شد، و  چنین  احساس  مـی‌کنند  کـه  بهرۀ  عظیمی  بدو  داده  شده  است‌، بهره‌ای  که  محرومان  آرزوی  داشتن  آن  را  می‌کنند  ...  در  این  وقت  ایمان  در  دلهای  گروهی  از  مردمان  بیدار  می‌گردد  و  بدان  خود  را  بزرگتر  از  گول  اموال  و  زر  و  زیور  قارون  می‌گیرند، و  با  یـقین  و  اطـمینان  برادران  خود  را  تـذکّر  مـی‌دهند، برادرانی‌  که  شـیدا  و  شیفتۀ  آن  هـمه  ‌گـنجینه  و  دفـینه  گردیده‌اند:

(فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ (٧٩) وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلا يُلَقَّاهَا إِلا الصَّابِرُونَ) (٨٠)

(‌قارون  به  اندرز  پندگویان  وقـعی  نـنهاد  و  بلکه  هـوس  قدرت  و  جنون  ثروت  او  را  بـر  آن  داشت  کـه  بـا  آرایش  هر چه  بیشتر، دارائی  خود  را  بـه  نمایش  گذاشت و) با  تمام  زینت  خود  در  برابر  قوم  خویش  نمایان  گردید (‌و  زر  و  زیور  و  قدرت  و  شوکت  خویشتن  را  در  مـعرض  دیدگان  مرد‌مان  قرار  داد)‌. آنان  که  طـالب  زندگی  دنـیا  بودند، گفتند: ای  کاش‌!  همان  چیزهائی  که  بـه  قـارون  داده  شده  است  ما  هم  می‌داشتیم‌. (‌چه  ثروت  سرشاری‌!  و  چه  جـاه  و  جـلالی‌!)‌. واقـعاً  او  دارای  بـهرۀ  بزرگ  و  شــانس  سترگ  است‌. و  کسـانی  که  دانش  و  آگاهی  داشتند (‌به  افرادی  که  عاشقان  زرق  و  برق  دنیا  بودند  و  بزرگواری  را  در  زر  و  زور  مـی‌دیدند) گفتند: وای  بـر  شما! (‌چه  می‌گوئید  و  سعادت  را  در  چه  می‌جوئید؟‌) اجر  و  پاداش  خدا (‌که  بهشت  جاویدان  است‌)  بسی  والاتر  و  بهتر  (‌از  این  چیزها) است  برای  کسانی  که  ایمان  داشته باشند  و  کارهای  شـایسته  انـجام  دهند  و  ایـن  (‌بهشت  یزدان  هم‌)  جز  نصیب  شکیبایان  نمی‏گردد.

بدین ‌گونه  دسته‌ای  از  مردمان  در  بـرابــر  گـول  زنـدگی  دنیوی  ایستادند  و  از  حیرت  دهان  باز  ماندند! ثـروت  سرشار  و  زر  و  زور  و  جاه  و  جلال  ایشـان  را  شـیدا  و  حیران  خود کرد  و  از  اوج  انسانیّت  به  بستی  حیوانـیّت  فرو  انداخت‌)  دستۀ  دیگری  هم  ا‌ز  ایشان‌، خویشش  را  با  د‌اشتن  ارزش  ا‌یمان‌، بر  همۀ  این  ررق  و  برق  و  مـال  و  منال  و  جاه  و  جلال  فرا‌تر  و  والاتر  گرفتند، و  چشم  امید  به  چیزهائی  دوختند  که  در  پیشگاه  یزدان  برای  مـؤمنان  آماده  است‌.  پاداش  خدا  را  بر  همۀ  این  ثروتها  و  نامها  و  دامها  ترجیح  دادند، و  عزّت  را  در  مزد  سرمدی  یزدان  نه  در  دارائی  گذرای  این  جهان  دیدند  ...  در  ترازوی  خـدا  ارزش  مال  و  ارزش  ایمان  به  هم  رسیده  است  و  آن  دو  را  با  یکدیگر  سنجیده  است‌:

(قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ) (٧٩)

آنان  که  طالب  زندگی  دنیا  بودند، گفتند: ای  کاش‌!  همان  چیزهائی  که  به  قارون  داده  شده  است  ما  هم  می‌داشتیم‌. (‌حه  ثروت  سرشاری‌!  و  چه  جاه  و  جـلالی‌!)‌.  واقعاً  او  دارای  بهرۀ  بزرگ  و  شانس  سترگ  است‌.

