  مادرش  آمد  و  گفت‌: ای  مادر  من‌، اگر  تو  صد  جان  داشته  باشی  و  جانها  یکی  یکی  قالب  را  تهی‌  کنند، آئین  خودم  را  رها  نمی‌سازم  و  به  تـرک  آن  نـمی‌گویم‌. اگـر  مـی‌خواهـی  بخوری  بـخور، و  اگـر  نـمی‌خواهـی  بـخوری  نخور. هنگامی‌  که  مادرش  از  او  نا امید  گردید خورد  و  نوشید. سپس  خداوند  این  آیه  را  نازل  فرمود  و  دستور  داد  بـه  پدر  و  مادر  نیکی  و  خوبی  شود، و  در  شرک  از  ایشان  اطاعت  نگردد.

بدین  منوال  و  بر  این  روال  ایمان  در  آزمایش  و  آزمون  خویشاوندی  و  صلۀ  رحم  پیروز  گردید، و  خوبی  و  نیکی  در  حقّ  پدر  و  مادر  برجای  و  ماندگار  ماند. مـؤمن  در  معرض  این  آزمـایش  و  آزمـون  در  هر  زمـانی  قـرار  می‌گیرد.  باید  فرمودۀ  خدا  و کار  سعد، هر  دو  تا  به  عنوان  پرچم  نجات  و  رستگاری  و  امن  و  امان  در  جلو  چشمان  او  در  اهتزاز  باشد.

*
آن‌گاه  شکل  کاملی  از  نـمونه‌ای  از  مـردمان  را  تـرسیم  می‌کند  و  نشان  می‌دهد که  چگونه  این  دسته  از  انسانها  رسواگرانه  در  برابر  شکنجه  و  آزار  از  دین  برمی‌گردند. سپس  در  زمان  خوشی  و  رفاه  ادّعای  عریض  و  طویلی  دارند. قرآن  این  شکل  را  بـا  واژه‌هـای  چـندین  تـرسیم  می‌کند، شکلی‌  که  دارای  سیماهای  پدیدار  و  روشـن  و  نشانه‌های  برجسته  و  نمایان  است‌:

(وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ (١٠) وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ) (١١)

در  مـیان  مــردم  کسـانی  هسـتند  که  می‌گویند  ایـمان  آورده‌ایم (‌و  از  زمزۀ  مؤمنانیم‌)‌. امّا  هنگامی  که  به  خاطر  خدا  مورد  اذیّت  و  آزار  قرار  گرفتند، (‌بـه  نـاله  و  فریاد  می‌آیند  و  چه  بسا  از  دین  برگردند. انگار  ایشان‌) شکنجۀ مردمان  را  (‌در  دنیا) هـمسان  عذاب  خدا  (‌در  آخرت)‌ مـــی‌شمارند. و  هنگامی  کـه  پـیروزی‌ای  از  سـوی  پروردگارت  نصیب (‌شما  مؤمنان‌) گردد، خواهند گفت‌: ما  که  بـا  شما  بـوده‌ایـم  (‌و  ایـمانی  چون  ایـمان  شـما  داشته‌ایم  و  باید  از  غنائم  پیروزیتان  بر  دشمنان  بهره‌ای  داشته  باشیم‌)‌. آیا  خداوند  آگاه تر (‌از  هر  کسی‌،  به  ایمان  و  نـــفاق  و) به  آنــچه  در  ســـینه‌های  جــهانیان  است  نمی‌باشد؟  خداوند  مسلّماً  مؤمنان  را  می‌شناسد، و  قطعاً  منافقان  را  هم  می‌شناسد.

این  نمونه  از  مردمان‌، واژۀ  ایـمان  را  در  وقت  رفـاه  و  خوشی  بر  زبان می‌رانند  و  آن  را  بدون  زحمت  می‌بینند، و  خرج  چندانی  برای  ایشان  ندارد. تنها  هزینۀ  آن  راندن  بر  زبان  و  گفتن  آن  است‌.

(فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ).

امّا  هنگامی  که  به  خـاطر  خدا  مـورد  اذیّت  و  آزار  قرار  گرفتند  ...  

هر گاه  به  خاطر  سخنی  ‌که  در  حال  امن  و  امان  و  رفاه  و  خوشی  گفته‌اند  اذیّت  و  آزار  ببینند:

(جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ).

شکنجۀ  مـردمان  را (‌در  دنـیا) هـمسان  عـذاب  خدا (‌در  آخرت)  می‌شمارند.

