 أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلا يُلَقَّاهَا إِلا الصَّابِرُونَ (٨٠) فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الأرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُنْتَصِرِينَ (٨١) وَأَصْبَحَ الَّذِينَ تَمَنَّوْا مَكَانَهُ بِالأمْسِ يَقُولُونَ وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَيَقْدِرُ لَوْلا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَيْكَأَنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ (٨٢) تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأرْضِ وَلا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ (٨٣) مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزَى الَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ إِلا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (٨٤)

سرآغاز  سوره  دربارۀ  داستان  مـوسی  و  فـرعون  بود. نیروی  سلطه  و  قدرت  و  حکومت  و  فرمانروائی  در  آن  داستان  عرضه  گردید، و  گفته  شد  که  چگـونه  سـلطه  و  قدرت  و  حکومت  و  فرمانروانی  به  سبب  ظلم  و  ستم  و  سرکشی  و  خدانشناسی  و  دوری  گزیدن  از  هدایت  یزدان  بر  باد  فنا  رفت‌. هم  اینک  داستان  قارون  آغاز  می‌گردد  تا  سلطه  و  قدرت  دارائی  و  دانش  به  میان  آید،  و  گفته  شود  چگونه  سلطه  و  قدرت  دارا‌ئی  و  دانش  به  سبب  ظلم  و  ستم  و  غرور  و  سرمستی‌، و  به  علّت  تکبّر  بر  مردمان  و  فخر فروشی  بر  ایشان‌،  و  انکار  نعمت  آفریدگار  جهان‌، بر  باد  فنا  می رود. و  حقیقت  معیارها  و  ارزشها  بیان  ‌گردد، و  ارزش  مال  و  زینت  در  برابر  ارزش  ایمان  و  صلاح  ناچیز  و  بی‌ارج  شود. همچنین‌ گفته  آید  که  باید  در  بهره ‌برداری  و  بهره‌مندی  از  خوبیها  و  خوشیهای  زندگی  مـیانه‌روی  کرد  و  هماهنگی  برقرار  نـمود، و  در  زمـین  به  دنـبال  برتری ‌جوئی  و  تباهی  نبود.

قرآن  زمان  این  داستان  و  مکان  آن  را  معیّن  و  مشخّص  نمی‌سازد. بلکه  بدین  بسنده  می‌کند که  بگوید  قارون  از  زمرۀ  قوم  موسی  بود  و  بر  آنان  ستم  و  سرکشی ‌کرد. آیا  این  داستان  بدان  هنگام  روی  داده  است‌  که  بنی‌اسرائیل  و  موسی  در  مصر  بوده‌اند  و  هنوز  به  ترک  آنجا  نگفته‌اند؟ یا  ا‌ین  داستان  پس  از  بیرون  رفتن  بنی‌اسرائیل  و  موسی  از  مصر  در  زمان  حیات  موسی  به  وقوع  پیوسته  است‌؟ یا  این  داستان  پس  از  موسی  در  میان  بنی‏اسرائیل  رخ  داده  است‌؟ روایتهای  متعدّد  و گوناگونی  در  میان  است  که  بیانگر  این  هستند که  قارون  پسر  عموی  موسی  علیه السّلام  بوده  است‌، و  حادثه  در  زمان  موسی  به  وقوع  پـیوسته  است‌. برخی  از  روایتها  می‌آفزایند  که  قارون  مـوسی  را  اذیت  و  آزار  رساند، و  راجع  بدو  به  نیر نگ  پرداخت  و  خـواست  با  مکر  و  کید  بدو  نسبت  زنا  با  زنی  بدهد  کـه  برگزیده  بود  و  بدو  پول  رشوه  داده  بود. ولی  خدا  موسی  را  تبرئه ‌کرد  و  اجازه  داد  به  قارون  بلا  برسد. این  بود که  زمین  قارون  را  بلعید  و  او  را  به  درون  خود  فرو  برد.  ما  نیازی  به  همۀ  این  روایتـها  نداریم‌، و  مـحتاج  تـعیین  زمان  و  مکان  داستان  نیستیم‌. چه  داستان  آن ‌گونه  که  در  قرآن  آمـده  است  بـرای  ادای  مـطلب  و  بیان  مـقصود  داستان  در  روند  سوره‌، و  ذکـر  مـعیارها  و  ارزشـها  و  قوانین  و  مقرّراتی  که  برای  بیان  کردن  آنها  آمـده  است  بسنده است‌.  اگر  به  تعین  زمان  و  مکان  آن  داستان  نیاز  بود، و  به  شرائط  و  ظروفی ‌که  بیانگر  مفاهیم  آن  داستان  بوده  احتیاجی  پیدا  می‌شد، قطعاً  به  ترک  تعیین  آنها  گفته  نمی‌شد. پس  در  این  صورت  بگذاریـد  داسـتان  را  بـه  همان  شکلی  بررسی‌ کنیم ‌ که در قرآن آمده   است‌، و  از  آن  روایتهائی  که  هیچ ‌گونه  فائده ا‌ی  در  فـراسـوی  آنـها  نیست  دوری‌ گزینیم‌.

