ام  عبادات  تقبّل‌) کند، در  حقیقت  برای  خود  تـلاش  و  کوشش  کرده  است (‌و  سود  آن  عائد  خودش  می‌گردد)‌. کسی‌  که  گامی  در  راه  جهاد  برداشته  است  نباید  در  میانۀ  راه  بایستد  و  از  خدا  بهای  جهادش  را  بخواهد، و  بر  خدا  و  بر  دعوت  او  منّت  نهد، و  در  برابر  سختیها  و  دشواریها  و  رنجهائی  ‌که  دیده  است  دریافت  پاداش  خود  را  دیر  به  حساب  آورد!  چه  از  جـهاد  ایـن  فـرد  چـیزی  بـه  خـدا  نمی‌رسد، و  خدا  نیازی  به  تـلاش  و  کوشش  انسـان  ضعیف  ناچیز  ندارد:

(إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ) (٦)

چرا  که  خدا  بـی‌نیاز  از  جـهانیان  (‌و  طـاعت  و  عبادت  ایشان‌) است. 

این  فضل  و  لطف  خدا  است‌ که  خدا  بدو  در  جهاد کمک  می‌کند  و  بدو  توفیق  جهاد  می‌دهد، و  در  پرتو  جهاد  او  را  در  زمــین  خــلافت  مـی‌بخشد  و جـایگزین  دیگـران  می‌سازد، و  با  ثواب  آن  در  آخرت  او  را  مزد  می‌دهد  و  به  سعادت  جاویدان  نائل  می‌گرداند:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ) (٧)

کسانی  که  ایـمان  بـیاورند  و  کـارهای  شـایسته  انـجام  بدهند (‌ما  گناهان  ایشان  را  می‌بخشیم  و) بـدیهایشان  را  محـو  می‌کنیم‌، و  پاداش  کارهای  نیکشان  را  بـه  بـهترین  وجه  می‌دهیـم‌. 

باید  که  مؤمنانی  که  کار  می‌کنند  و  به  تلاش  می‌ایستند  به  چیزی‌  که  در  پیشگاه  خدا  دارند  اطمینان  داشته  باشند، و  به  یقین  بدانند  که  یزدان  سبحان‌ گـناهان  و  بـدیهای  ایشــان  را  مــحو  و  نــابود  مـی‌کند، و  بـه  خـوبیها  و  نیکیهایشان  پاداش  می‌دهد. باید  که  مؤمنان  تلاشگر  بر  مشکلات  و  مشقّات  جهاد  صبر  و  شکیبائی‌  کـنند، و  در  برابر  بلاها  و  آزمونها  ثابت‌  قدم  و  راست‌  قامت  بـمانند. چه  در  پایان  این  گشت  و  گذار  چند  روزۀ  زندگی  امید  روشن  و  درخشان  و  پاداش  خوب  و  رخشان  در  انتظار  آنان  است‌. این مؤمنان  را  بس، اگر  هم  در  دنـیا  داد  دل  آنان  داده  نشود  و  با  ایشان  انصاف  و عدالت  نرود!

*
آن‌گاه  نوع  دیگری  از  انواع  آزمایش  و  آزمون  به  میان  می‌آید  کـه  در  سـرآغـاز  سوره  بدان  اشـاره  کـردیم‌: آزمایش  و  آزمون  اهل  و  عیال  و  عزیزان  و دوستان‌. در  این  جایگاه  باریک، سخن  آینده  ‌نگرانه  و  میانه‌ روانه‌ای  بیان  می‌شود، سخنی‌  که  افراط  و  تفریطی  در  آن  نیست‌:  

(وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (٨) وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ) (٩)

ما  به  انسان  توصیه  می‌کنیـم   که به  پدر  و  مادرش  کاملاً  نیکی  کند، و  (‌امّا  ای  انسان‌!) اگر  آن  دو  تلاش  کردند  که  برای  من  انباز  قرار  دهـی  -  که  کـم‌ترین  اطّـلاعی  از  آن  نداری (‌و  اصلاً  شرک  با  علم  و  عقل  سازگار  نیست‌)  -‌از  ایشان  اطاعت  مکن‌. (‌ولی  باز  هم  محترمانه  و  مهربانانه  با  ایشان  رفتار  کن‌)‌. بازگشت  همۀ  شـما  به  سـوی  مـن  است  و  از  کارهائی  که  کرده‌اید  آگاهتان  می‌کنم  (‌و  جزا  و  سزای  اعمالتان  را  بی کم  و  کاست  خواهـم  داد)‌.  کسـانی  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  بایسته  می‌کنند، ما  ایشان  را  در  میان  شایستگان  قرار  می‌دهیم (‌و  همدم  و  همنشین  پیغمبران  و  صدیقان  و  شهداء  و  صالحان  می‌کنیم‌.)

