ّلام  بر  عهده‌ گرفته  بود  به  پایان  می‌آید. روند  قرآنی  چیزی  از  آن  در  روند  سوره  نمی‌گوید.  آن‌ گاه  حلقۀ  سوم  عرضه  می‌شود، پس  از  آن  که  موسی  علیه السّلام  مدّت  خدمت  را  به  پایان  رسانده  است‌، و  از  مدین  به  سوی  مصر  برمی‌گردد.  راهی  را  بـه  سـوی  مصر  در پیش  می‌گیرد که  ده  سال  قبل  تک  و  تنها  و  رانده  و  مانده  طی‌ کرده  است‌.  ولیکن  فضای  برگشتن  جدای  از  فضای  کوچ  نخستین  است  ...  او  برمی‏گردد  تـا  در  راه  چیزی  را  دریافت‌ کند که  بـه  دلش  هـم  نگـذشته  است‌. پروردگارش  او  را  ندا  درمی‌دهد  و  فریاد  می‌دارد  و  با  او  سخن  می‌گوید.  او  را  موظّف  می‌سازد  به  کار  مهمّی‌ که  بدان  خاطر  او  را  پائیده  است  و  رعـایت  کـرده  است  و  عــنایت  بدو  فـرموده  است‌،  و  تـعلیمش  داده  است  و  تربیتش  نموده  است‌.  این  کار  مـهمّ  رسـالت  آسمانی  است‌،  رسالت  به  سوی  فرعون  و  اشراف  و  درباریان  او.  باید  به  فرعون  اعلام  دارد  بنی‌اسرائـیل  را  آزاد  و  رهـا  سازد  و  ایشان  را  بدو  بسپارد  تا  پروردگار  خود  را  بندگی  و  پرستش  بکنند  و کسی  را  انباز  خدا  نسازند.  زمین  را  به  ارث  ببرند،  زمینی  که  خدا  بدیشان  وعده  داده  است‌.  وعده  فرموده  است‌،  آنان  را  در  آنجا  مستقر گـرداند  و  بدیشان  مکانت  و  منزلب  عطا  فـرماید. آن‌ گـاه  مـوسی  دشمن  فرعون  و  هامان  و  لشکریان  ایشان  شود  و  مـایۀ  غم  و  اندوه  آنان‌ گردد،  و  سرانـجام  بـا  دست  او  نـابود  شوند.  این  هم  وعدۀ  راستین  خدا  است‌:

(فَلَمَّا قَضَى مُوسَى الأجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لأهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ (٢٩) فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الأيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (٣٠) وَأَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الآمِنِينَ (٣١) اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَيْكَ جَنَاحَكَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِكَ بُرْهَانَانِ مِنْ رَبِّكَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ (٣٢) قَالَ رَبِّ إِنِّي قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ (٣٣) وَأَخِي هَارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِيَ رِدْءًا يُصَدِّقُنِي إِنِّي أَخَافُ أَنْ يُكَذِّبُونِ (٣٤) قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ) (٣٥)

