من  و  امان  در  آستانۀ  یزدان  است‌، و  خوف  و  هراس  در  دوری  از  ان  آستانه  است.

(فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ) (٤٠)

بنگر  که  عاقبت  کار  ستمگران  چگونه  شد؟‌.

این  عاقبتی  است ‌که  جهانیان  آن  را  مشاهده  مـی‌کنند  و  مـی‌بینند.  در  هـمچون  عـاقبتی  درس  عـبرتی  برای  عـبرت ‌گیرندگان  است‌، و  تــهدید  و  بیمی  بــرای  تکذیب‌ کنندگان  است‌. در  ا‌ین  عـاقبت  است‌ کـه  دست  قدرت  یزدان  در  زمانی  به  انـدازۀ  چشـم  بـرهم  زدنـی  بساط  زنــدگی  طـــاغیان  و  یـاغیان  و  زورگـویان  و  زورمداران  را  درهم  می‌پیچد  و  آن  را  بر  باد  می‌دهد، و  در کمتر  از  نیم  سطر  از  آن  سخن  می‌گوید!

در  نگاه  دیگری‌، روند  قرآنـی  از  زنــدگی  دنـیا  عـبور  می‌کند  و  در  مـی‌گذرد، و  فــرعون  و  سپاهیانش  را  در  صحنۀ  شگفتی  نگاه  می‌دارد  ...  آنان  دیگران  را  به  آتش  دوزخ  فرا  می‌خوانند،  و  پیروان  و  یاران  ایشان  نـیز  بـه  سوی  آتش  دوزخ  رانده  می شوند:

(وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ).

و  ما  آنان  را  سر دستگان  و  پیشوایانی  کردیم  که  مردمان  را  به  سوی  دوزخ  می‌خواندند.

ای  وای‌، چه  فراخواندن  بدی ای  وای‌، چه  پـیشوائـی  بدی!

(وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لا يُنْصَرُونَ) (٤١)
و  روز  قـیامت  (‌از  ســوی  کسـی‌)  یـاری  نـمی‌کردند  (‌و  ایشــان  و  دنـباله‌روان  ایشــان  از  آتش  دوزخ  رهــائی  ندارند).

هم  شکست  در  دنیا  است‌، و  هم  شکست  در  آخرت‌. این  هم‌ کیفر  ستـمگری  و گردن  افراشش  و  بزرگی  فــروختن  است‌. تنها  شکست  هم  نیست  و  بس‌. بلکه  لعنت  و نفرین  در  این  زمین  است‌، و  زشتروئی  و  سـیاه‌روئی  در  روز  قیامت  است‌:

(وَأَتْبَعْنَاهُمْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ) (٤٢)
در، همین  جهان  در  عقبشان  نفرین  فرستادیم  و  در  روز  قــیامت  هــم  (‌زشت‌سـیرتان  ایـن  جـهان‌)  از  زمرۀ  زشت‌صورتان  (‌آن  جهان‌)  خواهند  بود.

واژۀ  «‌المقبوحین‌:  زشت‌رویان‌. روسیاهان‌. طـردشدگان  از  مرحمت  و  مکرمت  یزدان‌. دورافتادگان  از  بـهشت  جاویدن‌»  خودش  به  تنهائی  شکل  زشت  و  پلشت  بودن  و  رسوائی  و  نابکاری‌،  و  فضای  بیزاری  و  تنفّر  را  ترسیم  می‌کند. این  هم  در  مقابل  خود  را  و‌لا  و  بالا  دانسـتن  و  گرفتن‌، و  تکبّر  ورزیدن  و  بزرگی  فروختن  در  زمین‌، و  گول  زدن  مردمان  با  سیما  و  هیئت  و  جاه  و  جلال‌، و گردن  افراختن  بر  خدا  و  بر  بندگان  خدا  است‌.

*
روند  قرآنی  در  اینجا  مرحلۀ  بیرون  بردن  بنی‏اسرائیل  از  مصر  را  به  رشتۀ  سخن  می‌کشد،  و  از  حوادثی  صـحبت  می‌کند که  در  خلال  این  مرحله  به  وقوع  پیوسته  است  و  روی  داده  است‌،  تا  بهرۀ  مـوسی  را  پس  از  نشـان  دادن  بـره  فرعون  نشان  دهد:

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ مِنْ بَعْدِ مَا أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ الأولَى بَصَائِرَ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٤٣)
مـا  بر  موسی  کتاب  آسـمانی  (‌تـورات‌)  نـازل  کردیم‌، تـا  برای  مردم  مایۀ  بینش  و  وسیلۀ  هدایت  و  رحمت  باشد، و  ایشــان  (‌در  پــرتو  اوامـر  و  نـواهـی  آن‌،  راه  را  از  چاه  بازشناسند  و)  پند پذیر  کردند.

