشد  که  صبر  و  شکبائی  آنان  در  برابر  تحمّل  عذاب  ضـعیف  و  سستی‌ گرفته  است  و  به  پـایان  می پذیرد ـ   (‌مده  (‌ست‌.  صبر  و  شکیبائی  مومنان  صادق  نیز  در  خی  از  اوقات  سستی  می‌گیرد  و  پایان  می‌پذیرد  -‌ آخر  تاب  و  توان  بشری  حدود  و  ثغوری  دارد  - ولی  مؤمنان  صادق  در  جهان‌بینی  خود  و  در  احساس  و  شعو‌ر  خود  میان  همۀ  اذیّت  و  آزارهائی  که  انسانها  می‌توانند  برسا‌نند، و  میان  عـذاب  خـداونـد  بــزرگوار، روشن  و  آشکـار  فـرق  می‌گذارند، و  در  ذهن  و  خردشان  هرگز  جـهان  فـناپذیر  کوچک  با  جـهان  جاویدان  بـزرگ آمـیزۀ  یکدیگر  نمی‌گردد، و  حتّی  در  لحظه‌ای‌  که  عذاب  مردمان  از  تاب  و  توان  انسان  در  می‌گذرد  آن  جهان  را  بـا  ایـن  جـهان  نمی‌آمیزند  و  پایه  و  مایه  و  اندازه  و  ارزش  هر  یک  را  از  یکدیگر  جدا  می‌سازند  ...  خدا  در  حسّ  و  شعور  مؤمن‌، کسی  و  چیزی  همتای  او  نیست‌، و  هـر  انـدازه  اذیّت  و  آزار  از  تاب  و  توان  او  فراتـر  رود، او  خـدا  را  درنـظر  می‌آو‌رد  و  از  مـیدان  بـه  در  نـمی‌رود  ...  ایـن  دوراهـۀ  جدائی  ایمان  موجود  در  دلها  و  نـفاق  مـوجود  در  آنـها  است  .

در  اینجا  آزمایش  و  آزمـون ‌گـول  زدن  و  تحریک  و  ترغیب‌ کردن سر می رسد.  با  ا‌ین  آ‌زمـایش  و  آزمـون  فساد  و  تباهی  جهان‌ بینی‌ کسانی  به  محک  زده  می‌شود که‌  کافرند، و  روشن  می‌گردد  که  دربارۀ  مسؤولیّت  و  سزا  و  جــزا  چگـونه  مـی‌انـدیشند. این  بخش  واپسـین،‌ مسؤولیّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّت  فردی  و  پاداش  و  پادافره  شــخصی  را  مـقرّر  می‌دارد. مسؤولیّت  فردی  و  پاداش  و  پادافره  شـخصی  اصل  بزرگی  از  اصول  اسلامی  است‌ که  دادگـری  را  در  روشن ‌ترین  نمادهای  خود  و  در  برترین  اوضـاع  خود  نشان  می‌دهد:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (١٢) وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالا مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ) (١٣)

کافران  به  مؤمنان  مـی‌گویند: از  راه  و  روش  و  مکتب  و  آئین  ما  پیروی  کنید  (‌و  اگر  رستاخیز  و  حساب  و  کتابی  در  میان  بود، مسـؤولیّت  آن  را  مـا  مـی‌پذیریم  و)  قطعاً  گناهان  شـما  را  بـه  عـهده  میگیریم! ولی  آنان  هرگز  گناهان  ایشان  را  بـه  گردن  نمی‏‎گیرند (‌و  اصـلاً  کسـی  گناهان  کسی  را  نمی‌تواند  تقبّل  کند، و  بلکه  هر  کـــی  در  گرو  اعمال  خویش  است‌)  و  آنان  قطعاً  دروغ  مـی‌گویند. آنــان  بـارهای  سنگین  خود  را  بـر  دوش  مـی‌کشند، و  بارهای  سنگین  دیگری  را  افـزون  بـر  بـارهای  سنگین  خودشان (‌بر  دوش  می‌کشند  که  مکافات  گمراهسـازی  دیگران  است‌، بدون  این  که  از  بار  گناهان  گمراه  شدگان  هم  چیزی  کاسته  شده  باشد) و  در  روز  قیامت  از  ایشان  دربارۀ  افتراها  و  دروغهائی  که  به  هم  می‌بافند  پـرسیده  می‌شود.

