کوچک  خویش  را  در  آغوش  غم  گرفته  است‌! نمی‌تواند  از  او  نگاهبانی  و  نگـاهداری  و  دفاع  و  حمایت ‌کند! همچنین  نمی‌توانـد  او  را  پـنهان  و  نهان  از  چشم  جلّادان  کند)  نـمی‌توانـد  صـدای  فـطری  کودک  را  بـبرد  و  نگـذارد  فـریاد گـریه‌اش  بـه  گـوش  سنگدلان  خونخوار  برسد! درمـانده  و  نـاتوان  از  ایـن  است‌ که  به  موسی  چاره‌ای  یا  وسیله‌ای  نشان  دهد  و  به  گوشهای  نازک  و کوچکش  لای  لایی‌ کند  که  بس  کـن  ستمگران  قلدر  می‌آیند  و  جگرگوشه‌ام  را  می‌ربایند  و  قربان  فرعون  زمان  می‌نمایند!..  هان‌! این  مادر  مـوسی  است‌ که  تک  و  تنها  است  و  ضعیف  و  ناتوان  و  درمانده  است‌!

در  اینجا  است  که  دست  قدرت  یزدان  دخالت  می‌فرماید، و  به  کمک  مادر  پریشان  و  هراسان  و  نگران  می‌شتابد  و  او  را  درمی‌یابد، و  به  دلش  الهام  می‌کند که  چگونه  عمل  بکند. بدو  الهام  می‌کند  که  چه‌ بکند:

(وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي).

ما  به  مادر  موسی  الهام  کردیم  که  موسی  را  شیر  بده‌، و  هنگامی  که  بر  او  ترسیدی‌، وی  را  بـه  دریـا  (‌گونۀ  نـیل‌) بینداز،  و  مترس  و  غمگین  مباش‌.

ای  خدا!  ای  قدرت  توانا!..  ای  مادر  موسی  او  را  شـیر  بده‌.  هر  زمان  که  ر  او  ترسیدی‌، او که  در  آغـوش  تـو  است‌، و  او که  زیر  نظر  و  تحت  رعایت  تو  است‌. هرگاه  بر  او  ترسیدی‌، او که  پسـتان  تـو  را  بـه  دهـان  دارد،  و  چشمانت  او  را  می‌پاید،  هرگاه  بر  او  ترسیدی‌،  او  را  به  دریا  بینداز!!!

(فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ).

وی  را  به  دریا  (‌گونۀ  نیل‌)  بینداز!.

(وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي).

و  مترس  و  غمگین  مباش‌.

در  اینجا  او  به  دریا  انداخته  می‌شود،  و  به  دست  خدا  سپرده  می‌شود  ...  بلی  دریا  ...  دریا  جائی  که  امـن  و  امانی  در  آن  جز  پناه  یزدان  وجود  ندارد.  به  دست  خدا  سپرده  می‌شود، دستی ‌که  ترس  و  هراسی  در  جـوار  آن  نمی‌ماند. به  دستی  سپرده  می‌شود که  ترسها  و  هراسـها  به  قرق  آن  نزدیک  نمی‌گردد. دستی ‌که  آتش  را  سرد  و  سالم  می‌سازد،  و  دریا  را  پناهگاه  و  خوابگاه  مـی‌سازد.  دستی‌ که  فرعون  طاغی  و  یاغی  و  قلدر،  و  هیچ ‌یک  از  طاغیان  و  یاغیان  و  قلدران  سراسر  زمین  جرأت  نمی‌کنند  به  قرق  امن  و  امان  و  عزّت  مآب  او  نزدیک‌ گردند.  

(إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ).

ما  او  را  به  تو  باز  می‌گردانیـم‌.

دیگر  هیچ‌ گونه  هراسی  بـر  زنـدگی  او  نـیست  و  نـباید  هیچ‌ گونه  غم  و  اندوهی  بر  دوری  او  داشت‌.

(وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ) (٧)

و  او  را  از  زمرۀ  پیغمبران  می‌گردانیم‌.

این  مژده‌ای  به  آیـنده  است‌، و  وعدۀ  خـدا  است  کـه  راستگوترین  گویندگان  است‌.این  صحنۀ  نخستین  داستان  است‌. صحنۀ  مادر  حیران  و  هـــراســان  و  پــریشان  و  انـدوهگینی  است‌ کـه  پـیام  اطمینان ‌بخش  و  آرام‌ بخش  و  آسـوده ‌خاطر  کـننده‌ای  را  دریافت  می‌دارد.  همچون  پیامی  به  دل  هـراسـان  آتش  گرفته‌ای‌، سردی  و  سلامت  نازل  می‌کند، و  هراس  آن  را  از  میان  می‌برد  و  آتش  آن  را  خاموش  می‌گرداند. روند  قرآنی  نمی‌فرماید  چگونه  مادر  موسی  پیام  را  دریـافت  داشته  است‌، و  چگونه  آن  را  اجراء  نـموده  است‌. بـلکه  پرده  بر  آن  فرو  می‌افتد،  تا  آن  پـرده  بـالا  زده  شـود  و  ناگهان  ما  خود  را  در  برابر  صحنۀ  دوم  ببینیم‌:

(فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ).
(‌کار  به  جائی  رسید  که  مادر  موسی  ناچار  شد  او  را  بـه  دریا گونۀ  نیل  بیندازد)‌. خاندان  فرعون‌، مـوسی  را  (‌از  روی  امواج  نیل‌)  برگرفتند.

