ءِ الَّذِينَ أَغْوَيْنَا أَغْوَيْنَاهُمْ كَمَا غَوَيْنَا تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ) (٦٣)

پروردگارا!  ما  ایـنان  را  گمراه  سـاخته‌ایـم‌. از  آنجا  کـه  خودمان  گمراه  بوده‌ایم  ایشان  را  هـم  گمراه  نموده‌ایم‌. مـا  از  اینان  در  پیشگاه  تو  بیزاری  مـی‌جوئیم  (‌و  مـی‌گوئیم‌: ایشان  شهوات  و  آرزوهای  حود  را  پرستش  کرده‌اند و)  ما  را  عبادت  نکرده‌اند. 

پروردگارا  ما  ا‌یشان  را  با  زور  گمراه  نساخته‌ایم‌. ما  که  بر  دلهایشان  سلطه  و قدرت  نداشته‌ایم‌. آنـان  بـا  رضـا  و  رغبت  و  اختیار  خود  به  گمراهی  افتاده‌اند.

(تَبَرَّأْنَا إِلَيْكَ). 

ما  در  پیشگاه  تو  (‌از  اینان‌)  بیزاری  می‌جوئیم‌.

ما  خویشتن  را  از  گـناه  و  بزه  گـمراه  کـردنشان  تـبرئه  می‌کنیم‌.

(مَا كَانُوا إِيَّانَا يَعْبُدُونَ) (٦٣)

ما  را  پرستش  نمی‌کردند.

طکه  آنان  بتها  و  آ‌فریده‌های  دیگر  تو  را  می‌پرستیدند  و  اطــاعت  مــی‌کردند،  و  مـا  خـود  را  خـدایـان  ایشــان  نـمی‌کردیم‌، و  بـا  عـبادت  و  پـرستش  بـه  سـوی  مـا  نگرائیده‌اند  و  به  ما  رو  نکرده‌اند!

آن ‌گـاه  ایشـان  را  بـه  سـوی  خـواری  و  رسـوائـی‌ای  برمی‌گرداند  که  سخن  را  از  مسیر  آن  برگردانده‌اند.  آنان  را  به  سوی  خواری  و  رسوائی  انبازهائی  سوق  می‌دهد  و  متوجّه  می‌سازد  که  آنها  را  با  خدا  پرستش  می‌کرده‌اند:  

(وَقِيلَ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ).

 (‌بــه  پــرستش کنندگان  گـول  خورده‌) گفته  می‌شود: انبازهای  خود  را  (‌که  مـعبودهای  دروغینند)  به  فریاد  خوانید  (‌تا  شما  را  یاری  کنند).

ایشان  را  به  فریاد  خوانید  و  از  شیوۀ  رفتارشان  نگریزید  و  دوری  نکنید!  ایسان  را  به  فریاد  خوانید  تا  پـاسختان  بگو‌یند  و  نجاتتان  دهند) ایشان  را  به  فریاد  خوانید، آخر  امروز  روز  آنان  است  و  امروز  بـاید  فـائده‌ای  داشـته  باشند)  آن  بیچارگان  می‌دانند  که  به  فریاد  خواندن  ا‌یشان  هیچ  سودی  دربر  ندارد. با  وجود  این  از  فـرمان  یـزدان  اطاعت  می‌کنند  و  به  ناچار  فریادشان  می‌دارند:

(فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ).

آنان  ایشان  را  به  فریاد  می‌خوانند، ولی  پاسخی  بدانـان  نمی‌دهید.

(وَرَأَوُا الْعَذَابَ).

و  (‌در  این  هنگام  با  چشم  خود)  عذاب  را  می‌بینید.  

در  این  ‌گفتگو  عذاب  را  مـی‌بینند  و  بس. در  پشت  سـر  این ‌گفتگو  عذاب  را  مجسّم   می‌بینند. در  فراسوی  ایـن  موقعیّت  جز  عذاب  نیست‌.

در  اینجا  و  در  این  لحظه ای ‌ کـه  صحنۀ  به  اوج  خود  می‌رسد، هدایتی  که  به  ترک  آن  می‌گفـته‌اند  نشـان  داده  می‌شود، هدایتی  که  آرزوی  هـر  آرزو کـننده‌ای  در  آن  جایگاه  و  موقعیّت  غم‌ اندود  و  غم‌ افزار  است‌، آن  هدایتی  که  در دنیا  در  دسترس  ایشان  بود  اگر  به  سوی  آن  سرعت  می‌گرفتند:

(لَوْ أَنَّهُمْ كَانُوا يَهْتَدُونَ) (٦٤)

کاش‌! هدایت  یافته  و  راهیاب  می‌بودند (‌و  امروز  گرفتار  چنین  مجازات  شدیدی  نمی‌شدند(.

آن ‌گـاه  ایشـان  را  بـدان  صـحنۀ  غـم‌ انـدود  و  غـم ‌ افـزار  برمی‌گرداند: 

(وَيَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَاذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ) (٦٥)

 (‌خاطرنشان  سـاز)  روزی  را  که  خـداوند  مشـرکان  را  فریاد  مـی‌دارد  و  مـی‌گوید: بـه  پیغمپران  چه  پـاسخی  ‌دادید؟.

