ین  راه  و  روش‌،  عنوان  مرد  صالح  و  مصلحی  را  پیدا  کـرده  است  و  بدان  شناخته  شده  است‌.  او  ظلم  و  ستم  و  زورگوئی  و  زورمداری  را  دوست  نمی‌دارد.  این  است  این  فرد  قبطی  او  را  بدان  تذکّر  می‌دهد  و  بدان ‌گـوشه  می زند،  و  موسی  را  متّهم  به  این  می‌کند که  برخلاف  چیزی  عمل  می‌کند که  بدان  مشـهور  و  مـعروف  است‌.  انگار  می‌خواهد  زورگوی  زورمداری  شود  نه  فرد  صالح  و  مصلحی‌. مردمان  را  مـی‌کشد  بـجای  ایـن‌کـه  مـیان  مردمان  صلح  و  سـاز کـند  و  اوضـاع  و  احـوالشـان  را  اصلاح  و  رو  به  راه  سازد،  و  آتش  شرّ  و  بدی  را  خاموش  کند  و  به  انسانها  آرامش  و  آسایش  ارمغان  دارد.  شیوۀ  مخاطب  قرار  دادن  و  مـوضوع  خـطاب  او  بـیانگر  ایـن  واقعیّت  است ‌که  مـوسی  در  آن  زمـان  جـزو  مـردان  و  اطرافیان  فرعون  نبوده  است‌.  والّا  فـرد  مـصری  جـرأت  نمی‌کرده  است  با  او  با  این  بیان  سخن  بگوید  و  این‌ گونه  او  را  طرف  خطاب  قرار  دهد  و  این  موضوع  خـطاب  او  بست.برخی  از  مفسّران  گفته‌اند:  این  سخن  از  جانب  اسرائیلی  بوده  است  نه  از  سوی  قبطی‌.  چون  وقتی ‌که  موسی  بدو  گفت‌:

(إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ) (١٨)

حقّاً  تو  گمراه  آشکاری‌.

آ‌ن‌گاه  موسی  خشمگین  بدو  نزدیک  شد  تـا  برکشی  بتازد  که  دشمن  موسی  و  اسرائیلی  بود،  اسرائیلی  گـمان  برد که  موسی  بر  او  خشـمناک  است‌،  و  جلو  می‌آید  تا  بر  او  حمله ‌کند.  این  است‌ که  این  سخن  را گفت‌،  و  رازی  را  پخش‌ کرد که  تنها  او  مطّلع  از  آن  بود  ...  چیزی‌ که  این  دسته  از  مفسّران  را  به  چنین  برداشتی  کشانده  است‌،  این  است‌ که  راز  قتل  برای  مصریان  مجهول  بوده  و  سر  بـه  مهر  مانده  است‌.

ولی  معنی  نزدیک  به  ذهن  همین  است ‌که  قبطی  ایـن  چنین  سخنی  را  زده  است  و  همچون  فریادی  را  برآورده  است‌.  علّت  پخش  شدن  راز  قتل  را  هم  بیان‌ کردیم‌.  چـه  بسا  هم  فرد  مصری  از  روی  زرنگی  و  هوشیاری  دریافته  باشد،  و  یا  از  روی  حدس  و  گمان  با  توجّه  به  شرائط  و  ظروف  مـحیط  بر  مـوضوع  هـمچون  سـخنی  را  گـفته  باشد‌.[2]

ظاهر  این  است  که  موسی  در  اینجا  اقدامی  نکرده  است  و  دست  بهیاری  نبرده  است‌،  یس  از  آن ‌که  آن  مرد کار  دیروز  را  بدو گوشزد  نموده  است‌. این  مرد  باید گریخته  باشد  تا  به  قوم  فرعون  خبر  دهـد کـه  قـاتل  دیـروزی‌، موسی  بوده  است‌.  در  اینجا  خلأ  و  فاصله‌ای  در  رونـد  سخن  است‌ که  پس  از  صحنه  پیشین  آغاز  می‌گردد.  بعد  از  آن  صحنۀ  تازه  شروع  می‌شود.  مردی  از  دورتـرین  نقطۀ  شهر  می‌آید  و  مـوسی  را  از  رایـزنی  ســران  قـوم  فرعون  باخبر  می‌سازد،  و  بدو  پیشنهاد  می‌کند که  از  شهر  بگریزد  تا  زندگی  خود  را  برجای  بدارد:

(وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَى قَالَ يَا مُوسَى إِنَّ الْمَلأ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ) (٢٠)

(‌وقتی  که  خبر  کشته  شدن  قبطی  پراکنده  شد)  مردی  (‌که  از  خانوادۀ  فرعون  بـود  و  ایـمان  آورده  بود)  از  نقطۀ  دوردست  شــهر  شـتابان  آمـد  و  گفت‌:  ای  مـوسی  درباریان  و  بزرگان  قوم  بـرای  کشتن  تـو  بـه  رایزنی  نشسته‌اند.  پس  (‌هرچـه  زودتـر  از  شهر)  بـرون  بـرو.  مسلّماً  من  از  خیرخواهان  و  دلسوزان  تو  هستم‌.

