 بِآيَاتِ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ »  ٠

تنها  و  تنها  کسانی  (‌بر  زپان  خدا)  دروغ  می‌بندند  كه  به  آیات  خدا  ایمان  نداشته  باشند.  و  درحقیقت  آنان  دروغگویان  واقعی  هستند  (‌نه  محمّد  امین‌.  چرا  كه  چنین  کسانی  از  خدا  و«  مجازات  او  باکی  ندارند  و  هر  وقت  مصلحت  بدانند،  بر  زبان  دروغ  می‌رانند)‌.

دروغ‌گناه  زشت  و  پلشتی  است  و  مومنی  مرتکب  آن  نمی‌شود.  پیغمبر (ص)‌در  حدیثی‌،  سر  زدن  دروغ  را  از  مسلمان  نفی  می‌کند،  هرچندکه  ممکن  است‌گناهان  دیگری  از  مسلمان  سر  بزند.

*

آن‌گاه  روند  قرآنی  به  بیان  امام  درباره  کسی  می‌پردازد  که  بعد  از  ایمان  آوردن  کافر  ميگردد:

«  مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ذَلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ »  .

کسانی  که  پس  از  ایمان  آوردنشان  کافر  می‌شوند  - ‌بجز  آنان  که  (‌تحت  فشار  و  اجبار)  وادار  به  اظهار  کفر  می‌گردند  و  در  همان  حال  دلهایشان  ثابت  بر  ایمان  است  -‌ آری‌!  چنین  کسانی  که  سینه  خود  را  برای  پذیرش  مجدد  کفر  گشاده  می‌دارند  (‌و  به  دلخواه  خود  دوباره کفر  را  می‌پذیرند)‌،  خشم  تند  و  تیز  خدا  (‌در  دنیا)  گریبانگیرشان  می‌شود،  و  (‌در  آخرت  کیفر  و)  عذاب  بزرگی  دارند.  این  (‌خشم  خدا  و  عذاب  بزرگ‌)  بدان  خاطر  است  که  آنان  زندگی  دنیا  را  بر  زندگی  آخرت  ترجیح  می‌دهند  و  گرامی‌ترش  می‌دارند،  و  خداوند  گروه  کافران  را  (‌به  سوی  بهشت‌)  رهنمود  نمی‌گرداند.  آنان  کسانیند  که  خدا  بر  دلها  و  گوش  و  چشمانشان  مهر  نهاده  است  (‌و  به  سبب  زشتیها  و  پلشتیهایشان‌،  دریچه  عقلشان  را  به  روی  همه  حقائق  بسته  است‌،  و  حس  تشخیص  و  قدرت  تمیز  را  از  ایشان  گرفته  است‌)‌.  و  چنین  افرادی  (‌با  آویزان  بودن  پرده‌های  غفلت  و  بی‌خبری  به  دل  و  چشم  و  گوششان،  که  ابزار  شناخت  انسانند)  غافلان  واقعی  می‌باشند.  بدون  شک  در  آخرت  تنها  آنان  زیانکارند  (‌چرا  که  براثر  پیروی  از  هوا  و  هوس‌،  سرمایه  عمر  را  باخته  و  سعادت  جاوید  را  از  دست  داده‌اند  و  به  شکنجه‌گاه  دوزخ  گرفتار  آمده‌اند)‌.

مسلمانان  صدر  اسلام  در  مکّه  اذیت  و  آزاری  را  دیدند  که‌کسی  تاب  تحمّل  آن  را  نمی‌آورد  مگر  شخصی‌که  نیت  شهادت  را  آورده  باشد،  و  زندگی  آخرت  را  بر  زندگی  این  جهان  برتری  داده  باشد،  و  عذاب  دنیا  را  از  برگشت  به  آئین‌کفر  و  ضلال  دوست‌تر  داشته  باشد.

نصّ  قرآنی  در  اینجاكيفرگناه‌کسی  راکه  پس  از  ایمان  آوردن  کافرگردد  شدّت  و  غلظت  می‏بخشد.  زیرا  همچون‌کسی  ایمان  را  شناخته  است  و  مزه  آن  را  چشیده  است‌،  سپس  مرتدگردیده  است  و  به  سبب  ترجیح  زندگی  این  جهان  بر  زندگی  آخرت  از  ایمان  برگشته  است  و  دست‌کشیده  است‌.  نصّ  قرآنی  ایشان  را  هدف  تیرهای  خشم  خدا،  و  عذاب  بزرگ،  و  ناامیدی  از  هدایت،  قرار  داده  است‌،  و  داغ  ننگ  غفلت  و  واژگونی  دل  وکری‌گوش  وکوری  چشم  را  بر  آنان  نهاده  است‌،  و  علیه  آنان  چنین  داوری‌کرده  است  و  حکم  صاد‌ر  نموده  است  که  ایشان  در  آخرت  زیانمند  و  زیانبارند  ...  به  علت  این‌که  دین  نباید  مورد  معامله  قرار گیرد  و  خرید  و  فروش‌گردد،  و  در  معرض  سود  و  زیان  قرارگیرد.  و  هر  وقت  دل  به  خدا  ایمان  بیاورد  درست  نیست‌که  انگیزه‌ای  از  انگیزه‌های  این  زمین  داخل  آن  شود.  چه  زمین  حساب  خرد  را  دارد،  و  عقیده  نیز  حساب  خرد  را  دارد،  و  با  یکدیگر  نباید  تداخل  داشته  باشند.  عقیده  ناچیز  و  بی‌ارج  نیست‌،  و  قابل  معامله  و  سزاوار  پرداخت  و  دریافت  نیست‌.  زیرا  عقیده  والاتر  وگرانبهاتر  از  این  و  از  آن  است‌.  بدین  خاطر  است‌که  این  همه  شدّت  و  حدّت  در  عقوبت  صورت  می‏‎گیرد،  و  این‌گناه  بدین  صورت‌،  زشت  و  پلشت  قلمداد  می‌شود  و  رسوا  می‌گردد.

