ند، و  از  خشم  او  می‌پرهیزند  و  خشنودی  او  را  می‌طلبند. در  آن  سرای  آخرت  است  ‌که  سزا  و  جزائی‌ که  یزدان  بر  خود  واجب  فرموده  است  داده  می‌شود. هر کـار  نـیکی  چندین  برابر  پاداش  داده  می‌شود، و  پاداش  بهتر  از  خود  آن  نیکی  بدان  تعلّق  می‌گیرد. هر کار  بدی  هم  تنها  یک  پادافره  بدان  تعلّق  می‌گیرد، و  به  سبب  رحـم‌  کـردن  بـه  ضعف  مردمان‌، و  برای  آسان  گرفتن  بر  آنان، هر  کـار  بدی  همسنگ  و  همگون  خود  کیفر  داده  می‌شود:  

(مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (٨٤)

هر  کس  کار  نیکی  انجام  دهد، پاداشـی  بـهتر  از  آن  دارد، (‌که  اجر  مضاعف  است‌، و  این  افزایش  بستگی  به  میزان  عمل  و  اخلاص  و  حسن  نیّت  و  صفای  قـلب  دارد)  و  هر  کس  کار  بدی  انجام  دهد، به  کسانی  که  کار  بد  کنند، جز  اعمال  آنان‌، کیفر  ایشان  نیست (‌و  کیفرشان  درست  بـه  اندازۀ  گناهشان  است‌).
----------------------------------------------------
[1] مفاتح اگر جمع مفتح باشد به معنی مخزن و دفینه و خزینه‌، و صندوق  و  ظروف‌ گنج است‌.اگر هم جمع مفتح باشد به معنی ‌کلید ا‌ست‌. (‌مترجم‌) 
[2] بغی به معنی سرکشی و طغیان‌، و تکبّر و  خود بزرگ ‌بینی‌، و  ظلم و  ستم  است‌.(‌مترجم‌)سوره‌ي قصص آيه‌ي 88-85

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٨٥) وَمَا كُنْتَ تَرْجُو أَنْ يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ ظَهِيرًا لِلْكَافِرِينَ (٨٦) وَلا يَصُدُّنَّكَ عَنْ آيَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَيْكَ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (٨٧) وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ)(٨٨)

ا‌کنون  ‌که  داستانها  به  پایان  آمده‌اند، و  پیروهای  مستقیم  بدون  فاصله  بر  آن  داستانها  زده  شده‌اند، خطاب  متوجّه  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و گروه  اندکی  از  مسلمانان  می‌شود  که  آن  روز  در  مکّه  پشت  سر  او  مانده‌اند.  خطاب  بـه  پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم   می‌شود  در  آن  حال  و  احوالی ‌که  از  شهر  خودش  بیرون  کـرده  شـده  است‌، و  از  مـیان  قـوم  خودش  رانـده  شـده  است‌، و  او  در  راه  مـدینه  است  و  بدانجا  نرسیده  ا‌ست‌.  او  در  جـحفه  است‌  کـه  بـه  مکّـه  نزدیک  است‌. او  هنوز  در  خطر  است‌.  دلش  آویزۀ  شهر  خودش  است‌، شهری  که  دوستش  می‌دارد، و  دوری  از  آن  برایش  سخت  و  دشوار  است‌. امّا  دعوت  و  رسالتش  عزیزتر  برای  او  از  شهرش  و  از  سرزمین‌  کودکیش‌، و  از  گهوارۀ  خاطره‌ها  و  یادمانهایش‌، و  از  مـقرّ  و  قـرارگـاه  خاندان  و  اهل  و  عیالش  است‌. به  پیغمبر  خـدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  خطاب  می‌شود، در  آن  حال‌  کـه  در  هـمچون  مـوقعیّتی  است:

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ).

همان  کسی  که  (‌تبلیغ‌)  قرآن  را  بـر  تـو  واجب  گردانده  است‌، تو  را  به  محلّ  زادگاه  و  جایگاه  (‌خود  که  مکّه  است‌)  برمی‌گرداند.[1]

او  تو  را  به  دست  مشرکان  نمی‌سپارد. او  بر  تو  قرآن  را  واجب  ‌کرده  است  و  دعوت  را  بر  عهدۀ  تو  گذاشته  است‌. او  تـو  را  تـرک  نـمی‌گوید  و  در  دست  مشـرکان  اسـیر  نمی‌کند، مشرکانی‌  که  تو  را  از  شهر  خود  اخراج‌  کرده‌اند،  آن  شــهری  کـه  برای  تـو  گـرامـی  و  عزیز  است‌. او  نمی‌گذارد  مشرکان  تو  را  و  دعوت  تو  را  بازیچه  دست  خود  کنند، و  مؤمنان  پیرامون  تو  را  از  دین  برگردانند. او  قرآن  را  بر  تو  واجب ‌کرده  است  تا  در  پرتو  آن  تو  را  در  وقت  مقرّر  و  مقدّر  خود  پیروز  گرداند، در  آن  وقت‌  که  آن  را  واجب  نموده  است‌.  امروز  تو  بیرون  شده  و  رانده  شده  هستی، ولی  تو  فردا  پیروز  می‌گردی  و  به  شهر  خود  برمی‌گردی‌.