این  دست  قدرت  یزدان  است‌ کـه  در  لحـظۀ  مطلوبی  بی‌پرده  عیان  می‌شود  تا  اراده  و  مشیّت  خدا  را  به  اتمام  برساند.

درباریان  و  سران  قوم  فرعون‌ که  از  زمـرۀ  حـواشـی  و  مردان  حکومتی  و  مقرّبان  درگاه  او  بودند  دانستند که  این  قتل‌ کار  موسی  بوده  است‌.  شکّ  هم  نیست‌ که  آنان  شبح  خطر  را  در  آن  دیده‌اند.  این‌ کار  قالب  شورش  و  سرکشی  را  دارد،  و  بیانگر  جانبداری  و  هواداری  از  بنی‌اسرائـیل  است‌.  پس  در  این  صورت  باید  پدیده  خطرناکی  بـوده  باشد  و  سزاوار  رایزنی  دربارۀ  آن  است‌.  اگر  بـزه  یک  کشش  عادی  بود  سزاوار  این  نبود که  درباره‌اش  به  شور  بنشینند  و  رایزنی ‌کنند،  و  فرعون  و  درباریان  و  بزرگان  اندیشۀ  خود  را  بدان  مشغول  نمایند.

دست  قــدرت  خـدا  نـماینده‌ای  از  مـیان  درباریان  را  برمی‌گزیند.  این  شخص  ارجح  این  است  که  همان  مـرد  مؤمن  آل  فرعون  است ‌که  ایمان  خویش  با  نهان  داشته  است‌،  و  در  سورۀ  ‌«‌غـافر»  از  او  سـخن  رفـته  است‌.[3]دست  قدرت  خدا  این  یک  نفر  را  برگزید  تا  بـه  سـوی  موسی  شتاب‌ گیرد:

(مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ).

از  نقطۀ  دوردست  شهر  شتابان  آمد.

با  سعی  و  تلاش  و  توجّه  هر چه  بیشتر  آمد،  تا  خود  را  به  مو‌سی  برساند،  پیش  از  این  که  مردان  حکومتی  خود  را  بدو  برسانند:

(الْمَلأ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ) (٢٠)

درباریان  و  بزرگان  قوم  برای  کشـتن  تو  به  رایزنی  نشسته‌اند،  پس  (‌هر چه  زودتـر  از  شهر)  بـیرون  بـرو.  مسلّماً  من  از  خیرخواهان  و  دلسوزان  تو  هستم‌.

(فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (٢١)

موسی  از  شهر  خارج  شد،  در  حالی  که  ترسان  و  چشم  به  راه  بود  (‌که  هر  لحظه  حادثه‌ای  رخ  دهد  و  فرعونیان  او  را  دستگیر  کنند.  خدا  را  بـه  فریاد  خوانـد  و)  گفت‌:  پروردگارا!  مرا  از  مردمان  ستمگر  رهائی  بخش‌.

دیگر  باره  نشانۀ  برجستۀ  شخصیّت  جوشان  و  خـروشان  را  آشکارا  می‌بینیم‌.  آ‌مادگی  و  نگرش  را  می‌یابیـم‌.  همراه  با  آن  نشانه،  مسقیم  رو  به  خـدا کـردن  و  از  او کـمک  طلبیدن‌،  و  چشم  به  حمایت  و  رعایت  او  دوختن،  و  بـه  پناه  او  در  وقت  ترس  و  خوف  خریدن‌،  و  انتظار  امن  و  امان  در  پناه  او کشیدن‌،  و  امید  نجات  و  رسـتگاری  از  آستانۀ  او  داشتن  را  مشاهده  می‌کنیم‌:

(رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) (٢١)

پروردگارا!  مرا  از  مردمان  ستمگر  رهائی  بخش‌.

آگاه  روند  قرآنی  موسی  را  در  بیرون  شهر  می‌پاید.  ا‌و  ترسان  و  هراسان  بدین  سم  و  آن  سو  مـی‌نگرد.  تک  و  تنها  است‌.  بـدون  تـوشه  و  تـوان  است‌.  تـنها  تـوشه  و  توانش  اعتماد  بر  مـولای  خـود  است‌.  و  تنها  رو  بـدو  مــی‌دارد،  و  فـقط  از  اوکـمک  و  یـاری  و  هـدایت  و  راهنمائی  می‌طلبد:

(وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ) (٢٢)

و  هنگامی  که  رو  به  جـانب  مدین  (‌شـهر  شعیب‌)  کرد،  گفت‌:  امید !ست  کـه  پروردگارم  مـرا  بـه  راستای  راه  رهنمود  فرماید  (‌و  ناهمواریها  و  گرفتاری‏ها  را  از  سر  من  به  دور  دارد). 

شخصیّت  موسی  علیه السّلام  را  تک  و  تنها  و  رانده  و  مانده  در  راه‌های  بیابانی  رو  به  شهر  مدین  در  جنوب  شـام  و  در  شـمال  حــجاز  مــی‌یابیم‌.  مسـافتهای  دور  و  دراز،  و  فاصله‌های 