از  این  حکم ‌کوبنده  و  دندان‌شکن‌،‌کسی  را  جدا  می‌سازد  که  وادار  به‌کفر  شود،  ولی  دلش  ثابت  و  ماندگار  -  ایمان  باشد.  یعنی  با  زبان  اظهار کفر کند  برای  نجات  جان  خود  از  هلاک‌،  در  حالی‌که  ثابت  و  ماندگار  بر  ایمان  بو‌ده  و  بدان  آرمیده  و  تکیه  داده  باشد.  روايت  شده  است‌که  این  آیه  درباره  عمار  پسر  یاسر  نازل  گردیده  است‌.

ابن‌حریر  -  با  اسنادی‌که  دارد  -  از  ابوعبیده  محمّد  پسر  یاسر  روایت  کرده  است  که‌گفته  است‌:  مشرکان  عمّار  پسر  یاسر  راگرفتند  و  او  را  شکنجه  دادند  تا  در  برخی  از  چیزهائی‌که  از  او  خواسته  بودند  بدیشان  نزدیک  شد  و  به  سخنشان  گوش  داد.  شکایت  این‌کار  را  به  خدمت  پیغمبر  (ص)برد.  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  فرمود:

(‌کيف  تجد  قلبک‌؟‌)‌.

دلت  را  چگونه  می‌یابی‌؟‌.

گفت‌:  ثابت  و  استوار  بر  ایمان‌.  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  فرمود:

(إن  عادُوا  فَعُد)‌.

اگر  (‌به  شکنجه  و  عذاب‌)  برگشتند،  تو  نیز  (‌به  سخنان  خود)  برکرد.

این  امر  در  همچو‌ن  حالی  رخصتی‌گردید.

برخی  از  مسلمانان  سر پیچی‌ کردند  از  این‌که‌کفر  را  بر  زبان  برانند.  مرگ  را  بر  واژه ‌کفرگفتن  ترجیح  دادند.  از  جمله  سمیه  مادر  یاسر  چنین‌کرد.  با  نیزه  به  جایگاه  عفّت  او  زدند  تا  مرد،  ولی‌ کفر  بر  زبان  نراند!  همچنین  یاسر  پدر  عمّار  نیز  چنین‌کرد  و  چنین  مرد!

مشرکان  در  حق  بلال  -‌ رضوان‌الله  عليه  -  چه  کارهائی  که  می‌کردند.  در  شدت‌گرما،  صخره  سنگ  بزرگ  را  بر  سینه  او  می‌نهادند،  و  بدو  دستور  می‌دادندکه  برای  خدا  شریک  و  انباز  قرار  دهد.  او  از  ایشان  سرپیحی  می‌کرد  و  می‌گفت‌:  «‌احدُ.احدُ!:  خدا  یکی  است  یکی  است‌« و  می‌گفت‌:  به  خدا  سوگند  اگر  سخن  دیگری  را  سراغ  داشتم‌که  شما  را  بیشتر  بر  سر  خشم  آورد  آن  را  می‌گفتم‌.  حبیب  پسر  زید  انصاری  نیز  چنین  حالی  داشت‌.  بدان  هنگام‌که  مسيلمه  کذّاب  بدو  می‌گفت‌:  آیا  گو‌اهی  می‌دهی‌که  محمّد  فرستاده  خدا  است‌؟  می‌گفت‌:  بلی.  مسیلمه  کذّاب  می‌گفت‌:  آیاگواهی  می‌دهی‌که  من  فرستاده  خدایم‌؟  می‌گفت‌:  نمی‌شنوم‌!  یکی  یکی  اندامهای  بدن  حبیب  پسر  زید  انصاری  را  میبرید،  ولی  او  بر  سخنان  خود  استوار  و  پایدار  بود!

حافظ ‌ابن  عساکر  در  شرح  حال  عبدالله  پسر  حذیفه  سهمی  -  یکی  از  اصحاب  -‌ رضوان‌الله  عليهم  - ‌ذکر  کرده  است‌که  رومیان  او  را