با  شکنجۀ  و  آزار  مردمان  بـا  جـزع  و  فـزع  رویـاروی  می‌گردند، و  ارزشها  و  مـعیارها  در  درونشـان  به  هــم  می‌خورد  و  خلل  می‌پذیرد، و  عقیده  در  دلشان  به  تکان  و  نوسان  می‌افتد  و  لرزان  و  پـریشان  مـی‌شود، و  تـصوّر  می‌کنند  که  فراتر  از  این  اذیت  و  آزار  هیچ ‌گونه  عذابـی  نیست  که  گریبانگیرشان  گردد، حتّی  عذاب  خدا  هـم  در  میان  نخواهد  بود! و  به  خود  می‌گویند: آهای‌! این  عذاب  شدید  و  دردناکی  است  و  در  فراسوی  آن  هـیچ  چـیزی  نیست‌. پس  چرا  و  به  خاطر  چه  چیز  بر  ایمان  بمانیم  و  شکیبائی  نمائیم‌؟ عذاب  خدا  بالاتر  از  این  عذابی  نیست  که  ما  در  آن  هستیم  و  بدان‌ گرفتاریم  ... این  اشتباه  است‌. اذیّت  و  آزاری  که  مردمان  می‌توانند  برسانند  و  انـدازۀ  آن  را  بدانند  و  بتوانند، با  عذاب  خدا  کی  قابل  مـقایسه  است‌؟ عذابـی  کـه  کسـی  انـدازه  و  چگـون  آن  را  نمی‌داند.

این  نمونه‌ای  از  انسانها  است  بدان  هنگام‌  که  در  وقت  بلا  و  سختی  پذیرۀ  آزمایش  و  آزمون  می‌روند  و  تاب  اذیّت  و  آزار  نمی‌آورند.

(وَلَئِنْ جَاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ).

و  هنگامی  که  پیروزی‌ای  از  سوی  پروردگارت  نصیب (‌شما  مؤمنان‌) گردد،  خواهند  گفت‌: ما  که  با  شما  بوده‌ایم (‌و  ایمانی  چون  ایمان  شما  داشـته‌ایـم  و  بـاید  از  عـنائم  پپروزییـان  بر  دشمنان  بهره‌ای  داشته  باشیم‌)!.

ما  با  شما  بوده‌ایم  ...  این  موضع  و  موقعیّت  ایشان  بـود  در  هــنگامۀ  ‌گـیر  و  دار  و  سـختی  و  گـرفتاری‌. آنـچه  می‌کردند  و  می‌نمودند  خواری  و  رسـوائـی  و  دست  و  پای  خود  را  گم  ‌کردن  و  بر  دست  و  پا  افتادن‌، و  بدگمانی  و  بداندیشی  و  در  سنجش  و  ارزیابی  امور  دچار  اشتباه  شدن  بود. و لیکن  وقتی‌  کـه  زمـان  رفـاه  و  خـوشی  در  می‌رسد  و  آرامش  و  امن  و  امان  در  میان  است‌، ادّعاهای  عریض  و  طـویل  سـر  بـرمی‌زند  و  پـخش  و  پراکـنده  می‌شود، و  آنان  که  ‌گوشه ‌گیری  می‌کردند  و  خـواری  و  پستی  را  می‌پذیرفتند، و  ضـعیفان  شکست  خـورده‌ای  بودند، بسان  شیران  بیشه می‌شوند  و  می‌گویند:

(إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ).

ما  که  با  شما  بوده‌ایـم‌!.

(أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ).

آیا  خداوند  آگاه‌تر (‌از  هر  کسی‌، به  ایمان  و  نـفاق  و) بـه  آنچه  در  سینه‌های  جهانیان  است  نمی‌باشد؟‌.

آیا  خداوند  نمی‌داند که  ‌کدام  سینه‌ها  جزع  و  فزع  و  ترس  و  هراس  دارند  و  نفاق  در  خود  می‌پرورانند؟ یـا  کـدام  سینه‌ها  ایمان  دارند  و  دلهایشان  برای  خدا  می‌زند؟ آیا  آنان  چه‌  کسی  راگول  می‌زنند؟ آیا  ایشان  با  چه‌ کسـی  حقّه‌ بازی  و  چاپلوسی  می‌کنند؟

(وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ) (١١).

خداوند  مسلمّا  مؤمنان  را  می‌شناسد، و  قطعاً  منافقان  را  هم  می‌شناسد.

قطعاً  خد‌اونـد  مـؤمنان  و  مـنافقان  را  مـی‌شناسد  و  از  یکدیگر  مشخّص  و  جدا  می سازد. آزمایش  و  آزمـون  جز  برای  این  نیست‌  که  مشخّص  ‌گردد  چه  کسانی  مؤمن  هستند، و  چه  کسانی  منافق  می‌باشند.

لحظه‌ای  در  برابر  تعبیر  دقیق  قرآنی  می‌ایستیم‌، بدان‌ گاه  که  پرده  را  از  ا‌شتباه  این  نمونه  از  مردمان  برمی‌دارد، در  آن  وقتی  می ‌فرماید:

(جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ).

شکنجۀ  مردمان  را (‌در  دنـیا) هـمسان  عذاب  خدا (‌در  آخرت‌) می‌شمارند.

منافقان  در  اصل  فاقد  ایمان  هستند، نه  این  کـه  لغـزش  ایشان  در  این  ب