 این  مسؤولیّت  سنگین  را  به  تو  بسپارد).

این  بیان  قاطعانه‌ای  است  دربارۀ  این ‌که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  چشم  به  راه  رسـالت  نـبوده  است  و  امـید  پـیامبری  را  نداشته  است‌. بلکه  این  خدا  است که  او  را  برگزیده  است  و  خلعت  نبوّت  را  به  تن  او  چست ‌کرده  است‌. خدا  است  که  می‌آفریند  هر چه  را که  بـخواهـد، و  بـرمی‌گزیند  و  برانگیخته  می‌دارد  هر که  را  که  بخواهد. آن  افق‌، بالاتر  و  برتر  از  آن  است  که  انسانی  دربارۀ  آن  بـیندیشد  و  بـه  امید  رسیدن  بدان  بـاشد، پـیش  از  ایـن‌کـه  خـدا  او  را  انتخاب‌ کند  و  برگزیند  و  او  را  شایان  رسالت  سازد  تا  به  سوی  آن  افق  والا  بالا  برود  و  بدان  برسد. ایـن  مـقام  رسالت  رحمتی  از  جانب  یزدان  در  حّق  پـیغمبرش  و  در  حقّ  بشریّتی  است ‌که  او  را  برای  هدایت  و  رهنمود  آنان  با  این  رسالت  انتخاب  فـرموده  است  و  بـرگزیده  است‌. رحمتی  است‌ که  به  برگزیدگان  عطا  می‌گردد  و  به‌ کسانی  بخشیده  نمی‌شود  که  بدان  چشم  امید  بدوزند  و  منتظر  دریــافت  همچون  خـلعت  رحمتی  باشند.  پـیرامـون  پیغمبر صلّی ا‌لله‌ علیه و آله و سلّم  مردمان  زیادی  در  میان  عربها  و  در  میان  بنی‌اسرائیل  بوده‌اند  که  به  رسالت  منتظره  در  آخر  زمان  چشم  امید  دوخته‌اند  و  انتظار  دریافت  هـمچون  خـلعت  گرانبهائی  را  داشته‌اند. و لیکن  یزدان  که  بهتر  مـی‌دانـد  رسالت  خود  را  در کجا  قرار  دهد  و  به  چه‌  کسی  واگذار  نماید، کسی  را  برای  آن  انتخاب  کرده  است  و  بـرگزیده  است  که  انتظار  آن  را  نداشته  است  و  به  امـید  رسـیدن  بدان  نبوده  است‌، و  جدای  از کسانی  بوده  است  که  چشم  طمع  به  رسالت  آسمانی  دوخته‌اند  و  در  انتظار  دریافت  آن  خلعت  گرانبها  بوده‌اند. وقتی  خدا  پـیـغبر صلّی الله‌ علیه و آله و سلّم را  آمادۀ  دریافت  آن  فیض  بزرگ  و  لطـف  سترگ  دیـده  است‌، خلعت  والای  نبوّت  را  به  تن ا‌و  چست‌  کرده  است‌. بدین  خاطر  است ‌که  پروردگارش  -‌به  سبب  لطفی‌  که  در  حقّ  او  داشته  است  و  با  اعطاء  ایـن‌  کـتاب  بدو  وی  را  بزرگوار  فرموده  است  - بدو  دستور  می‌دهد  که  پشتیبان  کافران  نباشد، و  او  را  برحذر  از  آن  می‌دارد  که  کـافران  وی  را  از  آیات  خدا  باز بد‌ارند؛ و  عقیدۀ  توحیدی  خالص  و  مخلص  را  برای  مقابلۀ  با  شرک  و  بـا  مشـرکان  بدو  مبذول  می‌دارد.

(فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِلْكَافِرِينَ (٨٦) وَلا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٨٧) وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٨٨)

پشتیبان  کافران  مباش (‌و  یاور  و  همدست  ایشان  مشو)‌. کافران  تو  را  از  آیات  خداوند  باز  ندارند، پس  از  آن  که  بر  تو  نازل  شده  است‌، و  (‌مردم  را) به سوی  پروردگارت  دعوت  کن‌، و  از  زمرۀ  مشرکان  مباش‌. همراه  الله  معبود  دیگری  را  به  فریاد  مخوان. جز  او  هیچ  مـعبود  دیگری  وجود  ندارد. همه  چیز  جز  ذات  او  فانی  و  نابود  می‌شود. فرماندهی  از  آن  او  است  و  بس‌، و همگی  شما  به  سوی  او  بـرگردا نده  مـی‌شوید (‌و  به  حسـاب  و  کتاب  اقوال  و  اعمالتان  رسیدگی  می‌کند  و  در  میانتان  داوری  خواهـد  کرد(.

