  زمین  است‌، و  با  رضا  و  رغبت  و  اطمینان  و  یقین  چشم  دوختن  به  پاداش  خدا.

*
هنگامی‌ که  ‌گول  و  نیرنگ  زینت  و  زر  و  زیور  به  اوج  خود  می‌رسد، و  نفسها  در  برابرش  سـقوط  می‌کند  و  فرود  می‌افتد، دست  قدرت  یزدان  دخالت  می‌کند  تا  حدّ  و  مرزی  برا‌ی  این ‌گول  و  نیرنگ  بگذارد، و  در  برار  تحریک  و  ترغیب  آن  به  مردمان  ضعیف  رحم  نـماید  و  مهربانی  فرماید، و  غرور  و  تکبّر  را  کاملاً  درهم  شکند  و  تکّه  و  پاره  ‌کند. در  اینجا  صحنّ  سوم  در  مـی‌رسد  و  قاطعانه  دست‌اندر  کار  می‌شود  و  کار  را  فیصله  می‌دهد  و  به  پایان  می‌آورد:

(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الأرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ) (٨١)
سپس  ما  او  را  و  خانه‌اش  را  به  زمین  فرو  بردیم‌، و  گروه  و  دسته‌ای  نداشت  که  او  ر!  در  برابر  خدا  یاری  دهند (‌و  وی  را  از  عذاب  الهـی  بـرهانند)‌. و  خود  نـیز  نـتوانست  خویشتن  را  کمک  کند.

ایـن  چنین  چکیده  و  مختصر  در  جـملۀ  ‌کوتاهی  از  سرنوشت  قارون  سخن  می‌رود، و  در  یک  لحظه‌  گذرائی  زندگی  زیر  و  رو  می‌شود:

(فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الأرْضَ).

سپس  ما  او  را  و  خانه‌اش  را  به  زمین  فرو  بردیم‌.

زمین‌، او  را  و  خانه‌اش  را  بلعید، و  قارون  به  دل  زمینی  فرو  رفت‌ که  بر  سطح  آن  تکـبّر  و  خود  بـزرگ ‌بینی  می‌کرد، و  بالای  آن  گردن‌ کشی  و گردن‌ افرازی  می‌نمود. این  هم  ‌کیفر  همسنگ  اعمالش  بود. ضعیف  و  ناتوان  مرد  و  جهان  را  به  درود  گفت‌. نه  کسی  او  را  یاری  داد، و  نه  با  جاه  و  جلال  و  دارائی  و  اموال  خود  توانست  خویشتن  را  یاری  بدهد  و  از  مرگ  برهاند.

گول  و  نیرنگ  سرکشانه  و  یـاغیانه‌ای‌ کـه  برخی  از  مردمان  را  با  سیلاب  خود  رفته  بود  و  بردهه  بود  فرو  ا‌فتاد  و  ور  افتاد، و  ضربۀ  ‌کمرشکن  و  خر‌د کننده  ایشان  را  به  سوی  یزدان  برگرداند، و  پردۀ  غـفلت  و  ضلالت  را  از  دلهایشان  برداشت  و  دور  افکند، و  این  صحنۀ  واپسین  آغاز  گردید:

(وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالأمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ) (٨٢)

آنــان  که  دیروز  آرزو  مـی‌کردند  بـه  جای  او  بـاشند، (‌هنگامی  که  این  صحنۀ  دلخراش  را  دیـدند) گفتند: وای‌! انکار  خدا  روزی  را  برای  هر کس  از  بندگانش  که  بخواهد  گسترش  می‌دهد  و  برای  هر  کس  که  بـخواهد  روزی  را  تشک  و  کم  می‏‎گرداند  (‌و  چرا  مـا  از  این  واقعیّت  غـافل  بودیم  که  داشتن  و  نداشتن  مـادیّات‌، وسیلۀ  آزمـایش  مردمان  است  و  بس‌؟‌!)‌. اگر  خداوند  بر  ما  منّت  نمی‌نهاد  (‌و  تفضل  نمی‌فرمود، آرزوی  دیـروزی  ما  را  بـرآورده  می‌کرد، و  امروز  همچون  قارون‌) مـا  را  (‌بـه  دل  زمین‌) فرو  می‌برد. وای‌! انگار  کـافران  رستگار  نمی‏‎گردند (‌و  حتماً  عذاب  خدا  دیر  یا  زود  گرییانکیرشان  می‌شود) ایستادند  و  حمد  و  ستایش  یزدان  را  به  جای  آوردند  که  بدیشان  پاسخ  نداد  و  چیزی  را  بدانان  نبخشید  که  دیروز  آرزو  می‌کردند  و  از  ته  دل  می‌خواسـتند، و  چـیزی  را  بدیشان  نداد  که  به  قارون  داده  بود. آنان  سرنوشت  بدی  را  می‌دیدند  که  در  شبانه ‌روزی  کار  بدان  انجامید. بیدار  و  هـوشیار  گــردیدند  و  مـتوجّه  شـدند  کـه  دارائـی  و  ثروتمندی  نشانۀ  رضایت  خدا  نمی‌باشد. خدا  روزی  را  برای  هر کس  که  بخواهد  فراخ  می‌گردانـد، و  روزی  را  برای  هر کس‌ کـه  بـخواهـد  تـنگ  مـی‌نماید  و  کـاستی  می‌بخشد  به  خاطر  اسباب  و  عللی  که  جدای  از  خشنودی  و  خشم  است‌. اگر  دارائی  و  ثروتمندی  دلیل  رضایت  او  بود، قارون  بدین  شکل  سخت  و  ناگوار  گرفتار  نمی‌آمد. بلکه  این  آزمونی  است  ‌که  بلا  چـه  ‌بسا  در  پـی  داشـته  بــاشد. هـمچنین  آنـان  دانستند  کـه  کـافران  رسـتگار  نمی‌شوند. قارون  سخن  کفر  را  آشکارا  نگفت‌. و لیکـن  فریب  خوردنش  در  برابر  اموال‌، و  علمی  ‌که  بدو  نسبت  داده  می‌شد، چنان  کرد  که  مردمان  او  را  از  زمرۀ  کافران  بشمارند  و  به  رشتۀ  ‌کفر  درآرند، و  نابودی  او  را  از  قبیل  نابودی  کافران  بدانند.

