  تورات  و  قرآن‌)  جـادوهائی  هستند  که  یکدیگر  را  پشـتیبانی  و  تأکـید  می‌نمایند،  و  گفتند:  ما  هیح‌ کدام  را  قبول  نداریم (‌و  منکر  هر  دو  هستیم‌)‌. بگو:  اگر  شما  راست  میگوئید (‌که  ایـن  دو  کتاب‌، یـعنی  تـورات  و  قرآن  از  سـوی  حدا  نـیست‌)  کتابی  روشن‌تر  و  هدایت‌ بخش‌تر  از  آنها  را  از  سوی  خدا  بیاورید  تا  من  از  آن  پیروی  کنم‌.  پس  اگر  (‌این  پیشنهاد  تو  را  نپذیرفتند  و)  باسخت  نگفتند،  بدان  که  ایشان  فقط  از  هواها  و  هوسهای  خود  پیروی  می‌کنند!  آخر  چه  کسـی  گمراه‌تر  و  سرگشـه‌تر  از  آن  کسی  است  که  (‌در  دین‌)  از  هوا  و  هوس  خود  پیروی  کند، بدون  این  که  رهنمودی  از  جانب  خدا  (‌بدان  اشاره‌)  باشد؟‌!.  مسلّماً خداوند  مردمان  ستم‌ پیشه  را  (‌به  سوی  حقّ‌)  رهنمود  نمی‌نماید  (‌چرا  کـه  کسی  که  به  دنبال  باطل  رود،  به  حقّ  راهیاب  نمی‌شود)‌.  ما  سخنان  (‌قرآن‌)  را  (‌در  قالب  آیات  متعدّدی‌،  به  اقتضای  حکمت‌)  پیاپی  فرستادیم  و  به  هم  ارتباط  و  پیوند  دادیم  تا  (‌دربارۀ  وعده‌ها  و  پـندها  و  درسـهای  آن  بـییدیشند  و  بدانها  ایمان  بیاورند  و  مقاصد  و  مفاهیم  آن  را  بیاموزند  و)  یاد  آور  شوند.

مراد  از  «‌غربی‌»  طرف  غرب  کوه  طور  است‌، کوهی‌ که  خدا  آن  را  میعادگاه  موسی  علیه السّلام   با  خود کرد  پس  از  مدّت   مشخّصی  که  ‌گذشت  ...  زمان  آن  سی  شب  بود،  و  آن  را  با  ده  شب  اتمام  بخشید، و  به  چهل  شب  رسید، همان‌ گونه  که  در  سورۀ  اعراف  آمده  است‌.[1] در  این  میعادگاه  کار  موسی د‌ر  الواح  درج  ‌گردید  و  به  اتمام  رسید، تا  مطالب  آن  شریعت  موسی  برای  بنی‏اسرائیل  گـردد. پـیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  حاضر  و  ناظر  در  این  میعادگاه  نبوده  است  تا  خبر  مفصّل  آن  را  بداند، بدان‌ گونه که  در  قـرآن  مجید  آمده  است‌. مـیان  پـیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  مـیان  ایـن  حـادثه  نسلهای  زیادی  از  مردمان  پای  به  جهان  گذاشـته‌انـد  و  جهان  را  به  درود گفته‌اند:
(وَلَكِنَّا أَنْشَأْنَا قُرُونًا فَتَطَاوَلَ عَلَيْهِمُ الْعُمُرُ).

این  ما  بودیم  که  اقوام  و  نسلهائی  را  (‌در  قرون  و  اعصار  مختلف‌)  آفریدیم  و  زمانهای  طولانی  بر  آنان  سپری  شد  (‌و  بـر  اثــر  مــرور  زمـان‌، عـهدها  و  پـیمانهای  خدا  را  فراموش  کردند  و  رهنمودهای  انبیاء  را  از  یاد  بردند)‌. این  امر  می‌رساند  کـه  کسـی  کـه  بدو  خبر  داده  است  خداوند  بس  آگاه  و  بسیار  مطّلع  است‌، آن  خداوندگاری  که  قرآن  مجید  را  بدو  وحی  می‌کند.

قرآن  نیز  از  اخبار  مدین  سـخن‌ گـفته  است‌، از  اقـامت  مــوسی  علیه السّلام  در  آنـجا  صحبت  کـرده  است‌. پـیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  این  خبرها  را  برای  مردمان  تلاوت  فـرموده  ا‌ست‌، در  صورتی ‌که  در  میان  اهل  مدین  نبوده  است  و  نزیسته  است  تا  اخبار  این  دوره  از  زمـان  را  از  ایشـان  دریافت  دارد  و  با  این  شرح  و  تفصیلی‌ که  در  قرآن  آمده  است  آن  اخبار  را  از  ایشان  بشنود:

(وَلَكِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ) (٤٥)

ولی  ایـن  مـا  هسـتیم  کـه  تو  را  فرستاده‌ایـم  (‌و  چنین  اخباری  را  از  طریق  وحی  در  اختیار  قرار  داده‌ایم‌)‌.  ما  این  قرآن  را  فـرستاده‌ایم  و  در  آ‌ن  اخـبار  پـیشینیان  است.