*
(اٍنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَيْهِمْ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ (٧٦) وَابْتَغِ فِيمَا آتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الآخِرَةَ وَلا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيَا وَأَحْسِنْ كَمَا أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْكَ وَلا تَبْغِ الْفَسَادَ فِي الأرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (٧٧) قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي).

قـارون  از  قوم  مـوسی  بود  و  (‌بر اثـر  داشـتن  دارائـی  فـــراوان‌)  بـر  آنــان  فـخر  فـروشی  کـرد  (‌و  چـون  ثروتمندترین  فرد  بنی‌اسرائیل  بود، از  ایشـان  خواست  که  او  را  فرمانده  و  خویشتن  را  فرمانبردارش  بدانند)‌. ما  آن  انــدازه  گنج  و  دفـینه  بدو  داده  بـودیـم  که  (‌حمل  صندوقهای‌)  خزائن  آن  بـر  گروه  پـر  زور  و  بـا  قدرت  سنگینی  مـی‌کرد  (‌و  ایشــان  را  دچـار  مشکل  مـی‌نمود)‌.  وقتی  (‌از  اوقات‌)  قوم  او  بدو  گفتند: (‌مغرورانه‌) شادمانی  مکن‌، که  خدا  شادمانان  (‌سرمست  از  غرور)  را  دوست  نمی‌دارد. به  وسیلۀ  آنحه  خدا  به  تــو  داده  است‌، سـرای  آخرت  را  بجوی (‌و  بهشت  جاویدان  را  فرا چنگ  آور)  و  بهرۀ  خود  را  از  دنیا  فراموش  مکن (و  بدان  که  تو  هم  حقّ  حیات  داری  و  باید  از  امتعه  و  لذائذ  حلال  استفاده  بکنی  و  بــه  خـویشتن  بـرسی‌)‌. و  همان گونه  که  خدا  به  تـو (‌بخشیده  است  و  در  حقّ  تو) نیکی  کرده  است‌،  تو  نیز  (‌به  دیگران  ببخش  و  بدیشان‌) نیکی  کن‌، و  در  زمین  تـباهی  مجوی  که  خدا  تباهکاران  را  دوست  نمی‌دارد. (‌قـارون‌) گفت‌: این  مال  در  سایۀ  آگاهی  و  دانشی  که  دارم  به  مـن  داده  شده  است (‌و  مرا  فراهم  کشته  است‌. خودم  آن  را  به  دست  آورده‌ام  و  خـودم  هــم  مــی‌دانــم  چگونه  آن  را  مصرف  کنم‌).

داستان  آن ‌گونه  می‌آغازد  و  نام  قهرمان  خود «‌قارون‌» را  مشخّص  می‌سازد، و  قوم  او  را  معیّن  می‌نماید:

(قوم  موسی). (‌قارون  از)  قوم  موسی  بود.

دا‌ستان  رفتار  او  را  با  قوم  خود  بیان  می‌دارد  که  رفـتار  ستمگرانه  است‌:

)  فغی  علیهم ). بر  آنان  فخر  فروشی  و  تکبّر  کرد. داستان  به  سبب  و  علّت  فخر  فروشی  و  تکبّر  او  اشـاره  می‌کند  که  دارائی  و  ثروت  است‌:

(وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ).

ما  آن  انـدازه  گنج  و  دقینه  بدو  دانه  بودیم  کـه (‌حمل  صندوقهای‌) خزائن  آن  بـر  گروه  پـر  زور  و  بـا  قدرت  سنگینی  می‌کرد  (‌و  ایشان  را  دچار  مشکل  می‌نمود)‌.

آن‌گاه  داستان  به  عرضه‌ کردن  رخدادها  و  گفتارها  و  فعل  و  انفعالهائی می‌پردازد  که  در  درونها  در  غوغا  بود.

قارون  از  زمرۀ  قوم  موسی  است‌. خـدا  بـدو  د