*
پرده  بر  این  صحنه  فرو  می‌افتد، در  حالی  که  دلهای  با  ایمان  با  دخـالت  دست  قد‌رت  آشکـار  یـزدان  پـیروز  گردیده  است‌، و  ارزش  ایـمان  در  کـفۀ  تـرازوی  ایـزد  سبحان  رجحان  پیدا  کرده  است  و  برتری  گرفته  است  ...  آن ‌گاه  روند  قرآنی  در  مناسب‌ترین  وقت‌، به  ذکر  پـیرو  می‌پردازد:

(تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأرْضِ وَلا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ) (٨٣)

ما  آن  سرای  آخرت  را  تنها  بهرۀ  کسانـی  مـی‌گردانیم  کـه  در  زمین  خواهـان  تکبّر  و  اسـتکبار  نـیستند  و  فسـاد  و  تباهی  نمـی‌جویند (‌و  دلهایشان  از  آلودگیهای  مقام‌طلبی  و  شهرت‌طلبی  و  بزرگ ‌بینی  و  تباهکاری‌، پاک  و  پالوده  است‌)‌. و  عاقبت  از  آن  پرهیزگاران  است‌.

این  سرای  آخرتی  را  بهرۀ  آنان  می‌سازیم  ‌که  اهل  دانش  و  آگاهی  از  آن  صحبت‌ کردند، دانش  و  آگاهی‌ای‌  که  حقّ  است  و  چیزها  را  درست  ارزشیابی  می‌کند  و  بدانها  بهای  حقیقی  خود  را  می‌دهد. آن  سرای  آخرتی ‌که  والا  و  بالا  است  و  کرانه‌های  فراخی  دارد. آن  سرای  آخرت  را:  

(نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأرْضِ وَلا فَسَادًا).

تنها  بهرۀ  کسانی  می‌گردانیم  که  در  زمین  خواهان  تکبّر  و  اسـتکبار  نـیسند  و  فســاد  و  تباهی  نـمی‌جویند (‌و  دلهـایشان  از  آلودگیهای  مقام‌طلبی  و  شــهرت‌طلبی  و  بررگ ‌بینی  و  تباهکاری‌، پاک  و  پالوده  است‌).

انــدیشۀ  بـزرگی  و  بـرتری  خـودشان  بـه  دلهـایشان  نمی‌گذرد، و  در  صدد  مقام  ‌طلبی  و  شهرت ‌طـلبی  نبوده  و  اصلاً  این  ‌گونه  چبزها  به  مغزهایشان  راه  نمی‌یابد. بـلکه  خــویشش  را  فــراموش  می‌کنند  و  خـود  را  در  نـظر  نمی‌گیرند  تا  دلهایشان  را  عشق  به  خدا، و  محبّت  برنامۀ  او  در  زندگی‌، لبریز  سازد. آنان  کسانیند  که  بـرای  ایـن  زمین  و  اشـیاء  و  اهـداف  و  ارزشـها  و  مـعیارهای  آن‌، حبابی  بـاز  نـمی‌کنند، و  در  زمـین  فسـاد  و  تـباهی  نمی‌ورزند.  آنان  کسانیند  که  یزدان  برای  ایشان  سـرای  آخرت  را  تهیّه  دیده  است  و  آماده  ‌کرده  است‌، آن  سرای  آخرتی  ‌که  والا  و  بالا  و  ارزشمند  و گرانبها  است‌.

(وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ) (٨٣)

و  عـاقبت  ازآن  پرهیزکاران  است‌.

از آن  پرهیزگارانی  است  که  از  خـدا  مـی‌ترسند  و  او  را  در  نظر  می‌دارند  و  حاضر  و  ناظر  بر  همه  چیز  می‌دا