وگری  است‌، و  دلیل  و  برهانی  هم  بـر  ایـن  سخن  نداشتند  مگر  این‌ که  آن  را  چیز  تازه‌ای  برای  خود  می‌دیدند  و  می‌گفتند  آن  را  از  پدران  و  نیاکـان  پـیشین  خود  نشنیده‌اند!

آنان  با  دلیل  و  برهان  به  جدال  نمی‌پردازنـد، و  دلیـل  و  برهانی  ارائه  نمی‌دهند. بلکه  این  سخن ‌گنگ  و  پیچیده  را  می‌گویند، سخنی‌ که  حقیّ  را  ثابت  نمی‌دارد، و  باطلی  را  پوچ  نمی‌نماید،  و  ادّعائی  را  مـردود  نـمی‌کند.  ولی  موسی  علیه السّلام  ‌کاری  را  که  میان  او  و  آنان  است  بـه  خـدا  حواله  می‌دارد. هر  دلیلی  را که  بیاورند  بـا  دلیل  بدان  پاسخ  می‌گوید، و  هر  دلیلی  را  که  بخواهند  برایشان  ذکر  و  بیان  می‌دارد. آنان  تنها  جدال  می‌کنند  و  سـر  سـتیز  دارند، همان‌ گونه  که  باطلگرایان در  هر  مکانی  و  در  هر  زمــانی  چــنین  مـی‌کنند. پس  چکـیده‌  گـفتن  بـهتر  و  رویگردان  شدن  محترمانه‌تر  است‌، و  باید  کـار  خود  و  ایشان  را  به  خدا  واگذار  سازد:

(وَقَالَ مُوسَى رَبِّي أَعْلَمُ بِمَنْ جَاءَ بِالْهُدَى مِنْ عِنْدِهِ وَمَنْ تَكُونُ لَهُ عَاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) (٣٧)

موسی  گفت‌:  (‌آنچه  مـی‌گویم  حقیقت  و  هـدایت  است  و  جادو  و  جنبل  نیست  و)  پروردگار  من  بـهتر  می‌داند  که  چه  کسانی  هدایت  را  از  سوی  او  (‌برای  مردم‌)  آورده‌اند  و  چه  کسانی  سرای  آخرت  از  آن  ایشـان  است‌.  بیگمان  ستمکاران  رستگار  نمی‌گردند  (‌و  به  عذاب  خدا  گرفتار  می‌آیند  و  از  دست  مجازات  خدا  نجات  پیدا  نمی‌کنند)‌.  پاسخ  مؤدبّانه  و  تمییزی  است‌.  بدان  اشاره  می‌گردد  ولی  آشکارا  گفته  نمی‌شود. در  عین  حال  روشـن  و  آشکـار  است‌. لبریز  از  یقین  و  اطمینان  است‌، یقین  و  اعتماد  به  سرانجام  رویاروئی  و  مبارزۀ  حق  و  بـاطل‌. پروردگار  موسی  آگاه‌تر  از  دیگران  از  راستی  و  راهیابی  او  است. فرجام  این  سرا  هم  تضمین  شده  بـرای‌ کسـی  است ‌کـه  هدایت  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌، و  سـتمکاران  هم  در  نهایت  پــیروز  نـمی‌شوند. ایـن  قـانون  و  سـنّت  تغییر ناپذیر  خدا  است‌، هر چند  که  گاه‌ گاهی  در  غیر  ایـن  رویکرد، ظواهر  امور  و  نمادها  و  سیماهای‌ کارها  جلوه‌گر  آید  و  پدیدار  شود. موسی  قانون  و  سنّت  خدا  را  به  قوم  خود گوشزد  می‌کند، و  هر  بیغمبری  آن  را  به  قوم  خـود  گوشزد  کرده  است‌.

پاسخ  فرعون  بدین  ادب  و  بدین  یـقین‌، ادّعـا  کـردن  و  گردنکشی  نمودن  و  به  بازیچه ‌گرفتن  و  مانور  رفش  و  ریشخند کردن  و  به  تمسخر گرفتن  است‌:

(وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلأ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لأظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ) (٣٨)