در  هر  زمانی  و  مکانی‌، زینت  زمین  برخـی  از  دلهـا  را  می‌رباید، و کسانی  را  واله  و  شیدای  خود  می‌نماید  که  طالب  زندگی  دنیایند، و  به  چیزی ‌که  بالاتر  و  والاتر  و ا‌رزشــمندتر  از  آن  است  چشـم  نــمی‌دوزند. دیگـر  نمی‌پرسند  صاحب  این  زینب  و  ثروت‌، زینت  و  ثروت  خود  را  با  چه  بهائی  خریداری ‌کرده  است  و  فـرا چـنگ  آورده  است‌؟ و  با  چه  وسیله‌ای  به  کـالاها  و  دارائـیهای  زندگی  رسیده  است  و  دست  یافته  است‌؟ آیا  چگونه  و  از  چه  راهی  بدین  مال  و  منال  یا  منصب  و  مقام  و  یا  جاه  و  جلال  رسیده  است  و  بر  اریکۀ  قدرت  و  ثروت  تکیه  زده  است‌؟ بدین  خاطر  نفسهایشان  فرود  می‌آید  و  فرو  می‌افتد!  از  مشاهدۀ  چیزهائی‌ که  در  دست  بهره‌مندان  از  کالاها  و  متاعها  است  آب  از  دهانشان  جاری  مـی‌شود، بدون  این‌ که  به  بهای  کمرشکنی  بنگرند  که  برخورداران  از کالاها  و  متاعها  پرداخته‌اند‌، و  بدون  این  کـه  بـه  راه  کثیف  و  آلوده‌ای  بنگرند  که  آن  صاحبان  کالاها  و  متاعها  بدان  گام  نهاده‌اند  و  به  طیّ  آن  پرداخته‌اند،  و  بدون  این  که  به  وسیلۀ  پستی  بنگرند  که  با  آن  به‌ کسب  آن  ‌کالاها  و  متاعها  دست  یازیده‌اند.

ولی  آنان  ‌که  با  خدا  مرتبط  و  به  خدا  رسیده ا‌ند  ترازوی  دیگری  دارند  و  زندگی  را  با  آن  می‌سنجند، و  ارزشها  و  معیارهای  جدای  از  ارزشها  و  معیارهای  دارائی  و  اموال  و  زینت  و  زیور  و  کالا  و  متاع  در  درونهایشان  مسـتقرّ  است‌. آنان  نفس  والاتری  و  دل  بزرگتری  از  این  دارند  که  سقوط‌  کنند  و  به  پستی  بگرایند  و  در  برابر  ارزشها  و  معیارهای  سراســر  زمـین  سـر  خـم  بکـنند  و  کـوچکی  بنمایند. آنان  به  خاطر  افتخار  به  خدا  ایمن  و  پاک  از  این  هستند که  در  برابر  جاه  و  جلال  بندگان  سر  فرود  بیاورند  و  خواری  و  پست  بنمایند. آنان‌  کسانیند:
(الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ).
که  دانش  و  آگاهی  داشتند.

دانش  درستی  داشتند  که  با  آن  زندگی  را  چنان  که  باید  می‌سنجیدند:         

(وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلا يُلَقَّاهَا إِلا الصَّابِرُونَ) (٨٠)

و  کسـانی  کـه  دانش  و  آگاهی  داشـتند (‌بـه  افرادی  کـه  عاشقان  زرق  و  برق  دنیا  بودند  و  بزرگواری  را  در  زر  و  زور  می‌دیدند) گفتند: وای  بـر  شما!  (‌چــه  میگوئید  و  سعادت  را  در  چه  می‌جوئید؟‌) اجر  و  پـاداش  خـدا (‌کـه  بــهشت  جـاویدان  است‌) بسـی  والاتـر  و  بـهتر (‌از  ایـن  چیزها) است  برای  کسـانی  کـه  ایـمان  داشته  بـاشند  و  کارهای  شایسته  انجام  دهند  و  این  (‌بهشت  یـزدان  هـم‌)  جز  نصیب  شکیبایان  نمی‏گردد.

پاداش  خدا  بهتر  از  این  زینت  است‌، و  آنچه  در  پیش  خدا  است  بهتر  از  این  چیزی  است‌ که  در  پیش  قارون  است‌. احساس  و  شعوری  بدین  ‌گونه  و  بدین  مـایه‌، درجه  و  مرتبۀ  والا  و  بـالائی  است  کـه  جـز  نصیب  شکیبایان  نمی‏گردد،  و  خدا  جز  شکیبایان  را  بدان  منزلت  و  مکانت  نــمی‌رساند  ...  شکـیبایانی  کـه  در  برابر  مـعیارها  و  ارزشـهای  مـردمان  می‌ایسـتند  و  مقاومت  می‌کنند.  شکیبایانی‌  که  در  برابر گول  و  نیرنگ  زندگی  می‌ایستند  و  تاب  می‌آورند.  شکیبایانی  که  در  برابر  محروم  شدن  و  بی‌بهره  ماندن  چیزهائی  مـی‌ایسـتند  و  تـاب  مـقاومت  می‌آورند  که  بسیاری  از  مردمان  آن  را  آرزو  می‌نمایند.  هنگامی ‌که  خدا  شکیبائی  شکیبایان  را  ببیند  ایشـان  را  بدان  درجه  و  پایۀ  والا  و  بالا  می رساند، درجـه  و  پــایۀ  برتری  یافتن  بر  همۀ  چیزهائی  ‌که  در