أنبياء , ثم الصالحون , ثم الأمثل فالأمثل , يبتلى الرجل على حسب دينه , فإن كان في دينه صلابة زيد له في البلاء).

‌«بلا  و  آزمون  پـیغمبران  از  هـمۀ  مـردمان  سـخت‌تر  و  دشوارتر  است‌. پس  از  ایشان  و  شایستگان‌، و  بعد  از  آنان  بلا  و  آ‌زمون  ‌کسانی  سخت‌تر  و  دشوارتر  است  که  بهتر  و  خوبترند. انسان  بـه  انـدازۀ (‌افزایش  و  فزونی  مراتب  نیروی‌)  آئینش  به  بلا  گرفتار  می‌آید  و  آزمون  می‌گردد. اگر  قدرت  و  توان  در  آئینش  باشد، بر  بلا  و  آزمون  افزوده  می‌شود... »

کسانی‌ که  مؤمنان  را  به  بلا  و  مصیبت‌ گرفتار  می‌نمایند، و کارهای  ناپسند  و  ناشایست  می‌کنند، آنان  از  عـذاب  خدا  نجات  پیدا  نمی‌کنند  و  رهائی  نمی‌یابند، هر چند  که  باد  به  غبغب  اندازند  و  خویشتن  را  بیاماسند، و کارهای باطلشان بزرگ نماید و چاق و چلّه  نماید ، و  به  ظاهر  پیروز  و  بهروز  باشند، و گردونۀ  امور  به  مرادشان  بچرخد  و  به  پیش  تازد. وعدۀ  خدا  چنین  است، و قانون  و  سنّت  خدا  در  پایان  گشت  و  گذار   بر   این   است:  

(أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ أَنْ يَسْبِقُونَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ) (٤)

آیا  کسانی  که  بدیها  را  انجام  می‌دهند  گمان  می‌برند  که  بر  ما  پپشی  می‏‎گیرند (‌و  از  حوزۀ  قدرت  ما  می‌گریزند  و  از  چنگال  ما  رهائی  می‌یابند؟‌!)  چه  بد  داوری  می‌کنند!.  

هیچ  مفسد  و  تباهی  پیشه‌ای‌ گمان  نبرد  کـه  او  از  دست  خدا  می‌تواند  بگریزد  و  یا  بر  او  پیشی  می‌گیرد  و  خود  را  از  عذاب  او  به  دور  می‌دارد‌.  کسی  که  این  چنین  گـمان  برد  چه  بـد  داوری  مـی‌کند، و  سـنجش  بس  تــباهی‌، و  ارزیابی  بسیار  نـادرستی‌، و  انـدیشه  و  تــصوّر  خـیلی  پریشان  و  نابسامانی  دارد  چه  خدا  آزمایش  و  آزمون  را  قانون  و  سنّت  ‌کرده  است  تا  ایمان  مـؤمن  را  بیازماید  و  راستگویان  و  دروغگویان  را  ا‌ز  یکدیگر  جدا  نماید.  هم  او  است‌  که  گرفتار  ساختن  بـدکاران  را  قـانون  و  سـنّتی  کرده  است‌  که  دگرگون  نمی‌گردد  و  تخلّف  نمی‌پذیرد  و  از  رسیدن  به  نشانه ‌کناره  نمی‌رود  و  منحرف  نمی‌شود. این  دومین  آهنگ  و  نوا  در  سر آغاز  سوره  است‌، آهنگ  و  نوائی‌  که  بـا  آهـنگ  و  نـوای  نـخستین  هـمسنگ  و  همطراز  است  و  برابری  می‌کند. وقـتی  که  آزمـایش  و  آزمون‌، قانون  و  سنّت  جاری  امتحان  دلها  و  سره  کردن  صفها  باشد، معلوم  است‌  که  نا  امید  کردن  و  شکست  دادن بد کارا‌ن‌، و گرفتار  ساختن  مفسدان  و  تباهی‌ پیشگان  نیز  قانون  و  سنّت  جاری  است  و  قطعآً  رخ  می‌دهد  و  پـیش  می آ ید.

و  امّا  آهنگ  و  نوای  سوم  جلوه‌گـر  می‌آید  و  مـجسّم  می‌شود  در  اطمینان  بخشیدن  کسانی  که  ملاقات  خدا  را  چشم  می‌دارند  و  به  حساب  و  کتاب  خدا  با  مردمان  ایمان  دارند، آن  کسانی  که  دلهایشان  به  خدا  رسـیده  است  و  پیوند  پیدا  کرده  ا‌ست‌، و  با  یقین  کامل  و  اطمینان  شامل  رو  به  خدا  می‌روند  تا  در  بهشت  او  بغنوند:

(مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لآتٍ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٥)

کسی  که  ملاقات  خدا  را  چشـم  مـی‌دارد (‌و  بـه  زندگی  دوباره  و  رستاخیز  و  قیامت  و  حساب  و  کتـاب  و  پاداش  و  پادافره  معتقد  است‌، باید  در  پرستش  و  فرمانبرداری  از  خدا  سستی  و  سهل‌ انگاری  نکند، و  باید  بداند) زمانی  را  که  خدا  تعیین  کرده  است (‌دیر  یا  زود) فرا  می‌رسد، و  او  شــنوا  و  آگاه  است  (‌و  گفتار  و  رفـتار  همگان  را  می‌شنود  و  می‌بیند  و  سزا  و  جزا  می‌دهد).

