  و  رو  به  درگاه  خدا  کرد  و)  گفت‌:  پروردگارا! من  بر  خویشتن  (‌با  کشتن  یک  تن‌)  ستم  کـردم‌.  پس  (‌بـه  فریادم  رس  و)  مرا  ببخش‌.  (‌خدا  دعایش  را  اجابت  کرد)  و  او  را  بخشید،  چـرا  صـه  خدا  بس  آمرزگار  و  مـهربان  (‌دربارۀ  بندگان  پشـیمان  و  توبه‌کـار)  است‌. گفت‌:  پروردگارا!  به  پاس  نعمتهائی  که  به  من  عطا  فرموده‌ای  (‌و  عطا  می‌فرمائی  که  مغفرت  و  مـرحمت  است‌)‌،  هرگز  پشتیبان  بدکاران  و  بزهکاران  نخواهم  شد.

موسی  وارد  شهر  شد  ...  مفهوم  می‌شود که  پایتخت  آن  روزی  مراد  است  ...  آیا  موسی  از کجا  آمد  و  وارد  شهر  شد؟  آیا  از  کاخ  فرعون  در  عین  شمس  بیرون  آمد؟  یـا  موسی  به  ترک  کاخ  و  پایتخت ‌گفته  است‌،  بعدها  بدون  ا‌ین ‌که  مردمان  متوجّه  شوند  بدانجا  برگشته  است‌، مثلاً  در  وقت  نیمروز که  مردمان  می‌خوابند  و  جاسوسان  به  خواب  می‌روند؟

به  هر  حال  موسی  به  شهر  داخل  شد.

(فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ هَذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ).

در  شهر  دید  که  دو  مرد  می‏‎جنگند  که  یکـی  از  قبیلۀ  او  (‌بنی‌اسرائیل‌)  و  دیگری  از  دشـمنان  او  (‌یـعنی  از  طـائفۀ  قبطیهای  جانبدار  فرعون‌)  است‌.  فردی  کـه  از  قبیلۀ  او  بود، علیه  کسی  کـه  از  دشمنانش  بود،  از  مـوسی  کمک  خواست‌.  

یکی  از  آن  دو  نفر  قبطی  بود  -‌ گویند که  از  حواشـی  و  اطرافیان  فرعون  بوده  است‌. برخی  هم  ‌گفته‌اند:  آشپز کاخ  بوده  است  ...  و  دیگری  هم  اسرائیلی  بوده  است‌.  آن  دو  نفر  با  یکدیگر  می‌جنگیدند.  اسرائیلی  از  موسی  ‌کمک  و  یاری  خواست  و  بدو  گفت ‌که  موسی  و  او  هـمدست  شوند  و  کار  قبطی  را  بسازند.  ایـن  چگـونه  روی  داد؟  چگونه  اسرائیلی  از  موسی  کـمک  خـواسـته  است  کـه  پروردۀ  فرعون  است‌،  بر  ضدّ  مردی‌ که  از  مردان  فرعون  است‌؟  این‌ کار  صورت  نمی‌گیرد  اگر  مـوسی  هـنوز  در  کاخ  و  پسر خواندۀ  فرعون  یا  از  حواشی  و  دار  و  دستۀ  او  باشد.  بلکه  همچون  کاری  وقـتی  امکـان‌پذیر  است  کـه  اسرائیلی  مطمئن  باشد که  موسی  با کاخ  پیوند  و  ارتباطی  ندارد.  و  داثسـته  باشد که  موسی  از  زمـرۀ  بنی‏اسرائیل  است‌،  و  او  می‌خواهد  از  شاه  و  اطرا‌فیان  شاه  انتقام  بگیرد،  و  قوم  تحت  شکنجه  و  آزار  خود  را  یاری  و کمک‌ کند.  این  امر  مناسب‌تر  به  حال  ‌کسی  است ‌که  در  جایگاه  موسی  علیه السّلام  باشد.  بـعید  بـه  نـظر  مـی‌رسد کـه  موسی  توانسته  باشد  خود  را  در  لجنزار  شرّ  و  فساد  نگاه  دارد  و  از  آنجا  بیرون  نرود  و  به  ترک  آنجا  نگوید.  
(فَوَكَزَهُ مُوسَى فَقَضَى عَلَيْهِ).
موسی  مشتی  بدو  زد  و  او  را  کشت‌.

«‌و کز:  مشت‌»  زدن  با  دستی  کـه  انگشـتهای  آن  جـمع  آورده  شود.  از  تعبیر  قرآنی  چنین  فهمیده  مـی‌شود  کـه  یک  مشت  زده  شده  است  و  مرگ  قبطی  را  در  پی  داشته  است‌.  این  هم  بیانگر  نیرومندی  و  جوانی  موسی  است‌.  همچنین  می‌رساند که  موسی  تند  و  سریع  خشـمناک  و  دگرگون  می‌گردیده  است‌.  از  دیگر  سو  این  را  به  تصویر  می‌کشد که  موسی  چه  اندازه  از  فرعون  و  اطرافـیان  او  دل  خونینی  داشته  است  و  داغدار  بوده  است‌.  امّا  از  روند  قرآنی  این  هم  برمی‌آید  که  موسی  نـمی‌خواسـته  است  قبطی  را  بکشد،  و  کشش  او  مـضبود  و  مـراد  او  نـبوده  است.همین‌  که  قبطی  را  نقش  زمین  و  لاشه  بی‌جانی  دید،  رو  به  خدا کرد  و  از کردۀ  خود  بشیمـان ‌گردید  و  توبه‌ کرد،  و  کارش  را  به  شیطان  و گمراهسازی  او  نسبت  داد.  کارش  ناشی  از  خشم  بود،  و  خشم  اهریمن  است‌،  و  یـا  باد  و  ثروتی  از  اهریمن  است‌:

