یرد، و  عـذرشان  پذیرفته  نمی‌گردد. این  آئین  خودش  روشن  روشن  است‌. کسی  از  آن  ‌کناره ‌گیری  نـی‌کند، مگر  آن  فردی  کـه  از  هوا  و  هوس  خود  پیروی  می ‌کند. کسی  جز  فردی  آن  را  تکذیب  نمی‌دارد  مگر  این  که  آن  فـرد  تهمت ‌زننده‌ای  است‌ که  بزهکار  است  و  بر  خویشتن  ستم  می‌کند، و  بر  حقّ  روشن  و  آشکار  ستم  می‌کند، و  سزاوار  هـدایت  و  رهنمود  خدا  نیست‌:

(إن الله لا يهدي القوم الظالمين) .

مسلّماً  خداوند  مـردمان  سـتم‌پیشه  را  (‌بـه  سـوی  حقّ‌)  رهنمود  نمی‌نماید  (‌چرا  که  کسی  که  به  دنبال  باطل  رود، به  حقّ  راهیاب  نمی‌شود)‌.

به  محض  وصول  حقّ  بدیشان  و  عـرضه ‌کـردن  آن  بـر  ایشان‌، عذرشان  خواسته  شده  است‌، و  معذرتی  و  دلیل  و  برهانی  برایشان  نمانده  ست‌.

(ولقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون). 

ما  سخنان  (‌قرآن‌)  را  (‌در  قالب  آیات  متعدّدی‌،  به  اقتضای حکمت‌)  پیاپی  فرستادیم  و  به  هم  ارتباط  و  پیوند  دادیم  تا  (‌دربارۀ  وعـده‌ها  و  پندها  و  درسـهای  آن  پیندیشند  و  بدانها  ایمان  بیاورند  و  مقاصد  و  مفاهیم  آن  را  بیاموزند  و) یادآور  شوند.

*
وقتی  این  چرخش  و گردش  به  پـایان  مـی‌آید، و  از  آن  کجروی  و  ستیزه‌گری  ایشان‌، آشکار  و  پدیدار  می‌آید، با  آنان  چرخش  و گردش  دیگری  را  می‌آغازد.  در  ایـن  چرخش  و گردش  شکل  دیگری  از  راستی  سرشت  و  از  خـلوص  نـیّت  را  بـدیشان  نشـان  مـی‌دهد، و  بـدانـان  می‌نمایاند که  این  دسته  از  مردمان  چگونه  پذیرۀ  قرآن  رفته‌اند، قرآنی ‌که  تصدیق‌کنندۀ  چیزی  است ‌که  با  خود  دارند:

(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ (٥٢) وَإِذَا يُتْلَى عَلَيْهِمْ قَالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنَا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ (٥٣) أُولَئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِمَا صَبَرُوا وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ (٥٤) وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ) (٥٥)

کسانی  که  پیش  از  نزول  قرآن‌، برایشـان  کتاب  (‌تورات  و  انجیل  را)  فرستادیم  (‌و  اهل  کتاب  نامیده  می‌شوند،اگر  واقعاً  مطالب  تورات  و  انجیل  را  خوانده  و  از  دل  مقاصد  آنها  را  تصدیق  کرده  باشند، هم  اینک  محمّد  را  به  عنوان  پیغمبر  می‌پذیرند  و) به  قرآن  ایمان  مـی‌آورند. هنگامی  که  (‌قرآن‌)  بر  آنان  خوانده  می‌شود  (‌شتابان  ایمان  خود  را  اعلان  مـی‌دارند  و)  می‌گویند: بدان  باور  داریـم‌، چرا  که  آن  حقّ  بوده  و  از  سـوی  پـروردگارمان  (‌نـازل  شـده‌)  است‌. ما  پیش  از  نزول  قرآن  هــم  مسلمان  بـوده‌ایــم  (‌و  نشـانه‌های  ایـن  پـیغمبر  را  در  کـتابهای  آسـمانی  خود  یافته‌ایم‌،  و  هم  اینک  که  او  را  بازشناخته  و  آیات  قرآنی  را  با  کتابهای  دیگر  آسمانی  همسو  و  هماهنگ  دیده‌ایم‌،  آن  را  با  جان  و  دل  پذیرا  شده‌ایم‌)‌. آنان  کسانیند  که  دو  بـار  اجر  و  پاداششان  داده  می‌شود، به  سبب  این  که  (‌در  راه  ایمان  اذیّت  و  آزارها  دیده‌انـد  و)  شکیبائی  کرده‌اند، و  بدیها  را  با  نیکیها  از  میان  برمی‌دارند  (‌و  نه  تنها  بدیها  را  با  بدیها  پاسخ  نمی‌گویند، بلکه  در  مقابل  کردار  و  گفتار  بد  مـردم‌، رفتار  بـایسته  مـی‌کنند  و  سـخن  شـایسته  می‌گویند)  و  از  آنچه  بدیشان  عطاء  کرده‌ایم  (‌در  راه  خیر  و  صلاح‌)  خرج  می‌کنند  و  می‌بخشند، و  هنگامی  که  یاوه  بشنوند  از  آن  روی  می‏‎گرداند  (‌و  دشـنام  را  بـا  دشـنام  پاسخ  نمی‏‎گویند  و  بلکه‌) میگ‌ویند:  اعمال  ما  از  آن  مـا، و  اعمال  شما  از آن  شما  است (‌و  هر  کسی  آن  درود  عاقبت  کار  که  کشت‌)‌. وداع  و  بـه  درودتـان  بـاد، ما  خواهــان  (‌همنشینی  یا) نادانان  نیستیم‌.