کـافران  ابن  سـخن  را  برای  هـمگامی  بـا  جـهان ‌بینی  قبیله‌  گری  پیشـن  خود  می‌گفتند، مبنی  بر  این  کـه  آنـان  دیـه‌های  مشـترک  و  مسـؤولیّتهای  مشـترک  در  مـیان  عشیره  داشتند  و  دیه‌ها  و  مسؤولیّتها  را  یکـایک  قـبیله  برعهده  می‌گرفتند. گمان  می‌بردند  که  آنان  کیفر  شـرک  ورزیدن  و  انباز  درست‌  کــردن  بــرای  یـزدان  از  سوی  دیگران  را  می‌توانند  بر  عهده  ‌گیرند  و  ایشان  را  از  سزای  آن  برهانند  و  معاف  دارند. گـذشته  از  ایـن  جهان‌ بینی  قبیله‌ گری‌، قصد  مسخره‌ کردن  و  ریشخند  را  نیز  داشتند، و  داستان  سزا  و  جزای  آخرت  را  به  طور کلّی  به  بازی  و  تمسخر  می‌گرفتند:
(اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ).
از  راه  و  روش  و  مکتب  و  آئین  مــا  پـیروی  کنید (‌و  اگر  رستاخیز  و  حساب  و  کتابی  در  میان  بود، مسؤولیّت  آن  را  مــا  می‌پذیریم  و) قـطعاً  گناهان  شـما  را  بـه  عهده  می‌گیریم‌!.

آن‌گاه  رونـد  قـرآنـی  بـرمی‌گردد  و  پـاسخ  قـاطعانه‌ای  بدیشان  می‌دهد، و  اعلام  می‌دارد  که  هر  کسی  در  آخرت  تک  و  تنها  به  سوی  پروردگار  خود  برگردانده  می‌شود، و  خدا  او  را  در  برابر  اعمال  و  افعالش  مجازات  می‌کند، و  هیچ  ‌کسی  بار  گناه  دیگری  را  بر  عهده  نمی‌گیرد  و  بر  دوش  نمی‌کشد:
(وَمَا هُمْ بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُمْ مِنْ شَيْءٍ).
ولی  آنان  هرگز  گناهان  ایشان  را  به  گردن  نمی‏‎گیرند (‌و  اصلاً  کسی  گناهان  کسی  را  نمی‌تواند  تقبّل  کند، و  بـلکه  هر  کسـی  در  گرو  اعمال  خویش  است‌).

بر  دروغ  و  ادّعائی‌  که  در  ایـن  ‌گـفتارشان  است  سـخت  می تازد:
(إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ) (١٢)
آنان  قطعآ  دروغ  می‏‎گویند.

خدا  بار  گناهان  ضلالت  و  شرک  و  تهمت  خودشان  را، و  بار  گناهان  گمراهسـازی  دیگـران  را  بـر  دوششـان  بـار  می‌کند، بـدون  ایـن‌  کـه  گـمراه  شـدگان  از  مسـؤولیّت  گمراهی  خود  معاف  و  رها  شوند:
(وَلَيَحْمِلُنَّ أَثْقَالَهُمْ وَأَثْقَالا مَعَ أَثْقَالِهِمْ وَلَيُسْأَلُنَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَمَّا كَانُوا يَفْتَرُونَ) (١٣)
آنــان  بـارهای  سنگین  خود  را  بـر  دوش  مـی‌کشند، و  بارهای  سنگین  دیگری  را  افزون  بـر  بــارهای  سنگین  خودشان (‌بر  دوش  می‏کشند  که  مکافات  گمراهسازی  دیگران  است‌،  بدون  این  که  از  بار  گناهان  گمراه  شدگان  هم  چیزی  کاسته  شده  باشد) و  در  روز  قیامت  اژ  ایشان  دربارۀ  افتراها  و  دروغهائی  که  به  هـم  می‌بافند  پـرسیده  می‌شود.

این  در  از  درهای  آزمایـش  و  آزمون  بسته  مـی‌شود، و  مردمان  باید  بدانند که  خدا  ایشان  را  به  صورت  ‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  مورد  حساب  و  کتاب  و  دادرسی  و  بازپرسی  قرار  نمی‌دهد، و  بلکه  فرد  فـرد  بـا  ایشـان  مـصاحبه  و  محاسبه  می‌کند، و  هر  کسی  در  گرو  کـردار  و  رفـتار  و  گفتار  خویش  است‌.

*
----------------------------------------------------------
[1] مراد از ‌(‌لیعلمن  الله‌‌:تا خدا بداند)‌ تا خدا معلوم گرداند است‌. باید توجّه داشت‌که  خدا همیشه آگاه بوده و هست‌.لذا منظور از این جمله و عباراتی از  این قبیل این  است ‌که علم غیبی به علم  عینی تبدیل شود و خفیّ جلیّ ‌گردد... برا‌ی اطّـلاع  بیشتر مـراجـع