پدر  و  مادر  نزدیک‌ترین  خویشاوندان  به  انسان  هستند. پدر  و  مادر  دارای  فضل  و  برتری  می‌باشند. پدر  و  مادر  دارای  صلۀ  رحم  استواری  هستند  و  باید  کاملاً  بدیشان  مهربانی  کرد.  پدر  و  مادر  وظیفۀ  واجبی  برگردن  انسان  دارند: وظیفۀ  محبّت  و  کـرامت  و  احترام  و  حـفاظت  و  حمایت‌. و لیکن  در  حقّ  خدا  از  ایشان  اطاعت  نمی‌شود. راه  این  است  و  بس‌:

(وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِنْ جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُمَا).

ما  به  انسان  توصیه  می‌کنیم  که  به  پدر  و  مادرش  کاملاً  نیکی  کند، و  (‌امّا  ای  انسان‌!) اگر  آن  دو  تلاش  کردند  که  برای  من  انباز  قرار  دهـی -‌ که  کم‌ترین  اطّـلاعی  از  آن  نداری (‌و  اصلاً  شرک  با  علم  و  عقل  سازگار نیست) ‌از  ایشان  اطاعت  مکن‌.

پیوند  با  خدا  نخستین  پیوند  است‌، و  رابطۀ  در  راه  خـدا  دستاویز  محکم  است‌. اگر  پدر  و  مادر  مشترک  بـاشند، باید  با  ایشان  خوبی  و  نیکی ‌ کرد  و  از  آنان  نگاهبانی  و  نگاهداری  نمود، ولی  نباید  از  ایشان  اطـاعت  و  پیروی  کرد. زندگی  د‌نیا  زودگذر  است  و  پس  از  آن  همگان  به  سوی  یزدان  برمی‌گردند.

(إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (٨)

بازگشت  همۀ  شما  به  سوی  من  است  و  از  کارهائی  کـه  کرده‌اید  آگاهتان  مـی‌کنـم (‌و  جزا  و  سـزای  اعمالتان  را  بی‌کم  و  کاست  خواهم  داد).

خداوند  مؤمنان  و  مشرکان  را  از  یکدیگر  جدا  می‌سازد. مـؤمنان  بـا  یکـدیگر  اهل  و  عـیال  و  دوست  و  رفـیق  می‌گردند، هر  چند که  در  دنیا  میانشان  پیوند  خویشاوندی  و  دامادی  نباشد:

(وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ) (٩)

کسانی  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  بایسته  می‌کنند، ما  ایشان  را  در  میان  شایستگان  قرار  می‌دهیم‌ (‌و  هـمدم  و  هـمنشین  پیغمبران  و  صـدّیقان  و  شهداء  و  صـالحان می کنیم ). 

بدین‌  گونه  به  خدا  رسیدگان  یک  دسته  و گروه  می‌شوند، بدان  ‌گونه  که  آنان  در  حـقیقت  چنین  بوده‌اند. پیوندهای  خون  و  قرابت  و  نزدیکی  و  حسب  و  نسب  و  دامادی  از  میان  می‌رود، و  بـا  پـایان  ‌گـرفتن  زنـدگی  دنـیا  پـایان  می‌گیرد. این  روابط  پیوندهای  گذرا  و  عارضی  هسـتند  نه  ییوندهای  دائمی  و  اصلی چرا  که  همچون  پیوندهائی  از  دستاویز  محکم  الهی ‌گسیخته‌اند  و  بریده‌اند، دستاویز  محکمی‌  که  گسیختن  و  بریدن  ندارد.

ترمذی  به  هنگام  تفسیر (‌این  آیه  روایت‌ کرده  است  ‌کـه  این  آیه  دربارۀ  سعد  پسر  ابـی‌وقّاص  رضی الله عنه  و  مـادر  او  حمنه  دختر  ابوسفیان  نـازل  گـردیده  است‌. سـعد  پسـر  ابی‌وقّاص  در  حقّ  مادرش  بسی  نیکی  می‌کرد  و  نـیک  رفتار  بود. مادرش  بدو  گفت‌: این  چه  آئـینی  است  کـه  پدید  آورده‌ای؟ به  خـدا  سـوگند  نـه  مـی‌خورم  و  نه  می‌آشامم  تا  زمانی  ‌که  یا  به  آئینی  برمی‌گردی ‌که  بر  آن  بودی، و  یا  من  می‌میرم‌. آن  وقت  با  مـردن  مـن  برای  همیشه  ننگین  می‌گردی  و  مردمان  به  تو  خواهند  گـفت:‌ای‌کشندۀ  مادر! آن‌ گاه  مادرش  یک  شبانه  روز  صبر کرد  و  چیزی  نخورد  و  چیزی  نیاشامید. سعد  به  پی