  شده  و  آگـاهانه  از  کـالاها  و  نعمتها  استفاده  کنند  و  بهره مند  گردند، همچون  استفاده  و  بهره  بردنی  نوعی  از  انواع  شکر  دهنده  و  خشندۀ  ‌کالاها  و  نعـتها، و  پذیرش  عطاهای  او  و  بهره‌مند  گـردیدن  از  داده‌ها  و  بخششهای  او  است‌. در  این  صورت  هـمچون  کاری  طاعتی  و  عبادتی  از  طاعتها  و  عبادتها  است  و  خدا  پاداش  نیکوی  آن  را  می‌دهد.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  این  برنامه  تعادل  و  توازن  و  هماهنگی  و  همآوائی  را  در  زندگی  انسان  محقّق  می‌دارد  و  پیاده می‌کند، و  برای  انسان  ارتقاء  دائمی  روحی  را  از  لابلای  رندگی  سرشتی  و  متعادل  او  ممکن مـی‌سازد، زندگی  سرشتی  و  متعادلی  ‌که  محرومیّت  در  آن  نیست‌، و  ارکان  و  اصول  زندگی  فطری  ساده  و  بـی‌آلایش‌، در  آن  ضائع  ‌نمی‌گردد  و  هدر  نمی‌رود.

(وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ).

و  همان گونه  که  خدا  به  تو (‌بخشیده  است  و  در  حقّ  تو) نیکی  کرده  است‌،  تو  نیز  (‌به  دیگران  ببخش  و  بـدیشان) نیکی کن‌. 

این  مال  و  دارائی  عطا  و  نیکی  خدا  است. پس  باید  به  نیکی  پاسخ  آن  داده  شود: نیکو  از  آن  بهره برداری  و  استفاده  گردد، با  آن  نیکو  با  بندگان  رفتار  شود، نیکو  احساس  نعمت  گردد، و  نیکو  شکر  نعمت  بجای  آورده  شود.

(وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الأرْضِ).

و  در  زمین  تباهی  مجوی.

فساد  و  تباهی  مجوی  با  ظلم  و  ستم. فساد  و  تباهی  مجوی  با  بهره برداری  از  دارائی  و  لذّت  بردن  از  اموال  بدون  در  نظر  داتشتن  این که  خدا  انسان  را  می پاید، و  بدون  در  نظر  داشتن  آخرتی  که  سرانجام  فرا  می رسد  و  می آید. فساد  و  تباهی  مجوی  با  خرج  کردن  و  مصرف  نمودن  اموال  در  راهی  جدای  از  راه  صحیح  و  حلال  خود، یا  به  طور  کلّی  نگاه  داشتن  اموال  و  در  جای  حقیقی  خود.

(إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ) (٧٧)

قطعاً  خدا  تباهکاران  را  دوست  نمی دارد.

قوم  قارون  بدو  چنین  گفتند. ولی  پاسخ  او  یک  جمله  بود، جمله ای  که  معانی  گوناگون  تباهی  و  تباه  کردن  را  در بر دارد:

(قَالَ: إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي).

(قارون) گفت: این  مال  در  سایۀ  آگاهی  و  دانشی  که  دارم  به  من  داده  شده  است (و  مرا  فراهم  گشته  است. خودم  آن  را  به  دست  آورده ام  و  خودم  هم  می دانم  چگونه  آن  را  مصرف  کنم).

این  اموال  و  دارائی  به  من  داده  شده  است  در  سایۀ  دانشی  که  باعث  جمع آوری  و  کسب  آن  گردیده  است  و مرا  سزاوار  استفادۀ  از  آن  نموده  است‌. شما  را  چه  رسد  راه  ویژه‌ای  برای  استفاده  از  آن  را  بر  من  دیکته ‌کنید، و  در  مالکیّت  ویژۀ  من  دخالت‌  کنید؟ من  این  اموا‌ل  را  بـا  تلاش  و کوشش  ویژۀ  خود  به  دست  آورده‌ام‌، و  با  دانش  ویژۀ  خود  سزاوار  آن  گردیده‌ام‌.

این  سخن  مغـرور کوردلی  است ‌که  سرچشمۀ  نـعمت  و  حکمت  نعمت  را  فراموش  می‌کند، و  دارائی  او  را  گول  می‌زند، و  ثروتمندی  او  را  کور  می‌سازد.

قارون  نمونۀ  مکرّری  در  میان  مردمان  است‌. بسیارند  کسانی  که  گمان  می‌برند  که  تنها  دانش  ایشـان  و  رنــج  کشیدن  آنان  است  که  سبب  ثروتمندیشان  گـردیده  است‌. و  لذا  آنان  مسؤول  چیزی  نیستن که  خرج  کنند  یـا  خرج  نمی‌کنند، و  بازخواست  نمی‌شوند  از  این  که  بـا  اموالشان  فساد  و  تباهی  به  بار  می‌آورند، یا  اموالشان  را  در  راه  اصلاح  حال  و  مال  به  کار  می‌برند. آنان  خدا  را  در  مدّ  نظر  نمی‌گیرند  و  حسابی  برای  او  باز  نمی‌کنند،  و  گوششان  به  خشم  یا  خشنودی  ایـزد  سـبحان  بدهکار  نیست!