فرعون  گفت‌:  ای  سران  و  بزرگان  قوم‌!  من  خدائـی  جز  خودم  برای  شـما  سـراغ  نـدارم‌.  (‌امّـا  مـحض  احتیاط  و  تحقیق  بیشتر)  ای  هامان‌!  آتشــی  بـر  گل  بـیفروز  (‌و  از خشتها  آجرهای  محکم  بساز)  و  برای  مـن  کاخ  بزرگی  بساز.  شاید  من  خدای  موسی  را  از  بالا  ببینم‌،  هر چند  که  من  یقین  دارم  که  موسی  از  زمـرۀ  دروغگویان  است‌. ای  سران  و  بزرگان  قوم‌  من  خدائی  جز  خودم  برای  شما  سراغ  ندارم  ...  این  سخن  بزهکارانه  و کافرانـه‌ای  است  که  سران  و  بزرگان  و  درباریان  آن  را  دریافت  می‌داشتند  و  بدان  اعتراف  و  اقرار  می‌کردند  و  تسلیم  آن  می‌شدند.  فرعون  در  این  سخن  بزهکارانه  و کافرانه  بر  افسانه‌هائی  تکیه  می‌کرد که  در  مصر  حاکم  بود،  مـبنی  بـر  آن‌ کـه  شاهان  از  حسب  و  خدایان  افسانه‌ها، به  زور  متوسّل  می‌شد، زوری‌ که  بـه  ســری  اجازه  نمی‌دهد  بیندبشد،  و  به  زبانی  اجازه  نمی‌دهند  که  به  سخن  درآید  و  آنـچه  را  کـه  در  ژرفـای  دلهـا  است  بگوید.  آنان  فرعون  را  می‌دیدند که  انسانی  مثل  ایشان  است  و  پای  به  جهان  می ‌گذارد  و  سپس  می‌میرد. ولی  او  همچون  سخنی  را  می‌گوید  و  آنـان  آن  را  مـی‌شنوند  و  می‌پذیرند، بدون  این ‌که  اعتراضی  داشته  باشند  و  آن  را  بررسی  و  وارسی‌ کنند!

آن ‌گاه  فرعون  تظاهر  به  جدّی  بودن  در  شناخت  حـقیقت  می‌کند، و  به  ظاهر  نشان  می‌دهد  که  می‌خواهد  دربـارۀ  خدای  موسی  به  پژوهش  و کاوش  بپردازد،  ولی  در ا‌صل  دیگران  را  به  بازیچه  می‌گیرد  و  به  تمسـخّر  می‌نشیند:  

(فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى).

ای  هامان‌!  آتشی  بر  گل  بیفروز  (‌و  از  خشـتها  آجرهای  محکم  بساز)  و  برای  من  کاخ  بزرگی  بسـاز. شـاید  من  خدای  موسی  را  از  بالا  ببینم‌.

خدای  موسی  را  -‌چنان  که  خودش  می‌گوید  -  در  آسمان  ببیند! با  لهجه  ریشخند کنانی  هم  تظاهر  می‌کند که  او  در  راستگوئی  موسی  شکّ  و  تردید  دا‌رد، ولی  با  وجود  این  شکّ  و  تردید  می‌خواهد  پژوهش  و کاوش‌ کـند  تـا  به  حقیقت  برسد:

(وَإِنِّي لأظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ) (٣٨)

هر چند  که  من  یقین  دارم  که  موسی  از  زمرۀ  دروغگویان  است.

در  اینجا  حلقۀ  مبارزۀ  با  جادوگران  قـرار  دارد، ولی  در  اینجا  حذف  گردیده  است  تا  فرجام  ‌کـار  شتابان  پـیش  چشم  داشته  شود:

(وَاسْتَكْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ فِي الأرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنَا لا يُرْجَعُونَ) (٣٩)

فرعون  و  سپاهیانش  به  ناحـقّ  در  سرزمین  (‌مصر)  تکبّر  ورزیدند  و  گمان  بردند  که  (‌پس  از  مرگ  زنده  نمی‌گردند  و)  به  سوی  ما  برگردانده  نمی‌شوند.

وقتی که  گمان  بردند  برگشت  به  سـوی  خـدا  صـورت  نـمی‌گیرد، تکـبّر  کـردند  و  در  زمـین  بـه  نـاحقّ  خـود  بزرگ ‌بینی  نـمودند،  و  معجزات  و  انـدرزهائی  را  دروغ  نامیدند  که  در  سرآغاز  این  حلقه  از  آنها  سـخن  رفـته  است‌، و  در  سوره‌های  دیگری  به  تفصیل  بـیان ‌گـردید  است.

(فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ).

پس  ما  او  را  و  سپاهیانش  را  (‌به  سوی  دریا  کشـاندیم  و  آنان  را)  گرفتیم  و  به  دریایشان  انداختیم  (‌و  نابودشان  ساختیم).

این ‌گونه  مختصر  و  قاطعانه  بیان  می‌شود. سخت  گـرفته  می‌شوند  و  به  دریا  اندا‌خته  می‌شوند. ا‌ندا‌خته  می‌شوند  هم  بدان گونه  که  سنگ‌ریزه‌ها  انداخته  می‌شوند  یا  سنگها  افکنده  می‌گردند. به  دریائی  انداخته  می‌شوند که  موسی  به  دریائی  مثل  آن  انداخته  ‌گردید، بدان  هنگام ‌که  کودک  شیرخواری  بود. دریا  برای  موسی  محل  امن  و  امان  شد  و  پناهگاه  گردید.  این  خود  همان  د‌ریا  است  که  فـرعون  زورگو  و  زورمدار  و  سپاهیانش  بدان  افکنده  می‌شوند، ولی  برای  ایشان  محل  خوف  و  هراس  می‌گردد  و  جایگاه  هلاک  و  نابودیشان  می‌شود. آخر  ا