ایـن‌، واپسـین  آهنگ  در  سـورۀ  است‌. مـیان  پـیغمبر  خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  راه  او، و  مـیان  کـفر  و  شـرک  و  راه  آن‌، جدائی  می‌اندازد، و  برای  پـیروان  پـیغمبر  خـدا  صلّی‌ ‌الله ‌علیه و آله و سلّم  راهشان  را  تا  روز  قـیامت  روشـن  مـی‌کند  ...  آهـنگ  واپسینی  است‌. در  آن  حال  و  احوالی  نغمۀ  آن  به  ‌گوش  می‌رسد  که  پـیغمبر  خـدا صلّی الله علیه و سلّم در  راه  هجرت  است‌،  هجرتی  ‌که  خطّ  فاصل  میان  دو  روزگار  جدا  و  متمایز، از  روزگاران  تاریخ  قرار  دارد.

(فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِلْكَافِرِينَ) (٨٦)

پشـتیبان  کـافران  مـباش (‌و  یـاور  و  هـمدست  ایشـان  مشو)‌.[2]

همیاری  و همکار ی  مـیان  مـؤمنان  و  کافران‌، امکان  ندارد. راه  اینان  و  راه  آنان  مختلف  و  از  هم  جدا  است‌. برنامۀ  اینان  و  برنامۀ  آنان ‌گوناگون  و  جدای  از  یکدیگر  است‌. مؤمنان  حزب  خدایند، و  کافران  حزب  اهـریمنند. پس  چگونه  همیاری  و  همکاری  امکان‌پذیر  است‌؟ بـر  روی  چه  چیز  و  در  چه  چیز  همیاری  و  همکاری  ‌کنند؟  

(وَلا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ).

کافران  تو  را  از  آیات  خداوند  باز  ندارند، پس  از  آن  که  بر  تو  نازل  شده  است‌.

راه  کافران  پیوسته  این  بوده  است  کـه  یـاران  دعـوت  و  پیروان  رسالت  را  از  دعوت  و  رسالت  خود  بازدارند  با  شیوه‌ها  و  حیله‌ها  و  وسیله‌ها  و  ابزارهای‌ گوناگونی ‌کـه  ممـکن  شود‌، و  راه  مؤمنان  این  است‌  که  مسـیر  خـود  را  در پیش‌  گــیرند  و  به  جلو  بـروند  و  سـنگ‌انـدازان  و  بازدارندگان  ایشان  را  از  راستای  خطّ  سـیرشان  کـج  و  منحرف  نکنند،و  دشمنانشان  ایشان  را  از  راستای  خـطّ  سیرشان  بازندارند و  متوقّف  نسـازند. آیـات  خـدا  در  دسترسشان  است  و  آنان  امانتداران  آن  آیات  بشمارند.  

(وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ).

به  سوی  پروردگارت  دعوت  کن‌.

به  سوی  پروردگارت  دعوت  کـن‌، دعـوت  خـالصانه  و  آشکاری ‌که  در  آن  آمیختگی  و  پیچیدگی  نباشد  و  بـه  خطا  و  اشتباه  نیندازد. دعوت  مردمان  به  سـوی  یـزدان  باشد  نه  به  سوی  قبله‌گری  و  نژادگرائی‌. و  نه  به  سـوی  زمینی  و  نه  به  سوی  پرچمی‌. و  نه  به  سوی  مصلحتی  و  نه  به  سوی  غنیمتی‌. و  نه  به  سوی  نشخوار کردن  هوا  و  هوسی‌، و  نه  برای  پیاده  کردن  آرزو  و  خواستی  ... کسی  که  از  این  دعوت‌، خالصانه  و  مخلصانه  و  بدون  هر گونه  شیله  و  پیله‌ای  پیروی ‌کند، مانعی  نیست  پیروی  کند. و  کسی‌ که  می‌خواهد  همراه  با  این  دعوت  از  چیز  دیگری  هـم  پـیروی ‌کـند، راه  اسـلام  ایـن  نـیست  و  پذیرفته  نمی گردد.

(وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٨٧) وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ)

از  زمرۀ  مشرکان  مباش‌، و  همراه  الله  معبود  دیگری  را  به  فریاد  مخوان‌.

این  قاعده  را  دو  بار  بـا  نـهی  از  شـرک  و  بـا  نـهی  از  برگرفتن  معبود  دیگری  همراه  خدا، تأکید  می‌کند. آخـر  این  قاعده  دو  راهۀ  جدائی  در  عـقیده  مـیان  روشـنی  و  پیچیدگی  است‌، و  بنیاد  این  عقیده  به  تمام  و کمال  بر  این  قاعده  استوار  می‌گردد، و  آداب  و  اخلاق  و  تکـالیف  و  وظائف  و  بالاخره  جملگی  قوانین  و  مقرّرات  این  عقیده  بر  این  قاعده  بنیانگذا‌ری  می‌شود. این  قاعده  مـحوری  است ‌که  همۀ  رهنمودها  و  هـمۀ  مـقرّرات  پیرامـون  آن  می‌چرخد.  بدین  جهت  است ‌که  پیش  از  هر  