رحیم‌)  نـمی‌شود، (‌بــلکه  ســؤال  تـوبیخ  و  تـحقیر  از  ایشـان  می‌گردد)!.

*بهتان  دیگری‌که  می‌زنند  این  است‌که  گمان  می‏‎برند  کسی‌که  این  قرآن  را  به  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم میآموزد  انسانی  است‌.  نام  این  انسان  را  نیز  می‌گفتند.  روایتها  در  تعیین  او گوناگون  است  ...گفته  شده  است‌:  آنان  به  مرد  غیرعربی  اشاره  می‌کردندکه  در  میان  ایشان  می‌زیست‌،  و  غلام  یکی  از  فرقه‌های  قریش  بود.  فروشنده‌ای  بودکه  درکنار صفا  خرید  وفروش  می‌کرد.گاهی  پیغمبر  صلي الله عليه و آله و سلم  نزد  او  می‌نشست  و  اندكی  با  او  سخن  ميگفت.  او  زبان  غیرعربی  داشت  و  عربی  را  نمی‌دانست‌،  یا  بسیار بم  عربی  می‌دانست‌،  تنها  بدان  اندازه‌که  پاسخ  مخاطبان  را  در  چیزهائی‌که  لازم  بود  و  چاره‌ای  از  پاسخ  بدانها  نبود  عربی  بلد  بود.

محمّد  پسر  اسحاق  درکتاب  سیره گفته  است‌:  آنچه  به  من  رسیده  است  این  است‌که  پیغمبر  خدا  (ص)‌در  بسیاری  از  اوقات‌کنار  مروه  تا  سبیعه  می‌نشست‌،  نزد  یک  غلام  مسیحی‌که  بدو  جبرگفته  می‌شد.  جبر  بنده  یکی  از  بنوحضرمی  بود.  خد‌اوند  نازل  فرمود:

(وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ ).

ما  می‌دانیم  که  (‌کفار  مكه  تهمت  می‌زنند  و)  ایشان  می‌گویند:  (‌این  آیات  قرآنی  را  خدا  به  محمّد  نمی‌آموزد  و  بلکه‌)  آن  را  انسانی  (‌به  نام  جبر  رومی‌)  بدو  می‌آموزد.  زبان  کسی  که  (‌آموزش  قرآن  را)  به  او  نسبت  می‌دهند،  کنگ  و  غیرعربی  است  و  این  (‌قرآن‌)  به  زبان  عربی  گویا  و  روشنی  است  (‌که  حتی  شما  عربها  هم  در  فصاحت  و  جزالت  آن  حیران  و  از  ساختن  و  ارائه  یک  سوره‌اش  ناتوان  و  درمانده‌اید)‌.

عبدالله  پسرکثیر  از  عکرمه  و  قتاده  روایت‌کرده  است‌که  نام  آن  شخص  «‌‌یعیش‌«  بو‌د.

ابن‌جریر  -  با  اسنادی  که  داشته  است  -  از  ابن‌عباس  روایت  کرده  است  که‌گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلي الله عليه و آله و سلم  با  آهنگری  در  مکه  به  نام  بلعام  آشنائی  داشت‌.  بلعام  زبانش  عربی  نبود.  مشرکان  پیغمبر  خدا  صلي الله عليه و آله و سلم  را  می‌دیدندکه  به  نزد  بلعام  رفت  و  آمد  می‌کند.گفتند:  بلعام  قرآن  را  بدو  می‌آموزد.  خدا  این  آیه  را  نازل‌کرد...  هرچه  و  هرکه  بوده  است‌،  یزدان  سبحان  بدیشان  پاسخ  ساده  و  روشنی  را  می‌دهدکه  به  جدل  و  ستيز  نیازی  ندارد:

(لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ)‌.

زبان  کسی  که  (‌آموزش  قرآن  را)  به  او  نسبت  می‌دهند،  کنگ  و  غیرعربی  است  و  این  (‌قرآن‌)  به  زبان  عربی  گویا  و  روشنی  است  (‌که  حتی  شما  عربها  هم  در  فصاحت  و  جزالت  آن  حیران  و  از  ساختن  و  ارائه  یک  سوره‌اش  ناتوان  و  درمانده‌اید)‌.

چگو‌نه  برای‌کسی‌که  زبان  او  غیرعربی  است  ممکن  است‌که  به  محمّد  (ص)‌این‌کتاب  عربی  روشن  وگویا  را  بیاموزد؟

این  سخن  ایشان  را  نمی‌توان  جدی‌گرفت‌.گمان  می‌رود  نیرنگی  از  نیرنگهائی  بودکه  به‌کار  می‏بردند  و  با  این  توطئه  و  ترفند  می‌خواستند  از  اسلام  جلوگیری‌کنند.  خودشان  نیز  دروغ  بودن  همچون  سخنی  را  می‌دانستند،  و  می‌فهمیدندکه  تهمت  می‌زنند.  اگر  چنین  نیست  چگونه  آنان‌که  از  هرکس  دیگری  بهتر  ارزش  این‌کتاب  را  می‌دانستند  و  از  اعجاز  آن  آگاهی  داشتند  می‌گفتند:  غیرعربی  می‌تواند  به  محمد  صلي الله عليه و آله و سلم  همچون‌کتابی  را  بیاموزد.  اگر  این  شخص  غیرعرب  می‌توانست  مثل  این  کتاب  را  بسازد  و  بنگارد  آن  را  به  نام  خود  معرفی  و  پخش  می‌کرد!

