یام‌رسان است‌. از عبرتها سخن میگوید، و اندرزها در لابلای خود دارد و به گوش جان می‌خواند ...

(أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ).

آیا در زمین به سیر و سفر نپرداخته‌اند؟‌.

آیا در زمین به سیر و سفر نپرداخته‌اند تا ببینند زمین چگونه عبرتها بدیشان پیام و الهام می‌کند؟ و با زبان رسای خود با آنان سخن می‌گوید؟ و برایشان عبرتها و پندهائی را روایت می‌کندکه دربرگرفته است و در خود نهان و پنهان داشته است‌؟

(فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا).

دلهائی به هم رسانند که بدانها (‌وظیفه خود را در قبال دعوت حق درک و) فهم کنند؟‌.

تا با آن دلها فراسوی این آثار ویران شده را درک و فهم‌کنند، و بدانند چگونه قانونی‌که تخلف‌ناپذیر است و دگرگون نمی‌شود چگونه این آثارکهنه و فرسوده را پدید آورده است‌.

(أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا).

یا گوشهائی داشته باشند که بدانها (‌اخبار جباران‌، و ندای وجدان‌، و فرمان یزدان را) بشنوند؟‌.

گوشهائی به هم رسانندکه سخنان شهرها و آبادیها را از زبان این خانه‌ها وکاشانه‌های منهدم و چاه‌های متروک و بی‌استفاده وکاخهای وحشتناک بشنوند؟

آیا آنان دلهائی نداشته‌اند؟ آخر آنان می‏بینند ولی فهم نمی‌کنند. می‌شنوند امّا عبرت نمی‌گیرند.

(فَإِنَّهَا لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ).

چرا که این چشمها نیستند که کور می‌گردند، و بلکه این دلهای درون سینه‌ها هستند که نابینا می‌شوند!.

روند قرآنی به محدود و مشخص‌کردن جاهای دلها می‌پردازد:

(الَّتِي فِي الصُّدُورِ).

دلهائی که در سینه‌هایند،

این بخش از یک سو برای تاکید بیشتر است‌، و از دیگر سو بیانگرکوری دلها به‌گونه مشخص است‌.

اگر این دلها بینا می‌بودند از یادها و یادمانها به جوش و خروش درمی‌افتادند، و عبرتها در آنها موج می‌زد و به تکان می‌افتاد‌، و از ترس عاقبتی‌که در جایگاه‌های نقش زمین شدن و نابود گردیدن گذشتگان در جلو دیدگانشان مجسم است‌، و این چنین جایگاه‌هایی هم در پیرامون آنان بسیار است‌، به ایمان می‌گرائیدند و آن را می‌پذیرفتند.

ولی آنان به جای تدبر و تفکر درباره جایگاه‌های نقش زمین شدن و نابود گردیدن کافران و مشرکان در طول زمان‌، و گرائیدن به ایمان‌، و پرهیزکردن از عقاب و عذاب یزدان‌، با شتاب عقاب و عذابی را درخواست می‌کنندکه خداوند مهربان آن را تا مدت زمان معلومی از آنان به تاخیر انداخته است و به آینده واگذار نموده است:

(وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ).

(‌ای پیغمبر! کافران‌، مسخره‌کنان‌) از تو می‌خواهند که هرچه زودتر عذابی را بر سر ایشان بیاوری (‌که آنان را از آن می‌ترسانی‌. این عذاب بدون شک گریبانگیرشان می‌گردد، هرچند سالها طول بکشد. اصلا زمان نسبت به خدا مطرح نیست‌، و مثلا در همین جهان‌) یک روز خدا، بسان هزار سال است که شما می‌شمارید و به حساب می‌آرید.