اسلام  مالکیّت  فردی  یا  خصوصی  را  می‌پذیرد  و  بدان  اعتراف  دارد، و  به  تلاش  و  کوشش  فردی  یا  خصوصی  ارزش  می‌دهد، تلاش  وکوششی‌  کـه  بـرای  بـه  دست  آوردن  اموال  از  راه  حلال  مبذول  می‌شود، همان  راهی  که  اسلام  آن  را  مقرّر  می‌دارد. اسلام  مــزلت  تـلاش  و  کوشش  فردی  یا  خصوصی  را  کـوچک  نـمی‌شمارد  و  بی‌ارج  نمی‌دارد  یا  آن  را  لغو  نـمی‌کند  و  پـوچ  قلمداد  نمی‌نماید. و لیکن  در  عین  حال  برنامۀ  معیّنی  را  بـرای  تصرّف  در  مالکیّت  فردی  یا  خصوصی  واجب  می‌گرداند  -  همان‌ گونه‌ که  بـرنامه‌ای  را  برای  بـه  دست  آ‌وردن  و  رشد  و  نموّ  بخشیدن  اموال  واجب  می‌سازد  -  برنامه‌ای  را  واجب  می‌گرداند که  متعادل  و  متوا‌زن  است‌، نه  فرد  را  از  ثمرۀ  تلاش  و  کوشش  خود  مـحروم  مـی‌دارد، و  نه  دست  او  را  در  بهره‌مند  شدن  و  لذّت  بردن  از  اموال  باز  می‌گذارد  تا  کار  به  خوشگذرانی  منتهی‌ گردد  یا  سر  بـه  بخل  و  تنگچشمی  کشد. اسلام  برای  جماعت  مردمان  در  این  اموال  حقوقی  واجب  می‌گردانـد، و  بـدیشان  حـقّ  می‌دهد  که  ناظر  راه‌های  کسب  اموال‌، و  راه‌های  رشد  و  نموّ  آن  اموال  باشند، و  مواظب  باشند که  این  اموال  در  چه  راه‌هـائی  خـرج  مـی‌شود  و  در  چه  راه‌هائی  از  آن  استفاده  و  لذّت  برده  می‌شود. اسلام  برنامۀ  ویژه  روشنی  دارد  که  نشانه‌های  آن  آشکار  و  نـمادهای  آن  پـدیدار  است‌.

ولی  قارون  به  فریاد  قوم  خود  گوش  فرا  نداد، و  به  نعمت  پروردگارش  پی  نبرد، و  در  برابر  برنامۀ  استوار  او  سـر  فرود  نیاورد  و  کرنش  نـبرد، و  از  هـمۀ  ایـنها  با  خـود  بزرگ ‌بینی  بدی  و  تکبّر  زشـتی  و  غـرور  و  سـرمستی  پستی‌،  رویاروی  گردید.

از  اینجا  است‌ که  پیش  از  تمام  شدن  آیه‌، تهدید  می‌شود، و  به  گفتار  گناه ‌آلود  و  مغرورانه‌اش  پاسخ  داده  می‌شود:

(أَوَلَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَأَكْثَرُ جَمْعًا وَلا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ) (٧٨)

مگر  ندانسته  است  حـه  خداونل  نسلهای  (‌قرون  و  اعصار)  زیادی  را  نابود  کرده  است  که  از  او  قدرت  بیشتری‌، و  در  گردآوری (‌دارائی  مهارت‌) زیادتری  داشته‌انـد. (‌بگذار  مجرمان  چون  او  در  فسق  و  فجور  و  کبر  و  غرور  خود  فرو  روند. در  قیامت  همه  چیز  عیان  است  و  حاجت  بـه  بـــیان  نــیست‌، و  لذا)  گناهکاران  از  گناهانشان  سـؤال  (‌تحقیق  و  ترحیـم‌) نمی‌شود، (‌بلکه  سوال  توبیخ  و  تحقیر  از  ایشان  می‌گردد)‌.

اگر  قارون  دارای  نیرو  و  دارای  اموال  است‌، خـداونـد  پیش  از  او  نسلهائی  را  نابود  کرده  است  ‌که  از  او  نیروی  بــیشتری  و  امــوال  فـراوان‌تـری  داشـته‌انـد.  قـارون  می‌بایستی  این  را  بداند. این  است  دانش  رهـائی ‌بخش‌. پس  باید  که  او  این  را  بداند. بـاید  او  بـدانـد  کـه  او  و  بزهکاران  امثال  او  در  ییشگاه  خدا  سبک‌تر  و  خوارتر  از  آن  هستند  که  حتّی  از  آنان  دربارۀ  ‌گناهانشان  پرس  و  جو  شود. چه  ایشان  نه  قاضی  و  داور،  و  نه  شـاهد و  گـواه  هستند!

(وَلا يُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ) (٧٨)

گناهکاران  از  گناهانشان  سـؤال  (‌تحقیق  و  