بس  باید  دلهای  امیدوار  بـه  مـلاقات  خـدا  بـرجـای  و  استوار  بمانند  و  مطمئنّ  باشند  و  انتظار  چیزی  را  بکشند  که  خدا  آن  را  بدیشان  وعده  داده  است‌،  بسـان  انـتظار  کشیدن  کـسی‌  که  یقین  دارد  کاملاً  معتقد  به  فرا  رسـیدن  وعدۀ  خدا  است‌، و  به  ملاقات  خدا، با  عشق  و  علاقه  و  یقین  کامل‌، چشم  بدوزد.

تعبیر  قرآنی  این ‌گونه  دلهای  چشم  به  راه  ملاقات  خدا  را  به  صورت  الهامگرانه‌ای  به  تصویر  می‌کشد. آن  دلها  را  به  صورت  اشخاص  مشتاقی‌  که  به  خـدا  رسیده‌انـد  و  بدانچه  خدا  بـدیشان  در  آ‌نجا  وعـده  دا‌ده  ا‌ست  دست  یافته‌اند  جلوه‌گر  می‌کند  و  پیـش  چشم  می‌دارد. با  تأکید  آسایش‌ بخشی  بدین  چشم  ‌انتظار  پاسخ  مـی‌گوید، و  با  اطـمینان  خـوشایندی  بـر  آن  پـیرو  مـی‌زند، و  ایـن  چشم‌  انتـظار  آسایش‌ بخش  و  این  اطمینان  خوشایند  را  بدان  دلها  سرازیر  می‌کند  و  داخل  می‌گرداند. آخر  بـیان  می‌کند  که  خدا  بدین  دلها گوش  می‌دهد  و  سخنهای  آن  دلها  را  می‌شنود، و  چشم  ا‌نتظار  و  چشم  دوختن  آ‌نها  را  می‌داند:

(وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٥)

و  او  شنوا  و  آگاه  است‌.

چهارمین  آهنگ  و  نوا  با  دلهائی  رویاروی  می‌شود  که  مشکلات  و  مشقّات  ایمان‌، و  سختیها  و  دشـواریـهای  جهاد  را  تحمّل  می‌کنند. به‌  گوش  جان  این  دلها  می‌خواند  تحمّل  مشکلات  و  مشقّات  و  سـختیها  و  دشـواریـهای  جهاد  برای  خیر  و  صلاح  خود  دلها  و  برای  تکمیل  فضائل  دلها، و  برای  اصلاح‌  کار  و  بار  و  زندگی  آنها  است‌. وا‌لّا  خدا  به  کسی  نیازی  ندارد، و  او  بی‏نیاز  از  هـر کسـی  است: 

(وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ) (٦)

کسی  که  تلاش  و  کوششی (‌در  راه  پیشرفت  دین  خدا، و  انجام  عبادات  تقبّل‌) کند، در  حقیقت  برای  خود  تلاش  و  کوشش  کرده  است (‌و  سود  آن    عائد  خودش  می‌گردد(. چرا  که  خدا  بی نیاز  از  جهانیان (و طاعت و  عبادت ایشان) است.

  وقتی  که  خدا  بـر  مـؤمنان  آزمـایش  و  آزمـون  واجب  می‌گرداند، و  ایشان  را  موظّف  و  مکلّف  می‌سازد  به  این  که  با  خویشتن  به  جهاد  بپردازند  تا  بر  تحمّل  سختیها  و  دشواریها  استوار  و  ثابت ‌قدم  بمانند  و  بتوانند  پایداری  و  پیکار  کنند، این  کار  را  برای  اصـلاح  حـال  خـودشان  و  تکـمیل  شخصیّت  خودشان‌، و  برای  پیاده  کـردن  خـیر  و  صلاح  خودشان  در  دنیا  و  آخرت‌، انجام  می‌دهد  و  واجب  و  لازم  می‌گرداند. جهاد  نفس‌، مجاهد  و  دل  او  را  اصلاح  مــی‌کند، و  جـهان ‌بینیها  و  افقهای  وی  را  بـالا  و  والا می برد، و  مجاهد  را  برتر  از  آن  می‌گرداند که  در  بذل  جان  و  مال  بخل  ورزد  و  تنگچشمی‌  کـند، و  مـزیّتها  و  استعدادهای  ارزشمند  موجود در  وجودش  را  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد. این  همه  چیز، تازه  از  این  است‌  کـه  فرد  مؤمن  به  جماعت  مؤمنان  برسد، و  خـیر  و  صـلاح  مؤ منان  نیز  بدو  برگردد، و  حقّ  در  میانشان  استقرار  پیدا  کند، و  در  میان  آنان  خیر  بر  شرّ  چیره  شود، و  صلاح  بر  فساد  تفوّق  پیدا  نماید.

(وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ).

کسی  که  تلاش  و  کوششی (‌در  راه  پپشرفت  دین  خدا، و  ان