اه  او  پس  از  این  سالهای  دهگانه  برگردد  تا  پیام  آسـمانی  را  دریافت  دارد  و  وظیفۀ  رسالت  را  بر  عهده‌ گیرد.

این  هم  خطّ  سیر  دور  و  درازی  از  رعایت  و  عـنایت  و  رهنمود  و  رهنـون  و  دریافت  و  آزمون  است‌،  پـیش  از  این ‌که  ندای  آسمانی  در  رسد  و  پیش  از  این ‌که  تکلیف  رسالت  بدو  حواله ‌گردد  ...  آزمونهائی  که  دیده  است  و  تجربه‌هائی  را  که  آموخته  است‌،  آزمونها  و  تـجربه‌های  رعایت  و  عنایت  و  مهر  و  محبّت  و  رهنمود  و  رهنمون‌،  و  آزمونها  و  تجربه‌های  غربت  و  تـنهائی  و گـرسنگی‌،  و  آزمونها  و  تجربه‌های  خدمت  و  چوپانی  گوسفندانی  به  دنبال  زندگی  در کاخهای  فرعون  و  فرعونیان  است‌.  در  لابلای  این  آزمونها  و  تجربه‌های  بزرگ،  آزمـونها  و  تجربه‌های  کوچک‌،  و  احساسات  گوناگون‌،  و  اندیشه‌ها  و  خاطره‌های  مختلف‌،  و  درکها  و  فـهمها  و  شـناختها  و  معرفتهای  جور ا جور  قرار  دارد  ...  گذشته  از  همۀ  اینها  دانش  و  حکمتی  را  بدو  عطا کرده  است  وقتی‌ که  به  سنّ  رشد  رسیده  است ‌که  فراتر  و  والاتر  از  همۀ  اینها  است. 

رسالت  آسمانی‌،  وظیفۀ  بزرگ  و  طلاقت ‌فرسائی  است‌ که  دارای  جـوانب  مـختلف  و  مسؤولیّتهای  مـتعدّد  است‌. عهده‌دار  رسالت  نیاز  به  زاد  و  توشۀ  فراوانی  از  تجربه‌ها  و  درک  و  شناخت  دارد، و  باید  واقعیّت  عملی  زندگی  را  بچشد،‌ گذشته  از  عطایا  و  بخششهای  الهی‌،  و  وحـی  و  رهنمودی‌ که  خدا  دل  و  درون  صاحب  رسالت  را  بدانها  می‌آراید  و  آن  را  تابان  و  رخشان  می‌نماید.

رســالت  موسی  علیه السّلام  بعد  از  رسالت  مـحمّد  صلّی الله علیه و آله و سلّم بزرگ‌ترین  وظـیفه‌ای  بوده  است  که  انسانها  آن  را  دریافت  داشته‌اند.  چه  موسی  به  سوی  فرت  طاغی  و  یاغی  و  قدرتمند  و  زورگو  فرستاده  شده  است‌، فرعونی  که  سرکش‌ترین  شاهان  زمین  در  زمان  خود  بوده  است‌،  و  از  همۀ  ایشان  جلوتر  تخت  سـلطنت  داشـته  است‌،  و  از  ملک  و  مملکت  ثابت‌تر  و  استوارتری  برخوردار  بـوده  است‌، و  تمدن  ریشه‌دارتر  و کهن‌تری  داشته  است‌، و  از  همـگان  سخت‌تر  و  بـدتر  مـردمان  را  به  بندگی  خـود  کشانده  است‌،  و  دارای  قدرت  و  چیرگی  شگفتی  در  زمین  بوده  است‌. موسی  فرستاده  شده  است  تا  قوم  خود  را  برهاند،  قومی  که  از  جامهای  خواری  آن  اندازه  نوشیده‌اند  کـه  بسدان  عادت  گرفته‌اند  و  مزۀ  آن  را  شیرین  یافته‌انـد  و  گوارا  دیده‌اند،  و  روزگاران  زیادی  بر  آن  پرورده  شده‌اند  و  با  آن  بزرگ  گردیده‌اند  و  دل  بدان  داده‌اند  و  بدان  خویگر  شده‌اند.  خواری  تا  بدانجا  فطرت  انسان  را  فاسد  و  تباه  می‌کند که  می‌گندد  و  متعفّن  و  بدبو  می‌شود،  و  فساد  و  تباهی  خیر  و  خوبی  و  جمال  و  زیبائی  موجود  در  فطرت  را  از  میان  می‌برد،  و  بالاروی  و  والانگری  آن  را  بر  باد  می‌دهد، و  بیزاری  فطرت  از گندنائی  و  بدبوئی و  کثافت  و  ناپاکی  را  از  مـیان  می‏‎برد.  نـجات  دادن  و  رهائی  بخشیدن  قومی  چـون  ایـنان‌،‌ کـار  سـخت  و  دشـوار  و  رنج  آوری  است‌.نصّ  قرآنی  در  اینجا  از  انسانها  می‌خواهد  از  همچون  دلیل  و  از  همچون  مجوزی  خویشتن  را  برحذر  دارند،  و  آنان  را  بیدار  و  هوشیار  می‌کندکه  هان  «‌ملتی  از  ملت  دیگری  تعداد  و  قدرت  بیشتری  داشته  باشد»  آزمایش  و  آزمون  خدا  است‌.  با  این  آزمایش  و  آزمون‌،  اراده  و  وفاء  وکرامت  انسانها  را  می‌سنجد  و  می‌خواهد  روشن  شود  که  آدمیزادگان  چه  اندازه  برای  خود  احترام  قائل  هستند  و  از  پیمان‌شکنی  خودداری  می‌ورزند،پیمانی‌که  خدا  را  بر  آن  گواه‌گرفته‌اند:

«إِنَّمَا يَبْلُوكُمُ اللَّهُ بِهِ ‌».