این پیشه ستمکاران در هر زمانی است‌. جایگاه‌های نقش زمین شدن و نابودگردیدن ستمگران را می‌بینند، و اخبار ایشان را می‌شنوند، و سرگذشتشان را می‌خوانند، و سرنوشتشان را می‌دانند. با این وجود خودشان راه ایشان را درپیش می‌گیرند و از مسیر آنان می‌روند بدون این که به پایان راه بنگرند! وقتی که می‌شنوند که بر سر نیاکانشان چه آمده است بعید می‌دانند همان چیزی که بر سر ایشان آمده است بر سر خودشان بیاید ... گذشته از این‌، غرور و بیشرمی و پرده‌دری آنان را به طغیان و سرکشی می‌کشاند، وقتی که یزدان جهان برای امتحان بدیشان مدتی مهلت و فرصت می‌دهد. کسانی را هم به تمسخر می‌گیرندکه ایشان را از سرنوشت بد گذشتگان می‌ترساند و آنان را هوشیار و بینا می‌گرداند. برای استهزاء و تمسخر، عذاب و عقابی را شتابان درخواست می‌کنندکه بدان وعده داده می‌شوند و تهدید می‌گردند!:

(وَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ).

و خداوند به هیچ‌وجه خلاف وعده نمی‌کند (‌و عذاب را گریبانگیرشان می‌سازد، هرچند سالها طول بکشد)‌. 

وعده خدا در وقت خود فرامی‌رسد، و عذابی راکه مقرر فرموده است‌، و برابر حکمت خود زمانی راکه برای آن مشخص نموده است‌، قطعا آن عذاب مقرر در آن زمان مشخص روی می‌دهد. شتاب ورزیدن مردمان در فرارسیدن عذاب و عقاب‌، عذاب و عقاب را به حلو نمی‌آورد و به شتاب نمی‌اندازد، تا حکمت مورد نظر، براثر شتاب در عذاب باطل نشود. سنجش زمان در حساب وکتاب یزدان‌، جدای از سنجش زمان در حساب وکتاب مردمان است‌:

(وَإِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ).

یک روز خدا، بسان هزار سالی است که شما می‌شمارید و به حساب می‌آرید.

خدا به بسیاری از مردمان آن شهرها و آبادیهائی که ویران و نابود گردیده‌اند، مهلت و فرصت داده است‌، ولی این مهلت و فرصت ایشان را از سرنوشت قطعی و از قانون مستمر در هلاک ستمگران‌، نجات نبخشیده است‌:

(وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُهَا وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ).

چه آبادیها و شهرهای بسیاری که با وجود این که (‌مردمانشان‌) ستمگر بوده‌اند، ما بدیشان مهلت داده‌ایم (‌و در عذابشان شتاب نکرده‌ایم‌، تا بلکه بیدار شوند به سوی ما برگردند. ولی چون به ستمکاری و زشتکاری ادامه داده‌اند) بعدها ایشان را به عذاب گرفتار نموده‌ایم و (‌زیر ضربات مجازات گرفته‌ایم. پس ای کافران‌! به سبب تاخیر عذاب مغرور نشوید و بدانید که‌) برگشت (‌همگان در روز قیامت به سوی خداوند، و تمام خطوط منتهی‌) به من است (‌که خالق جهانم‌، همانگونه که آغاز از من بوده است‌)‌.

به مشرکان چه رسیده است که عذاب را شتابان می‌خواهند و در فرارسیدن آن عجله دارند؟ وعده تهدید و هراس را به تمسخر می‌گیرند، چون خدا بدیشان مهلت و فرصت می‌دهد، و تا مدت زمانی و وقت معینی عذاب را به تاخیر می‌اندازد.

*
در این حد و مرز نشان دادن جایگاه‌های گذشتگان و نابود شدگان‌، و بیان قانون و سنت یزدان درباره تکذیب‌کنندگان است‌که روند قرآنی رو به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌کند و خطاب بدو می‌گوید مردمان را بیم دهد و بترساند و برای ایشان سرنوشتی را روشن گرداند که در انتظار آنان است‌:

(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا أَنَا لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ. فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ. وَالَّذِينَ سَعَوْا فِي آيَاتِنَا مُعَاجِزِينَ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ).

بگو: ای مردم‌! من تنها و تنها بیم‌دهنده آشکاری برای شما هستم و بس‌. (‌دیگر نه عقاب و عذاب شما در دست من است‌، و نه حساب و کتاب شما مربوط به من‌)‌. کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته بکنند، آمرزش (‌یزدان شامل گناهان ایشان م