اید  بدین  معنی  است  که  قران  مـجید  بـدین  داسـتان  عنایت  دارد.  چه  این  داستان  نمونۀ  کاملی  برای  ساختن  ملّتی  بر اساس  دعوت  آسمانی  است‌،  و  بیانگر  چیزهائی  است‌ که  از  مانعها  و  سدّهای  داخلی  و  خارجی  بر  سر  راه  آن  پدید  می‌آید، و  انحرافها  و  قالبگیریها  و  تجربه‌ها  و  سنگ‌اندازیها  و  اشکال‌ تراشیهائی  را  به  میان  می‌کشد که  گریبانگیر  دعوت  آسمانی  می‌شود.

و  امّا  تجربه  سالهای  دهگانه  بدان  خاطر  ذکر  شده  است  که  فرق  میان  زندگی‌ کاخهائی  را  بیان  دارد که  موسی  علیه السّلام  در  آنها  بالیده  و  پرورده  گـردیده  است‌،  بـا  زندگی  پر  از  جدّ  و  جهد  سخت  و  دشـواری‌ کـه  در  راه  دعوت  آسمانی  و  بر  سر  راه  وظائف  سنگین  آن  است‌.  زنـدگی  کـاخها  فـضای  ویـژه‌ای‌،  و  آداب  و  رسـوم  و  سایه‌ روشنهای  خاصّی  دارد  که  بر  نـفس  انسـان  تأثـیر  می‌گذارد، و  این  نفس  هر  اندازه  هم  دارای  آگاهی  و  فهم  و  بـینش  بـاشد، در  قـالب  مـخصوص  بـه  خـود  آن  را  قالبگیری  می‌کند.  رسالت  آسمانی  همۀ  مردمان  در  آن  مراد  است  و  برای  همگان  است‌،  اعم  از:  ثروتمند  و  فقیر،  دارا  و  نادار،  پاک  و  ناپاک‌،  آرام  و  خشن‌،  خوب  و  بد،  نیکوکار  و  بدکردار،  نیرومند  و  ناتوان‌،  شکیبا  و  ناشکیبا  ...  و  ...  و  ...  فقراء  عادت  ویژه‌ای  در  خوردن  و  نوشیدن  و  لباس  پوشیدن  و  راه  رفتن  دارنـد،  و  شـیوۀ  بـرداشت  ایشان  از  امور،  و  نحوۀ  جهان‌ بینی  آنان  دربارۀ  زندگی،  و  روال  سخن‌ گفتن  و  حرکت‌ کردنشان‌،  و  طریقۀ  تعبیرشان  از  احســاسات  و  افکارشان‌،  جدای  از  دیگران  است‌. این ‌گونه  عادات  و  آداب  و  رسوم  بر  دل  ثـروتمندان  و  خـوشگذرانــان  سـنگینی  مـی‌کند،  و  بـرای  افکــار  و  احساسات  کسانی‌ که  در کاخها  پرورش  یافته‌اند  و  بالیده  شـده‌انـد،  رنـج‌آور  و  دشـوار  مـی‌نماید. اصـلاً  آنـان  نمی‌خواهند  همچون  چیزهائی  را  مشاهده ‌کنند، چه  رسد  به  این ‌که  به  همچون  چیزهائی  تن  در  دهـند  و  آنـها  را  تحمّل  نمایند  و  بر  خود  هموار کنند.  بلی  هر  اندازه  هـم  دلهای  چنین  فقرائی‌،  بـا  خـیر  و  خـوبی  آبـاد  بـاشد، و  آمادگی  صلاح  و  اصلاح  را  داشته  باشد،  باز  هم  ظـاهر  حــال  و  سـرشت  عـادات  و  ا‌خـلاق  فـقراء  بـه  دلهـای  کاخ‌نشینان  را‌ه  پیدا  نمی‌کند!