آیا  این  امن  و  امان  است‌؟  آیا  این  وعده  است‌؟  آیا  این  مژده  است‌؟  مگر  مـادر  بـیچاره  از  کسـی  جـز  خـاندان  فرعون  بر  موسی  می‌ترسید؟  آیا  مادر  بیچاره  از  چیزی  جز  این  می‌ترسید  و  می‌هراسید که  کـار  مـوسی  برای  خاندان  فرعون  آشکار  و  نمودار گردد؟  مگر  مادر  بیچاره  ترس  و  هراسش  جز  از  این  بـود کـه  مـوسی  بـه  دست  خاندان  فرعون  بیفتد؟

بلی‌! و لیکن  قدرت  یزدان  به  مـبارزه ‌طلبی  مـی‌پردازد. آشکارا  و  نمایان  مبارزه ‌طلبی  می‌کند. فرعون  و  هامان  و  لشکریان  آنان  را  به  مبارزه  می‌خواند. آنان  که  نوزاد‌ان  پســر  را  در  مـیان  قـوم  مـوسی  پـیگیری  و  پـیجوئی  می‌کردند،  چون  از  ایشان  بر  مملکت  و  حکومت  و  تخت  و  ســلطنت  و  بــر  ذات  خـودشان  مـی‌ترسیدند. آنـان  جاسوان  و  خبرچینانی  در  میان  قوم  مـوسی  پـراکـنده  کرده  بودند  تا  پسر  بچّه‌ا‌ی  از  دست  ایشان  رها  نشود  و  به  در  نرود  ...  آهای‌!  این  دست  قدرت  خـدا  است  کـه  بدون‌ کاوش  و کوشش  و  پژوهشی  و  بدون  درد  و  رنجی  پسر  بچّه‌ای  را  به  دست  ایشان  می‌اندازد.  آن  هم  کـدام  پسر  بچه‌؟  پسر  بچه‌ای‌ که  همۀ  ایشـان  بـا  دست  او  بـه  هلاکت  می‌رسند!  آهای‌!  این  دست  قدرت  یزدان  است  که  موسی  را  به  دسـتشان  انـداخـته  است‌، کسـی ‌کـه  هیچ‌ گونه  نیروئی  ندارد، و  هیچ‌ گونه  چاره‌ای  نمی‌شناسد. درمانده  از  این  است  که  حتّی  از  خود  دفاع ‌کند  یا  حتّی  کمک  بطلبد!  آهای‌!  این  دست  قدرت  یزدان  است  کـه  موسی  را  به  جان  فرعون  در  میان  در  اســوار  خـودش  می‌اندازد،  فرعون  طاغی  و  یاغی  و  خونریز  و  زورگو  و  زورمــدار  ...  ایــن  دست  قــدرت‌،  فـرعون  را  برای  جستجوی  موسی  در  میان  خانه‌های  بنی‌اسرائـیل‌،  و  در  میان  آغوشهای  زنان  مادر  بـنی‌اسـرائـیل‌، به  زحـمت  نمی‌اندازد!

گذشته  از  این‌،  آهای‌!  این  دست  قدرت  یزدان  است  که  هدف  خود  را  بی‌پرده  و  مبارزه ‌طلبانه  اعلان  می‌دارد:  

(لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَحَزَنًا).
تا  سرانجام  دشمن  آنان  و  مایۀ  اندوهشان  گردد!.  

تا  سرانجام  دشمن  ایشان  شـود  و  آنـان  را  بـه  مـبارزه  بخواند، و  مایۀ  غم  و  اندوهشان ‌گردد  و  غم  و  اندوه  را  به  دلهایشان  داخل  گرداند:

(إِنَّ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا كَانُوا خَاطِئِينَ) (٨)

مسلمّاً  فرعون  و  هامان  و  لشکریانشان  خطاکار  بودند.  

آنان  راه  خطا  پوئیدند. امّا  چگونه‌؟  چگونه‌؟‌!  آهای  این  او  است  که  نزد  ایشـان  و  اسیر  در  دست  آنـان  است‌!  هیچ‌ گونه  نیروئی‌،  و  هیچ‌ گونه  چاره‌ای  ندارد، و  هیچ‌ گونه  نیروی  گریزی  و  راه‌ گریزی  ندارد  ...  بگذاریـم  رونـد  قرآنی  پاسخ  آن  را  بدهد:

(وَقَالَتِ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ قُرَّةُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ) (٩)

زن  فرعون  (‌آسیه  هنگامی  که  دید  آنـان  قصد  کشـتن  کودک  را  دارند)  گفت‌:  او  را  نکشید، نور  چشم  مـن  و  تو  است‌.  شاید  برای  ما  مفید  بـاشد،  و  یـا  اصـلاً  او  را  پسـر  خود  کن