این  بهرۀ  موسی  است‌، و  آن  بـهره  بـزرگی  است‌. ایـن  عاقبت  موسی  است‌،  و  آن  عاقبت  ارزشمند  و گرانبهائی  است  ...کتابی  بهره  او  است‌ که  از  جانب  خدا  آمده  است  و  مردمان  را  بینا  می‌کند. انگار  این‌ کتاب  بینش  و  نـور  ایشان  است  و  با  آن  و  در  پرتو  آن  هدایت  می‏یابند  و  راهیاب  می‌گردند.
(وَهُدًى وَرَحْمَةً).
و  هدایت  و  رحمت  است‌.  
(لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٤٣)
بدان  امید  که  افشان  (‌در  پرتو  اوامر  و  نواهی  آن، راه  را  از  چاه  بازشناسند  و) پند پذیر  گردند.

یادآ‌ور  شوند  کـه  چگـونه  دست  قـدرت  یـزدان  مـیان  طاغیان  و  یاغیان  و  میان  مستضعفان  و  مستمندان  دخالت  می‌کند، و  زندگی  طاغیان  و  یاغیان  را  با  هلاک  و  نابودی  ختم  می‌کند، و  زندگی  ستمدیدگان  و  مظلومان  را  با  خیر  و  خوبی  و  مکانت  و  منزلت  دادن  خاتمه  می‏بخشد.
*
بدین  منوال  و  و  این  روال  داستان  موسی  و  فرعون  در  این  سوره  پایان  می‌پذیرد.  و  این  داستان  گواهی  می‌دهد  که  امن  و  امان  جز  در  نزدیکی  به  یزدان  نیست‌، و  ترس  و  هراس  جز  د‌ر  دوری  از  یزدان  نیست‌. این  هم ‌گذشته  از  این  است ‌که  دست  قدرت  خدا  آشکارا  طاغیان  و  یاغیان  را  به  مبارزه  می‌طلبد، زمانی ‌که  قدرت  و  قوّت  فتنه‌ای  می‌گردد  که  هدایت‌ دهندگان  نمی‌توانند  از  آن  جلوگیری  و  ممانعت‌  کنند. این  همان  معانی  و  مفاهیمی  است‌ کـه  گروه  کـوچک  مسـتضف  مسـلمان  در  مکـّه  نـیازمند  اطمینان  بدانها  و  اعتماد  بر  آنها  بودند، و  مشرکان  متکبّر  نیازمند  تدبّر  و  تفکّر  دربارۀ  آنها  بودند. این  مـعانی  و  مفاهیم  هم  همیشه  تجدید  می‌گردد  هر  زمان ‌که  دعوتی  به  سوی  هدایت  انجام  پذیرد، و  هر  زمـان‌ کـه  طـاغیان  و  یاغیان  رو  در  روی  هدایت  بایستند.
بدین  منوال  و  بر  این  روال  داستانها  در  قرآن  ماده  تربیت  دلها  و  درونها  می‌شوند، و  بیانگر  حقائق  و  قـوانـین  و  سننی  در  هستی  می‌گردند.
(لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ) (٤٣)
بدان  امید  که  ایشان  (‌در  پرتو  اوامر  و  نواهـی  آن‌،  راه  را  از  چاه  بازشناسند  و)  پند پذیر  گردند. 
------------------------------------------------
[1] قبلاً در تفسیر سورۀ طه در  صفحه  433جزء  شانزدهم  گفتم: «‌زمانی کـه بنی‌اسرائـیل مالیات خواری و پسـتی را بـه فــرعون می‌پرداختند،بدان  هنگام‌ که فرعون پسرانشان را  می‌کشت و دخترانشان را زنده نگاه می‌داشت‌،  دست قدرت یـزدان بـرای چرخش و کــردش کــارزار دخالت نکرد. زیرا آنان این  مالیات را به خـاطر خواری و پسـتی و هـراس می‌پرداختند. ولی زمانی ‌که ایمان در  دلهای کسانی اعـلان گردیدکه بـه موسی ایمان آورده بودند، و آمادۀ تحمّل هرگونه  شکنجه و آزاری گردیدند، و سرهای خود را بالا گرفتند و آشکـارا رو در روی فرعون  بـدون هگونه تزلزل و منگ منگ ‌کردنی و خویشتن را از  شکنجه و آزار کنار گرفتنی  سخـن ایمان را بر زبان راندند، بدین هنگام دست قــدرت خـدا بـرای چـرخش و  گردش کارزار، و  اعلان پیروزی‌ای ‌که قبلاً در جانها و دلها اعلان شده بودخالت کرد»‌.آنچه در آنجا گفته‌ام در اینجا صحیح‌تر و درست‌تر می‌نماید.روند داستان در سوره  بر  این ‌گفته شهادت می‌دهد. هرچند آ‌نچه در سورۀ طـه گفته‌ا‌م جای خود را دارد و با  اندک تغییری در عبارت بیان گردیده است‌. چه درست قدرت خدا از همان اول کار  برای چـرخش و کـردش کـارزار دخـالت کـرده است‌،و لیکن  پیروزی  نهائی  جز  بـعد  از اعـلان ایمان در دلهـای کسـانی صورت نگرفته است‌ که به موسی پس از اعلام  رسالتش ایمان آورده‌ا