همچنین  قرآن  مجید  جایگاه  نداء  در  دادن  راز  و  نـیاز  و  مناجات  را  که  در  گوشه‌ای  از  کوه  طـور  انجام  گـرفته  است‌،  دقیق  و  ژرف  به  تصویر  می‌کشد:

(وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الطُّورِ إِذْ نَادَيْنَا).

تو  در  کنار  کوه  طور  نبودی  بدانگاه  که  مـا  (‌موسی  را  برای  برگزیدن  او  به  عنوان  پـیغمبر)  نـدا  در  دادیـم  (‌تــا  فرمانهای  صادرۀ  الهـی  را  بشنوی  و  هــم  اینک  بـرای  دیگران  روایت  نمائی‌).

پیغمبر  خدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  نداء  را  نشـنیده  است‌، و  تـفصیلات  قرآن  را  راجع  بدان  نـداء  نـنگاشته  است‌. و لیکـن  ایــن  رحمت  خدا  است ‌که  بدین  قوم  او  مـی‌شود  و  خـدا  آن  اخبار  را  بر  او  می‌خوانـد، اخباری  کـه  دالّ  بر  صدق  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  است  در  مسائلی‌ کـه  ایشـان  را  بـدانـها  دعوت  می‌کند، تا  این  قوم  را  بترساند، قومی‌ که  پیش  از  او  بیم‌ه هنده‌ای  به  سـویشان  نـیامده  است‌. رسـالتهای  موجود  در  میان  بنی‏اسرائیل،  پیرامون  ایشان  بوده  است‌، ولی  پیغمبری  مدّتها  است  از  زمان  نیایشان  اسماعیل  به  سوی  آنان  فرستاده  نشده  است‌:

(لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٤٦)

شاید  مایۀ  عبرت  و  بیداری  آنان  گردد.

این  دعوت‌، رحمت  خدا  در  حقّ  ایـن  مردمان  است‌. همچنین  ابن  دعوت‌،  حجّت  و  برهان  خدا  بر  ایشان  است‌. این  دعوت  بدان  خاطر  به  سویشان  آمده  است  تا  عذری  برایشان  نماند  و  فردای  قیامت  نگویند که  آنان  ناگهانی  و  بدون  اطّلاع  ‌گرفتار  آمـده‌انـد، و  بـدون  بیم  دادن  و  ترساندن  پیشین‌، خدا  ایشان  را  به  عذاب‌ گـرفتار کـرده  است‌، و  جاهلیّت  و  ترک  و  معصیتی‌ که  در  آن  بوده‌اند، مستوجب  عذاب  نیست‌، چون  رسالت  آسمانی  بدیشان  نابهنجاری  و  نـادرستی  آن  را  اعـلام  و  ابـلاغ  نـنموده  است‌. لذا  خدا  خواست  حجّت  و  برهان  را  از  دست  ایشان  بگیرد، و  جای  عذری  را  برای  آنـان  باقی  نگـذارد،  و  خودشان  را  در  پیشگاه  قـاضی  درونشـان  نگـاه  دارد  و  ببینند که  هـیچ‌ گونه  سـدّ  و  مـانعی  ایشـان  را  از  ایـمان  آوردن  باز  نمی‌دارد:

(وَلَوْلا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَيَقُولُوا رَبَّنَا لَوْلا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ وَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ) (٤٧)

هرگاه  (‌پیش  از  فرستادن  تـو، ای  پـیغمبر)  عقوبتی  بــه  خاطر  اعمالشان  گریبانگیرشان  مـی‌گردید، مـی‌گفتند: پروردگارا!  چـه  خوب  بـود  اگر  پیغمبری  بـرای  مـا  می‌فرستـادی  تا  از  آیات  تو  فرمان  می‌بردیم  و  از  زمـرۀ  مطیعان  می‌کشتیم‌!  (‌این  است  کـه  تـو  را  در  میان  آنـان  برانگیختیم، همان گونه که  سائر  پـیغمبران  را  در  مـیان  اقوام  خودشان  برانگیخته  و  مأمور  تبلیغ  نموده‌ایم‌)‌. این  جور  می‌گفتتد  اگر  پیغمبری  به  سویـشان  نمی‌آمد، و  اگر  با  این  پیغمـبر  آیاتی  به  ارمغان  نمی‌آمد، آیاتی  کـه  مستدل  هستند  و  انسان  را  در  برابر  خود  خلع  سلاح  می‌کنند.  امّا  وقتی  ‌که  پیغمبر  به  سویشان  آمد، و  همراه  با  او  حقیّ  بود که  شکّ  و  تردیدی  د‌رباره  حقانیّت  آن  نبود، از  آن  پیروی  نکردند:                     

(فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا لَوْلا أُوتِيَ مِثْلَ مَا أُوتِيَ مُوسَى أَوَلَمْ يَكْفُرُوا بِمَا أُوتِيَ مُوسَى مِنْ قَبْلُ قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ) (٤٨)

هنگامی  که  قرآن  از  سو