رسالت  آسمانی  گاه  گاهی  وظـائف  و  تکـالیف  تحمّل  دشواریها  و  از  خودگذشتگیها  و  تنگدستیها  را  دارد  ...  دلهای  کانشینان  -  هرچند  هم  آمـادگی  فـداکـاریها  و  جان‌نثاریها  برابر  راحت‌ طلبی  و  آسایش  و  بهره‌مندی  از  نعمتها  و  خوشیها  را  داشته  باشند  -‌زیاد  نـمی‌توانـد  در  مقابل  ناهمواریهـا  و  نابهنجاریها  و  سختیها  و  دشوا‌ریها  و  مـحرومیّتهائی  دوام  بیاورد  و  ایسـتادگی  کـند  کـه  د‌ر  واقعیّت  زندگی  با  آنها  رویاروی  و گرفتار  می‌گردد.  دست  قدرت  یزدان  که‌ گامهای  موسی  علیه السّلام  را  به  جلو  می‌داشت‌،  خواست  از  چیزهائی  بکاهد  که  نفس  موسی  در  این  نوع  زندگی‌ کاخ‌ نشینی  بدانها  عادت‌ گرفته  بود  و  خوگر  شده  بود. دست  قدرت  یزدان  خواست  مـوسی  را  به  میان  جمع  چـوپانان  بیندازد، و  کـاری  کند کـه  او  احساس  نعمت  و  رفاه  بکند  در  این‌ که  چوپان ‌گوسفندان  شود  و  به  قوّت  و  مأوائی  برسد،  بعد  از آنکه  به  ترس  و  هرا‌س  افتاده  است  و  رانده  و  مانده  شده  است  و  رنج  و  گرسنگی  دیده  است‌. دست  قدرت  یـزدان  خـواست  از  حسّ  و  شعور  او،  روح  بیزاری  و  تنفّر  از  فقر  و  فقراء‌،  و  روح  اف  سـر  دادن  و  وای‌ کــردن  از  عـادت  و  آداب  و  رسـوم  فـقراء‌،  از  نــابهنجاریها  و  نــاگــواریـها  و  ساده ‌زیستنهای  ایشان‌، و  روح  خود  را  بالاتر  از  نادانی  و  تنگدستی  و  ژنده‌ پوشی  و  بدقوارگی  و  بدمنظری  هـیئت  و  سیمای  آ‌نان  و  از  مجموعۀ  عادات  و  آداب  و  رسـوم  ا‌یشان  بیرون  بیاورد  و  به  دور  بیفکند.  دست  قـدرت  یزدان  خواست‌ که  موسی  را  بـه  مـیان  اسواج  مـلاطم  دریای  فراـخ  زندگی  بیندازد،  بعد  از  آن‌که  او  را  به  میان  امواج  متلاطم  آبها  در کودکی  انداخته  بود.  تـا  بـدین  وسیله  برای  وظائف  و  تکالیف  دعوت  خدا  تمرین  ببیند  و  آمادگی  پیدا  بکند،  پیش  از  این ‌که  دعوت  را  دریافت  دا‌رد.

هنگامی  که  نفس  موسی  علیه السّلام  تـجربه‌ها  و  آموخته‌های  خو‌د  را  تکمیل‌ کرد،  و  تمرینها  و  مشقهای  خود  را کامل  نمود،  با  این  تجربۀ  واپسینی ‌که  در  سرزمین  غربت  یاد  گرفت‌،  دست  قدرت  یـزدان  گـامهای  او  را  بار  دیگـر  رهنمود کرد  و  او  را  به  سوی  زادگاه  خودش  روانه‌،  و  وی  را  به  سوی  اهالی  و  قوم  و  خویش  رهسـپار  نـمود.  به  سوی  جائی  راهنمائی  و  رهبری  فرمود که  جایگاه  اهالی  و  قـوم  و  خـویش  او  بـود،  و  جولانگاه  رســالت  او  و  عملکرد  او  خواهد  بود.  دست  قدرت  یزدان  همان  راهی  را  پیش  پای  او گذاشت‌ که  نخستین  بار  تک  و  تنها  و  رانده  و  مانده  آن  راه  را  در پیش‌ گرفته  بـود  و  از  آنـجا  آمده  بود  و  خود  را  می‌پائید  و  این  سو  و  آن  سـو  را  از  ترس  می‌نگریست‌.  آیا  آمدن  و  رفتن  در  خود  همان  راه  به  خاطر  چیست؟  این‌ کار،  مشق‌ کردن  و  تمرین  دیدن  و  آگاهی  و  اطّلاع  پیدا کردن  و  تجربه  آموختن  است‌. حتّی  در  درّه‌ها  و  پیچ  و  خمهای  راه‌. آشنا  شدن  با  درّه‌ها  و  پیچ  و  خمهای  راهی  است‌ که  موسی‌ گامهای  قوم  خود  را  به  فرمان  پروردگار  خود  در  آن  مسیر  رهـنمود  می‌کند  و  ایشان  را  رهبری  می‌نماید،  تا  صفات  و  خفال  و  اطّلاع  و  آگاهی  رهبر  را  تکمیل ‌کند، و  در نتیجه  بر  دیگران  تکیه  نداشته  باشد  ولو  این‌ که  در  رهنمود  و  رهنمون  راه‌.  چه  قوم  او  به  رهبری‌ که  ایشان  را  در کـارهای  کوچک  و  بزرگ  راهنمائی‌ کند  نیاز  داشتند،  بعد  از  آن ‌که  خواری  و  سنگدلی  و  به  زیر  فرمان  رفتن  و  مطیع  امر  بودن،  ایشان  را  فساد  و  تباه  و  نابسامان  و  پریشان‌ کرده  ود،  تا  بدانجا  که  قدرت  اندیشیدن  و  راه  بردن  و  اداره  کردن  کارهای  خود  را  از  دست  داده  بودند.

بدین ‌گونه  می‌فهمیم‌ که  چگونه  موسی  تحت  نظارت  خدا  ساخته  و  پرداخته  شده  است‌، و  قدرت  یزدان  او  را  زیر  نظر  عنایت  و  رعایت  خود  برای  دریافت  وظیفۀ  رسالت  آماده  کرده  است‌. بگذار  گامهای  موسی  را  دنبال  کنیم‌، بدان  هنگام‌ که  دست  قدرت  عظیم  یزدان  آن  گامها  را  در  راه  رسیدن  موسی  بدان  وظیفۀ  مهمّ  و  والا  برمی‌دارد  و  رهنمون  می‌نماید.

*
(فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لأهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ) (٢٩)

هنگامی  که  موسی  مـدّت  را  بـه  پـایان  رسـانید  و  هـمراه  خانواده‌اش 