سعید  پسر  جبیر  رضی الله عنه ‌گفته  است‌: این  آیات  دربارۀ  هفتاد  نفر  از  کشیشانی  نازل  گردیده  است  که  نجاشی  پـادشاه  حبشه  آنان  را  فرستاده  بود. هنگامی‌ که  آن‌ کشیشان  به  خدمت  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  آمدند، بر  آنان  خواند:

(یس والقرآن الحکیم...).

یا، سین...  سوگند  به  قرآن  حکیم  ...(‌یس‌/1و2)

سورۀ  یـن  را  تا  پایان  برایشان  تلاوت ‌کرد. کسیشان  در  وقت  تلاوت  می‌گریستند.  در  پایان  مسلمان  شدند. این  آیۀ  دیگر  هم  دربارۀ  ایشان  نازل  گردیده  است‌:

(الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ) (٥٢)

کسانی  که  پپش  از  نزول  قرآن‌، برایشان  کتاب  (‌تورات  و  انجیل  را)  فرستادیم  (‌و  اهل  کتاب  نامیده  می‌شوند، اگر  واقعاً  مطالب  تورات  و  انجیل  را  خوانده  و  از  دل  مقاصد  آنها  را  تصدیق  کرده  باشند، هم  اینک  محمّد  را  به  عنوان  پیغمبر  می‌پذیرند  و) به  قرآن  ایمان  مـی‌آورند... تا  آخر...

محمد  پسر  اسحاق  در کتاب  سیره  روایت  کـرده  است‌: «‌آن‌گاه  بیست  نفر  یـا  نـزدیک  بـدان  از  مسـیحیان  بـه  خدمت  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم   آمدند، در  آن  هنگام  ‌که  هنوز  در  مکّه  بوده  این  وقـتی  صـورت‌ گـرفت‌ کـه  خـبر  بعثت  پـــیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  در  حبشه  شـنیده  بودند.  در  مسـجدالحـرام  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  را  یـافتند. در  کنارش  نشستند  و  با  او  سخن  گفتند  و  پرسشهائی  کردند. مردانی از  قریش  هم  در  مجلس  خود  پیرامون  کعبه  بودند.  هنگامی  که  مسیحیان  از  سوالاتی  که  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  داشتند  تمام  شدند، پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  آنان  را  به  سـوی  خداوند  بزرگوار  دعوت  فرمود، و  قرآن  را  بر  ایشـان  تـلاوت  نـمود. وقتی  که  آیـات  قرآن  را  شنیدند  چشمانشان  از  اشک  لبریز  شد. آن‌ گا‌ه  فرمان  یـزدان  را  فردن  نهادند  و  به  پیعمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ایمان  آوردند  و  او  را  تصدیق  فردند. آنچه  را  که  در  کتابهای  خود  را‌جع  بدو  خوانده  بودند در  او  سراغ  دیدند و  آن  را  بازشناختند. وقتی  که بلند  شدند  و  از  خدمت  ا‌و  رفتند، ابوجهل  پسر  هشام  همراه  گروهی  از  قریشیان  سر  راه  را  بر  آنان  گرفتند  و  بدیشان  گفتند: چه  کاروانیان  بدی  که  هستید.  خداوند  ناامیدتان  گرداناد!  اهـل  دیـن  شـما، حبشه  فرستاده اند  تا  خبر  این  مرد  را  برایشان  ببرید، هنوز  شـما  در  پیش  او  جای  خوش  نکردید  و  مدّت  اندکی را    پیش  ننشستید  از  آئین  خود  دست  کشیدید  و  سخنان  او  را  باور  کردید؟ کاروانیان  نـادان‌تـر  از  شـما  را  سراغ  نداریم! مسیحیان  بدیشان  پاسخ  دادند  و  گفتند: خداحافظ، ما  شما  نادانی  نمی کنیم. آنچه  ما  معتقد  بدان  هستیم  مال  ما  است‌، و  آنچه  شما  معتقد  بدان  هستید  مال  شما  است. ما