خداوند  با  امر  به  وفای  به  عهد،  شما  را  مورد  آزمایش  قرار  می‌دهد،

آن‌گاه  قرآن  مجید  کار  و  بار  اختلافاتی  راکه  میان  گروهها  و  قومها  درمی‌گیرد  به  خدا  در  روز  قیامت  واگذار  می‌کند  تا  درباره  آن  اختلافات  داوری  فرماید:

«وَلَيُبَيِّنَنَّ لَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»

و  (‌خداوند  نتیجه  این  آزمایش  و)  آنچه  را  در  آن  اختلاف  می‌ورزیده‌اید،  در  روز  قیامت  برای  شما  آشکار  می‌سازد  (‌و  پرده  از  اسرار  دلها  برمی‌دارد)‌.

قرآن  مجید  بدین  وسیله  دیباچه‌ای  را  تهیه  می‌بیند  برای  خشنودگرداندن  دلها  و  درونها  از  وفای  به  عهدها  و  پیمانهائی‌که  می‌بندند  حتی  باکسانی‌که  در  رای  و  عقیده  با  ایشان  مخالف  هستند:

(  وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ).

اگر  خدا  می‌خواست  شما  را  ملت  واحدی  می‌کرد  (‌و  در  جنس  و  رنگ  و  استعداد  و  ایمان  فرقی  نمی‌داشتید  و  همچون  فرشتگان  راهی  را  به  اجبار  درپیش  می‌گرفتید  و  ار  خود  اختیاری  نمی‌داشتید.  امّا  خدا  خواست  که  شما  را  متفاوت  بیافریند  و  آزاد  بگذارد  تا  با  اختیار  خود  کارهای  نیک  یا  بد  بکنید  و  مستوجب  بهشت  یا  دوزخ  بشوید)‌.  لیکن  (‌بدانید  كه  در  هر  حال  از  حیطه  قدرت  خدا  خارج  نیستید،  و)  هرکه  را  بخواهد  گمراه  می‌نماید  و  هرکه  را  بخواهد  هدایت  عطاء  می‌فرماید  (‌امّا  برابر  قوانین  و  سنن  الهی‌.  لذا  این  هدایت  و  اضلال‌،  هرگز  سلب  مسوولیت  از  شما  نمی‌کند)  و  به‌طور  قطع  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنید  (‌مسوولید  و)  از  شما  بازخواست  می‌شود.

اگر  خدا  می‌خواست  همه  مردمان  را  بر یک  استعداد  می‌آفرید  و  می‌سرشت‌.  ولیکن  خدا  مردمان  را  با  استعدادهای‌گوناگون  آفریده  است  و  سرشته  است‌،  و  به  گونه  نسخه‌های  نامکرری  و  ناهمگونی  درآورده  است‌،  و  برای  هدایت  و  ضلالت‌،  قوانین  و  سننی  را  قرار  داده  است‌،  قوانین  و  سننی‌که  مشیّت  و  اراده  یزدان  برابر  آنها  در  حق  مردمان  ساری  و  جاری  و  اجراء  و  پیاده  می‌گردد.  هرکسی  مسوول‌کارهائی  است‌که  می‌کند.  دیگر  اختلاف  در  عقیده  نباید  سبب  نقض  پیمان‌گردد.  زیرا  اختلاف  دارای  اسباب  و  عللی  است‌که  متعلق  به  مشیت  و  اراده  خدا  است‌.  عهد  و  پیمان  باید  مراعات‌گردد  هر  اندازه  هم  معتقدات  مختلف  و  دور  از  یکدیگر  باشد.  این  کار  اوج  پاکی  در  معامله  و  همزیستی  است‌،  و  بزرگواری  آئینی  را  می‌رساند،  بزرگواری  و  عظمتی  که  جز  اسلام  در  پرتو  این  قرآن  آن  را  در  واقعیت  زندگی  پیاده  نکرده  است  و  تحقق  نبخشیده  است‌.

*

روند  قرآنی  در  تاکید  وفای  به  عهدها  و  پیمانها،  و  نهی  از  این‌که  سوگندها  را  ابزار  خیانت  و  نیرنگ  ساختن‌،  نهی  از  ایجاد  آرامش  دروغین  برای  رسيدن  به  منافع  نزدیکی  از  منافع  این  دنیای  فانی‌،  به  پیش  می‌رود،  و  از  سرانجام  همچون‌کارهائی  مردمان  را  حذر  می‌دارد  و  ایشان  را  از  م