بدین  صورت  حکمت  خدا  خواست‌  که  این  وعدۀ  مؤکّد  را  بر  بنده  خود  در  آن  شرائـط  و  ظـروف  غـم‌انگـیز  و  غم‌آلود  نازل‌  گرداند، تا  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  به  راه  خود  ایمن  و  مطمئن  ادامه  دهد،  و  به  وعدۀ  خدائی  یقین  داشته  باشد  که  صدق  و  صداقت  او  را  می‌داند،  و  یک  لحظه  هم  در  آن  شکّ  و  تردید  نمی ورزند.  

 وعدۀ  خدا  برای  همۀ  روندگان  این  راه  پا  بر  جا است. هر  کس  که  در  راه  خدا  اذیّت  و  آزا‌ر  داده  شود، و (‌و  صبر  ایمان  و  اطمینان  داشته  باشد، خـدا  سـرانجام  او  را  در  مقابله  و  مبارزه  با  طاغیان  و  یاغیان  پیرور  می گرداند، و  زمانی  که  آنچه  در  توا‌ن  دارد  مبذول  کند  و  وظیفه  را  از  دوش  خود  بردارد، و  وظیفۀ  خود  را  به  انجام  رساند، خدا  به  جای  او  عهده دار  پیکار  می گردد.

(إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ).

همان  کسی  که  (‌تبلیغ) قرآن  را  بـر  تو  واجب  گردانده  است‌، تو  را  به  محلّ  زادگاه  و  جایگاه (‌خود  که  مکّه  است‌) بر می گرداند.

خدا  موسی  را  قبلاً  به  سرزمینی  برگردانده  است  که  از  آنجا  گریخته  است  و  رانده  گردیده  است. او  را  بدانجا  برگرداند  و  مستضعفان  قوم  او  را  توسّط  او  نجات  داد  و  رهائی  بخشید،  و  فرعون  و  فرعونیان  را  با  دست  او  نابود  نمود،  و  فرجام  کا‌ر  به  سود  راهیافتـگان  و  هدایت  شدگا‌ن  تمام  شد  و  امور  به  دست  ایشان  افـتاد  ...  بس  در  این  صورت  به  راه  خود  ادامه  بده  و  برو، و  فرمانروائی  و  داوری  میان  خود  و  میان  قوم  خود  را  به  خدائی  واگذار  که  تبلیغ  قرآن  را   بر  تو  واجب  گردانده  است:

(قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ مَنْ جَاءَ بِالْهُدَى وَمَنْ هُوَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (٨٥)

بگو: پروردگار  من (از  همه) بهتر  می داند  که  چه  کسی  هدایت  را  از  سوی  او  آورده  است، و  چه  کسی  در  گمراهی  آشکار  بسر  می برد.

کار  را  به  خدا  واگذار  تا  او  پاداش  راه  یافتگان  و  پادافره  گمراهان  را  بدهد.

 واجب  شدن  تبلیغ  قرآن  بر  تو  جز  نعمت  بزرگی  و  رحمت  سترگی  نیست‌.  هرگز  بر  دل  تو  نمی‌گذشت  که  تو  برگزیده  شوی  و  ا‌نتحاب  گردی  بـرای  دریافت  ایـن  امانت‌. این  برگزیده  شدن  و  انتخاب  گردیدن  واقعاً  مقام  عـظیمی  است  و  تو  پیش  از  این  به  ا‌ین  مقام  عظیم  به  تو  عطا  و  ارمغان  گردد  چشم  به  راه  و  منتطر  آن  نبودی: 

(وَمَا كُنْتَ تَرْجُو أَنْ يُلْقَى إِلَيْكَ الْكِتَابُ إِلا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ).

تو  این  امید  را  نداشتی  که  کتاب  (‌بزرگ  قرآن‌)  بـرای  تـو  فرستاده  شود،  لیکن  رحمت  پروردگارت  چنین  ایـجاب  کرد (‌و  خواست  با  ارسال  قرآن  بـرای  خـاتم  پـیغمبران‌،