خدا  قطعاً  می‌داند که  آنان  به  پـیغـبران  چـه  پاسخی  داده‌اند. و لیکن  این  پرسش  نیز  جنبۀ  تنبیه  و  توبیخ  و  خوار  و  رسوا  دا‌شتن  را  دارد. آنان  با  بیهوشی  و  سکوت  با  هـمچون  پـرسشی  رویاروی  مـی‌شو‌ند، بـیهوشی  عمزده‌ای  و  سکوت  کسی ‌که  نمی‌داند  چه  بگوید:

(فَعَمِيَتْ عَلَيْهِمُ الأنْبَاءُ يَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا يَتَسَاءَلُونَ) (٦٦)

در  این  هنگام  (‌برابـر  حیرت  و  دهشت‌) هـمۀ  خبرها  از  یادشان  می‌رود  (‌و  جملگی  دچار  فراموشی  می‌شوند  و  سخنی  برای  گفتن  نخواهند  داشت  و  حتّی  از  هـول  و  هراس‌) نمی‌توانند  چیزی  از  یکدیگر  هم  بپرسند.

تـعبیر  قـرآنـی  سـایۀ ‌کـوری  را  بـر  صـحنۀ  و  حر کت  می‌اندازد. انگار  خبرها  کورند  و  بدیشان  نـمی‌رسند، و  آنان  چیزی  را  دربارۀ  هیچ  چیزی  نمی‌دانند! و  نمی‌توانند  پرسشی  بکنند  و  نمی‌توانند  پـاسخی  بـدهند. آنـان  در  بیهوشی  خود  ساکت  افتاده‌اند!

(فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ) (٦٧)

)‌آنـچه  گذشت  دربـارۀ  مشـرکانی  است  کـه  بـر  شرکت  مرده‌اند)  و  امّا  کسانی  که  (‌در  دنیا)  توبه  کرده  و  ایـمان  آورده  و  کارهـای  شایسته  انجام  داده  باشند، امید  است  که  از  زمزۀ  رستگاران  گردند.

این  هم  صفحۀ  مقابل  صفحۀ  پیشین  است‌. در  این  وقت  که  غم  و  اندوه  برای  مشرکان  به  اوج  خود  رسیده  است  و  بر  آنان  خیمه  زدۀ  است‌،  از کسی  صحبت  می‌دارد کـه  توبه  کرده  است  و  ایمان  آورده  است  و کار  نیکو  انجام  داده  است‌. و  از  امیدی  سخن  می‌گوید که  امید  به  نجات دارد و  انتظار  آن  را  می‌کشد. هر کـس  هر چه  را  می‌خواهد  برگزیند  و  هر  راهی  را  که  می‌خواهد  در پیش ‌گیرد. میدان  اختیار  و  گزینش  هنوز  باز  و  فراخ  است‌!آن‌گاه  روند  قرآنی  کار  و  بار  ایشان  و کار  و  بار  هـر  چیزی  را  به  اراده  و  مشـیّّت  و  اخــتیار  و  انتخاب  خـدا  وا می‌گذارد. چه  خدا  است‌  که   هر  چیزی  را  می‌آفریند، و  هر  چیزی  را  می‌داند، و  هر گونه  کـار  و  بـاری  در  ایـن  جهان  و  در  آن  جهان  بدون  باز گردانده  می‌شود، و  حمد  و  سپاس  و  حکم  و  فرمان‌،  هم  در  این  جهان  و  هـم  در  آن  جهان  برای  او  و  متعلّق  بدو  است‌، و  سر انجام  همگان  به  سوی  یزدان  برمی‌گردند. ایشان  نـه  مـی‌توانـند  برای  خویشتن  و  نه  می‌توانند  برای  دیگران  اختیار  و  انتخاب  کنند  و  برگزینند؛ چه  تنها  خـدا  است‌ که  مـی‌آفریند  و  برمی‏گزیند  هر  آنچه  را  که  بـخواهد:

(وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ (٦٨) وَرَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَمَا يُعْلِنُونَ (٦٩) وَهُوَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الأولَى وَالآخِرَةِ وَلَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٧٠)

پروردگار  تو  هر چه  را  بخواهد  مـی‌آفریند، و  هـر کس  را  بخواهد  برمی‏گزیند، و  مردمان (‌پس  از  صـدور  فرمـان  خدا  دربارۀ  چیزی  و کسی‌)   حقّ  انتخاب  و  اختیار  ندارند. خداوند  بسی  منزِّه تر  و  بالاتر  از  آن  است  کـه  چیزی  را  انباز  او  کنند. (‌ای  پیغمبر!)  پروردگار  تـو  آگاه  است  از  آنچه  سینه‌ هـایشان  (‌از  کینه‌ها  در  خود)  پنهان  مـی‌دارد، و  از  آنــچه  آنــان  آشکـار  مـی‌سازن  (‌و  بــه  صـورت  اعتراضها  و  طعنه‌ها  بروز  می‌دهند)‌. پروردگار  تـ