هنگامی  که  موسی  مـدّت  را  بـه  پـایان  رسـانید  و  هـمراه  خانواده‌اش  (‌از  مدین  به  سوی  مـصر)  حرکت  کـرد  در  جانب  کـوه  طـور  آتشـی  را  دیـد  بـه  خـانواده‌اش  گفت‌:  بایستید.  من  آتشی  می‌بینم‌.  شاید  از  آنجا  خبری  (‌از  راه‌)  یا  شعله‌ای  از  آتش  برای  شما  بـیاورم  تـا  خـویشتن  را  بدان  گرم  کنید.  هنگامی  که  موسی  به  کنار  آتش  آمد، از  ناحیۀ  سرزمین  راست  (‌خود)  در  منطقۀ  مبارکی  (‌چون  کوه  طور) از  میان  یک  درخت  فریاد  زده  شد  ای موسی!‌ من  یـزدانــم‌، پروردگار  جهانیان‌. و  عصای  خود  را  بینداز.  وقتی  که  موسی  دید  که  همسان  ماری  با  سرعت  و  شدّت  حرکت  می‌کند، موسی  پشت  کرد  و  پای  به  فرار  گذاشت  و  پشت  سر  خود  را  نگاه  نکرد.  (‌بار  دیگر  فریاد  زده  شد:  ای  موسی‌!)  بـرگرد  و  بترس  کـه  تـو  از  زمـرۀ افرادی  هستی  که  در  امانند  (‌از  مخاوف  و  مکاره‌)‌.  دست  خود  را  به  گریبانت  فرو  ببر، بـدون  ایـن  کـه  بـه  عیب  و  نقصی  (‌همچون  بـیماری  بـرص  مـبتلا  بـاشد)  سـفید  و  رخشان  (‌بسان  ماه  تابان‌)  بیرون  می‌آید،  و  دستهایت  را  برای  زدودن  خوف  و  هراس  به  سوی  خود  (‌بیار  و  آنها  را)  جمع  کن  (‌و  بر  سینه‌ات  بگذار،  تـا  آرامش  خویش  را  بازیابی‌)‌. چرا  که  این  دو  (‌یعنی  قلب  عصا  به  اژدها،  و  ید  بیضاء‌)  دو  دلیل  قاطع  و  حجت  واضح  پروردگارت  برای  فرعون  و  اطرافیان  او  است‌. بی‏گمان  آنان  گروهی  هستند  که  گناهکار  (‌و  خارج  از  فرمان  پـروردگار)  مـی‌باشند.  گفت‌:  پروردگارا!  مـن  از  آنــان  کسی  را  کشـته‌ام  و  می‌ترسـم  کـه  مرا  بکشند  (‌و  این  مـأموریّت  ناتمام  بـماند)‌.  برادرم  هارون  را  که  از  من  زبـان  بـلیغ‌تر  و  فصیح‌تری  دارد  با  من  بـفرست  تـا  یـاور  مـن  بـوده  و  (‌بـا  تـوضیح  گفتارم  برای  دیگران  و  پاسخگوئی  روشـن  بـه  شـبهات  ایشان‌)  مرا  تضدیق  نماید. چرا  که  می‌ترسم  تکذیبم  کنند  و  دروغگویم  نامند. (‌خدا  درخواست  موسی  را  پذیرفت  و  بدو)  گفت‌:  ما  بازوان  تو  را  به  وسیلۀ  برادرت  (‌هارون) تقویت  و  نـیرومند  خواهـیم  کرد،  و  بـه  شـما  سلطه  و  برتری  خواهیم  داد،  و  لذا  به  سبب  (‌قدرت‌)  معجزات  مـا،  آنـان  بـه  شـما  دسترسی  نـمی‌یابند  و  بـر  شـما  پـیروز  نمی‌گردند.  بلکه  شما  و  پیروانتان  چیره  و  پپروزید.  پیش  از  این‌ که  این  دو  صحنه  را  در  این  حلقه  بـررسی  کنیم‌،  اندکی  در  برابر  تدبیر  و  تقدیر  خـدا  مـی‌ایسـتیم‌،  تدبیر  و  تقدیری  کـه  خدا  بـرای  مـوسی  علیه السّلام  در  ایـن  سالهای  دهگانه  در  مدّ  نظر  داشته  است‌،  و  در  ایـن  راه  کوچ  رفت  و  برگشت  مقرّر  فرموده  است‌.

دست  قدرت  یزدان‌ گامهای  موسی  علیه السّلام  را  یک  یک  به  جلو  برداشته  است  و  قدم  به  قدم  او  را  به  پیش  کشانده  است  از  آن  زمان‌ که  کودک  شیرخواری  درگهواره  بوده  است  تا  بدین  حلقه  از  زنجیرۀ  داستان  زنـدگی  رسـیده  است‌.  دست  قدرت  یزدان  موسی  را  به  دریا  انداخت  تا  اهل  و  عیال  فرعون  او  را  از  آب  برگیرند. مهر  و  محبّت  موسی  را  به  دل  زن  فرعون  افکند  تا  او  در کنف  حمایت  دشمن  خود  بالیده  و  پرورده  شود.  موسی  را  بدون  اطّلاع  اهل  و  خانوادۀ  زن  فرعون  بـه  داخـل  شـهر کشـاند  تـا  شخصی  از  قـطیان  را  بکشد.  مرد  مـؤمن  را  بـه  سـوی  موسی  فرستاد، مرد  مؤمنی‌ که  از  خاندان  فرعون  بود،  تا  موسی  را  بیم  دهـد  و  از  فـرعون  بـرحذر  دارد  و  او  را  نصیحت‌ کند که  از  شهر  بـیرون  رود  و  بگریزد.  دست  قدرت  یزدان  همچنین  در  راه  صحرا  از  مصر  تا  مدین  با  موسی  همدم  بود، در  حالی که  او  تک  و  تنها  و  رانده  و  مانده  و  تحت  پیگرد  بود  و  هیچ ‌گونه  زاد  و  توشه‌ای  با  خود  نداشت  و  آمادگی  سفر  را  نـداشت‌.  دست  قـدرت  یزدان  موسی  را  به  پیش  پیرمرد کهنسال  بـرد  تـا  او  را  استخدام‌ کند  و  ده  سال  در  پیش  خود  نگاه  دارد.  آن‌