(قَالَ هَذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ) (١٥)

موسی  گفت‌:  این  از  عمل  شیطان  پود  (‌چرا که  با  وسوسۀ  خود  بر  سـر  خشـمم  آورد  و  غـافلگیرم  کـرد)‌.  واقـعاً  او  دشمن  گمراه‌ کنندۀ  آشکاری  است‌.

سپس  جزع  و  فزع  را  دنبال‌ گرفت  و  بیان  داشت‌ که  خشم  او  را  بدین ‌کار  برانگیخته  است‌.  به  ظلم  و  ستمی ‌که  به  خود  کرده  است  اعتراف  می‌نماید  و  رو  به  خدای  خـود  می‌نماید  و  آمرزش  و گذشت  او  را  درخواست  می‌کند:  

(قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي).

(‌موسی  از  کردۀ  خود  پشیمان  شد  و  رو  به  درگاه  خدا  کرد  و)  گفت‌:  پروردگارا!  من  بر  خویشتن  (‌با  کشتن  یک  تن‌)  ستم  کردم‌.  پس  (‌به  فریادم  رس  و)  مرا  ببخش‌.  خدا گریه  و  زاری  وی  را  پـذیرفت  و  بـه  حسّاسیّت  و  طلب  آمرزش  او  پاسخ  مثبت  داد:

(فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) (١٦)

(‌خدا  دعایش  را  اجابت  کرد)  و  او  را  بخشید،  چرا  که  خدا  بس  آمرزگار  و  مـهربان  (‌دربـارۀ  بندگان  پشـیمان  و  توبه ‌کـار)  است‌.

انگار  موسی  با  دل  بیدار  و  با  احساس  تیزبین  خـود  در  پرتو کرمی  رو  به  خدا  کردن  خویش‌،  متوجّه  گردید کـه  پروردگارش  او  را  بخشید  و  قلم  عفو  برگناهش ‌کشید.  دل  مؤمن  احساس  پیوند  و  تماس  با  خدا  و  پذیرش  دعا  می‌کند،  همین‌ که  دعا  می‌کند.  بدان  هنگام  که  بیداری  و  هوشیاری  و  حسّاسیّت  او  بدان  سطح  رسـیده  بـاشد،  و  گرمی  رو  به  خدا کردن  او  تا  بدان  مرز  اوج  ‌گرفته  باشد  …

وجدان  موسی  علیه السّلام  به  لرزه  افتاد  وقتی  که  پذیرش  یزدان  را  احساس‌  کرد.  این  است ‌که  با  خود  پیمان  می‌بندد کـه  شکر  نعمت  او  را  بجای  بیاورد،  نـعمتی‌ کـه  خـدا  بـدو  بخشیده  است‌:

(قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ) (١٧)

گفت‌:  پروردگارا!  به  پـاس  نـعمتهائی  که  بـه  مـن  عطا  فرموده‌ای  (‌و  عطا  مـی‌فرمائـی  که  مـغفرت  و  مـرحـمت  است‌)‌،  هرگر  پشتیبان  بدکاران  و  بزهکاران  نخواهم  شد.  این  عـهد  و  پـیمان  مـطلقی  است ‌کـه  هـرگز  در  صـف  بزهکاران  نایستد  و  از  ایشان  پشتیبانی  نکند  و  بدیشان  کمک  و  یاری  ننماید.  این  هم  تبرئۀ  خـویش  از  بـزه  و  بزهکاران  در  هر  شکلی  از  اشکال  خود  است‌،  حتّی  اگر  این  بزه  بر  اثر  تأثّیر  خشم‌،  و  ناگواری  تلخی  ظلم  و  جور  است.

این  هم  واقعاً  نعمت  خدا  در  حقّ  موسی  است‌ که  دعای  او  را  پذیرفته  است‌،  و  گذشته  از  آن‌،  قبلاً  بدو  نعمت  توا‌ن  و  فرزانگی  و  دانش  داده  است‌.

این  لرزش  سخت‌،  و  پیش  از  آن  چنان  جـهش  و  پـرش  سخت‌،  برای  ما  شـخصیّت  موسی علیه السّلام  را  بـه  تـصویر  می‌کشد،  شخصیّتی‌ که  زود  دگرگون  و  منقلب  می‌گردد،  و  دارای  وجدان  جوشان‌،  و  نیروی  سخت  جهشی  و  توفنده  است‌.  با  این  نشانه  برجستۀ  چنین  شخصیّتی  در  موارد  و  جاهای  بسیار  دیگری  برخورد  خواهیم  کرد.

بلکه  ما  در  صحنۀ  دوم  همین  حلقه‌،  بلافاصله  بـرخـورد  خواهیم  کرد:

(فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِف