 دادن  بـه  اذیّت  و  آزار، و  تسکین  دل  از  خشم  و کینه‌،  و  خنک  شدن  با  انتقام  گرفتن  است‌! آ‌ن‌گاه  مکانت  و  منزلت  بالاتری  ا‌ز  هـمۀ  ایـنها  است‌،  آن  هم  مکانت  و  مـنزلت  عـفو  کـردن  و  گـذشت  نمودن  با  رضا  و  رغبت  است‌. آن  عفو  ‌کردنی  و  گذشت  نمودنی  که  زشت  را  با  زیبا  پاسخ  می‌دهد،  و  بـا  نـادان  مسخره‌  کننده  با  آرامش  و  سنگینی  و  مهربانی  و  خوبی  برخورد  می‌کند. این  هم  افقی  از  بزرگی  و  والائی  است  که  بدان  افق  نمی‌رسند  مگر  مؤمنانی  که  با  خدا  معامله  می‌کنند  و  خدا  ایشان  را  خشنود  می‌فرماید  و  آنان  هـم  خدا  را  خشـنود  مـی‌نمایند. در نـتیجه  هـر  چـه  از  دست  مردمان  ببینند  راضی  و  مطمئنّ  می‌گردند  بدان  امید  که  پاداش  نیک  یزدان  را  دریافت  دارند.

(وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ) (٥٤)

و  از   آنچه  بدیشان  عطاء  کرده‌ایم  (‌در  راه  خیر  و  صلاح‌)  خرج  می‏‎کنند  و  می‌بخشند.

انگــار  خـدا  اراده  فـرموده  است  بـه  دنـبال  یـادی  از  بزرگواری  درونشان  در  عفو  و  گـذشت  از  مـردمان‌، از  بـزرگواری  درونشـان  در  بـذل  و  بـخشش  امـوال  به  مردمان‌، سخن  بگوید. بخشیدن  مردمان  و  صرف نـظر  کردن  از  ایشان‌، از  منبع  یگانه‌ای  هستند: منبع  والائی  بر  شهوات  نفس‌، و  فـراتـر گـرفتن  خـود  را  از  ارزشـهای  زمـینی‌. اوّلی  در  نـفس  است‌، و  دومـی  در  اموال‌. در  موارد  بسیاری  از  قرآن‌، این  دو،  یعنی  گذشت  از  مردمان  و  بخشش  اموال  به  دیگران‌، ملازم  یکدیگرند.

صفت  دیگری  از  صـفات  نـفسهای  مـؤمن  و  شکـیبا  و  ماندگار  بر  اسلام‌،  و  خالص  و  پاک‌ باختۀ  عقیده‌، چـنین  آمده  است:

(وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ) (٥٥)

و  هنگامی  که  یـاوه  بشـنوند  از  آن  روی  می‏‎گرداند  (‌و  دشنام  را  با  دشنام  پاسخ  نمی‏‎گویند  و  بـلکه‌) مـی‌گویند: اعمال  ما  از  آن  ما، و  اعمال  شـما  از آن  شـما  است (‌و  هـر  کســـی  آن  درود  عاقبت  کـــار  کـــه  کشت‌)‌. وداع  و  بــه  درودتان  باد، ما  خواهان  (‌همنشینی  با)  نادانان  نیستیم‌. لغو،  سخنان  پوچ  است‌، سخنان  پوچی‌ که  فائده‌ای  در  آن  نیست‌. یعنی  بیهوده  و  یاوه  است‌.  این  هم  پریشان‌ گوئی  و  یاوه‌ سرائی  است ‌که  وقت  را  می ‌کشد  بدون  این‌ که  توشۀ  تازه‌ای  بـه  دل  یـا  به  خـرد  بـبخشاید، و  یـا  شـناخت  سودمندی  بر  دل  یا  بر  خرد  بیفزاید. لغو  همچنین  به  معنی  بد زبانی  و گفتن  سخنانی  است که  ذهن  و  شعو‌ر  و  زبان  را  تـباه  می‌گردانـد، خـواه  کسـی  را  بـا  آن  بـد  و  بـیراه  مخاطب  قرار  دهند، و  خواه  آن  بد  و  بـیراه  را  دربـارۀ  شخص  غائبی بگویند.

دلهای  با  ایمان  همچون  سخنان  بیهوده  و  بد  و  بیراهی  را  بر  زبان  نمی‌راند،  و  بدان  پریشان‌ گوئی  و  یـاو ه‌سرائی  گوش  هم  فرا  نمی‌دهد. دلهای  با  ایمان  سرگرم  وظائف  و  تکالیف  ایمان  می‌شود، و  خود  را  با  عشق  آن  وظائف  و  تکالیف  ایـمان  بالا  و  وا‌لا  می‏‎برد  و  اوج  مـی‌دهد، و  خویشتن  را  در  پرتو  نور  ایمان  پاک  و  پاکیزه  می‌دارد:  

(وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ).

و  هنگامی  که  یـاوه  بشــنوند  از  آن  روی  می‏‎گرداند  (‌و  دشنام  را  با  دشنام  پاسخ  نمی‌گویند).

آنان  به  هیجان  درنمی‌آیند  و  خشمگین  نمی‌گردند  و  بـا  یاوه ‌گویان  و  یاوه ‌سرایان  همسو  و  هـمآوا  نمی‌شوند  و  پاسخ  به  مثل  بدیشان  نمی‌دهند، و  بـا  آنـان  پـیرامـون  بیهوده  و  یاوه‌، بـا  بیهوده  و  یـاوه  بـه  جـدال  و  سـتیز  نمی‌نشینند. بلکه  به  وداعشـان  مـی‌گویند  و  از  ایشـان  خداحافظی  کنند.

(وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ).

و  می‌گویند: اعمال  ما  از  آن  ما، و  اعمال  شـما  از  آن  شـما  است  (‌و  هر  کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌. وداع  و  به  درودتان  باد.

این‌ گونه  مؤدّبانه  رفتار  می‌کنند، و  دعای  خیر  و  خوبی  می‌نمایند، و  برای  طرف  هدایت  و  رهنمود  می‌طلبند  ...  عدم  علاقه  و  رغبت  به  مشارکت  در  بد  و  بیراه  خود  را  نیز  نشان  می‌دهند:

(لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ) (٥٥)

ما  خواهان  (‌همنشینی  با) نادانان  نیستیم‌.

ما  نمی‌خواهیم  وقت  گرانبهای  خود  را  با  ایشان  صـرف  کنیم‌، و  در  بیهوده ‌گوئی  و  یاوه ‌سرائی  هم  نمی‌خواهیم  با  ایشان  شرکت  جوئیم‌، یا  ساکت  شویم  و  به  پریشان‌ گوئی  و  هرزه‌ درائی  ایشان  گوش  فرا  دهیم‌.

این  تصویر  زیبا  و  روشنی  از  نفس  با  ایمانی  است‌ که  به  ایمان  خود  آرمـیده  است  و  دل  بـدان  داده  است‌. بـیزار  بیزار  از  یـاوه  و  پـریشان‌ گوئی  است‌.  لبریز  از  عفو  و  گذشت  و  مودّت  و  محبّت  است‌. این  تصویر  برای‌ کسی  که  می‌خواهد  با  اخلاق  و  آداب  خداپسندانه  مـتخلّق  و  متأدّب  شود  راه  را  روشن  و  آشکـار  و  بدون  هـر گونه  چاله  و  چوله  ترسیم  می‌کند، بدان  شکل ‌که  اشتباهی  در  آن  صورت  نپذیرد. دیگر  با  نادانان  نباید  آمیخت  و  در  نادانیشان  شرکت  ورزید، و  نباید  با  ایشـان  دشـمنی  و  کینه‌ توزی  ‌کرد و  کینۀ  ایشان  را  به  دل  ‌گرفت‌، و  نباید  از  وجودشان  به  تنگنا  افتاد  و  دلتنگ‌ گردید.  بلکه  باید  خود  را  والا  و  بالا  گرفت  و  عفو  و  گذشت‌  کرد  و  خیر  و  خوبی  را  حتّی  برای  بزهکار  بدکردار  آرزو  کرد  و  خواست‌.

*کسانی‌  که  از  اهل‌  کتاب  ایمان  آوردند، پیغمبر  با  ایشان  بیش  از  این  جدّ  و  جهد  و  تلاش  و  کوششی  نکـرد  کـه  قرآن  را  برایشان  بخواند.  تنها کـاری‌ کـه‌ کـرد  تـلاوت  قرآن  برای  آنان  بود، ولی  ایشان  ایمان  آوردند و  اسلام  را  پذیرفتند.  امّا  برخی  از  افراد  قوم  خودش  بـودند  کـه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   تا  آنجا  که  امکان  داشت  تلاش‌  کرد  ایمان  بیاورند، و  برخی  بودند که  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بسیار  دوست  می‌داشت‌  که  ایمان  بیاورند  و  به  اسـلام  بگروند، ولی  خدا  به  خاطر  چیزهائی  کـه  در  درونشـان  سـراغ  داشت  مقدر  نفرموده  بود  که  آنان  ایمان  بیاورند  و  بـه  اسلام  بگروند.  پـیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  نـمی‌توانست  هـر  که  را  دوست  داشته  باشد  او  را  هدایت  دهد. بلکه  تنها  خدا  است  هر که  را  که  بخواهد  هدایت  می‌دهد  به  خاطر  چیزهائی  ‌کـه  از  درون  او  می‌داند  و  او  را  سزاوار  هدایت  می‌سازد  و  او  را  آمادۀ  پذیرش  ایمان  می‌شناسد:

(إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ) (٥٦)

(‌ای  پیغمبر!)  تو  نمی‌توانی  کسی  را  که  بخواهـی  هـدایت  ارمغان  داری  (‌و  او  را  به  ایمان‌، یعنی  سر  منزل  مقصود  و  مطلوب  انسان  برسانی‌)  ولی  این  تنها  خدا  است 