امروزه‌که  بشریت  پیشرفت  کرده  است‌،  و  بهره‌مندیهای  انسانها  ازکتابها  و  تالیفها  باز  و  فراخ‌گردیده  است  و  دانش  و بینش  مردمان  درباره  نظامها وسیستمها  و  قوانین  و  مقررات  وسعت‌گرفته  است‌،  هرکس  که  ذوق  گفتار  دارد،  و  هرکس‌که  آگاه  از  اصول  و  ارکان  نظامها  و  سیستمهای  اجتماعی‌،  و  مطلع  از  قانونگذاریها  است  می‌داند  و  می‌فهمدکه  هم‌ن‌کتابی  ممکن  نیست  ساختار  بشری  باشد  و  انسان  بتواند  آن  را  بسازد  و  بنگارد.

حتی  مادیگرایان  کافر  در  روسیه  کمونیستی‌،  زمانی  که  خواستند  به  این  آئین  طعنه  بزنند  درکنگره  خاورشناسان  سال  ١٩٥٤  ادعای  ایشان  این  بودکه  این  قرآن  ممکن  نیست‌کار  فرد  واحدی  -‌ که  محمّد  است  -  باشد.  بلکه  کارگروه  بسیاری  است‌.  و  ممکن  نیست  این‌کتاب  در  جزیرة العرب  نوشته  شده  باشد،  بلکه  برخي  از  بخشهای  آن  در  خارج  جزیرة‌العرب  نگارش  یافته  است‌!!!

آنان  چون  دیده‌اند  که  محتوای  این‌کتاب  فراتر  از  موهبتهای  دانش  و  بینش  مرد  واحدی‌،  و  بلکه  بیشتر  از  معلومات  و  فضائل  علمی  ملت  واحدی  است‌،  وادار  به  گفتن  همچون  سخنی  شده‌اند.

آنان  نگفتندکه  آنچه  منطق  درست  سرشتی  است  این  است‌که  این‌کتاب  وحي  خداوندگار  جهانیان  است‌.  زیرا  ایشان  منکر  این  هستندکه  این  هستی  خدائی  داشته  باشد،  و  این‌که  وحی  و  پیغمبران  و  نبوتها  و  رسالتهائی  در  میان  باشد!

پس  چگو‌نه  ممکن  است  انسانی‌که  زبان  او  غیرعربی  است  و  بنده  طائفه  فلان  در  جزیرة العر‌ب  است  این  قرآن  را  به  محد  (ص)‌بیاموزد،  در  حالی‌که  در  قرن  بیستم  گروهی  از  دانشمندان  رای  و  نظرشان  این  باشد؟!

قرآن  این‌گفتارگراهانه  را  علت‌یابی  می‌کند  و  سبب

همچون  سخنی  را  چنین  توضیح  می‌دهد:

( إِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ لا يَهْدِيهِمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ).

بی‏گمان  خداوند  کسانی  را  (‌به  سوی  حق  و  حقیقت  و  راه  نجات  و  سعادت‌)  رهنمود  نمی‌سازد  که  به  آیات  خدا  ایمان  نیاورند،  (‌و  ایشان  به  سبب  کفرشان  به  آیات  قرآن‌،  در  آخرت‌)  عذاب  دردناکی  دارند.

آنان چون  به  آیات  خدا  ایمان  نیاورده‌اند  خدا  ایشان  را  به  سوی  حق  و  حقیقت  درباره  این‌کتاب  هدایت  نمی‌دهد  و  رهنمود  نمی‌گرداند،  و  آنان  را  به  سوی  حق  و  حقیقت  درباره  چیزی  رهبری  و  راهنمائی  نمی‌کند.  علت  آن  کفرشان  و  رویگردانی  ایشان  از  آیاتی  است‌که  انسان  را  به  هدایت  و  رهنمود  می‌رسانند.

(  وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ).

و  ایشان  (‌به  سبب  کفرشان  به  آیات  قرآن‌،  در  آخرت‌)  عذاب  دردناکی  دارند.

این  عذاب  دردناک  به  دنبال  آن‌گمراهی  همیشگی  است‌.  سپس  روند  قرآنی  برمی‌گردد  و  می‌گوید:  تهمت  زدن  به  خدا  و  دروغ  بستن  بدو  سر  نمی‌زند  مگر  از  همچون  کسانی‌که  ایمان  نمی‌آورند.  همچون  تهمت  زدن  و  دروغ  بستنی  هرگز  از  پیغمبر  امین صلي الله عليه و آله و سلم سر  نمی‌زند:

«  إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُون