‌  کند  برابر  نقشۀ  دوزخی‌ کثیفی‌ کـه  بـه  کودکان  معصوم  و  بیگناه  هم  رحم  نمی‌کرد.

این  ظروف  و  شرائطی  بود که  داستان  موسی  علیه السّلام  در  آن  به  هنگام  تولّدش  جریان  می‌یافت‌.  همان‌ گونه  که  در  این  سوره  آمده  است‌:

(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ) (٤)

فـرعون  در  سـرزمین  (‌مصر،  شـروع  بــه‌)  استکبار  و  سـلطه‌ گری  کـرد،  و  (‌در  مـیان‌)  مـردمان  آنجا  (‌تـفرقه  انداخت  و  آنـان‌)  را  به  گروهها  و  دسته‌های  محتلفی  تبدیل  نمود.  (‌هر  گروهی  و  دسته‌ای  به  دفـاع  از  افراد  خود  و  جنگ  و  دشـمنی  بــا  ســائرین  مـی‌پرداخت‌.  فرعون  مـــصوصاً  مـردمان  مـصر  را  بـه  دو  گروه  مشـخّص  قبطیان  و  سبطیان  تقسیم  کرد،  و)  گروهی  از  ایشـان  را  (‌که  سبطیان  یعنی  بنی‌اسرائیل  بودند،  در  برابر  قبطیان)‌ ضعیف  و  ناتوان  می‌کرد.  پسرانشان  را  سـر  مـی‌برید  و  دخترانشان  را  (‌برای  خدمتکزاری‌)  زنده  نگاه  می‌داشت‌.  او  مسلما  ار  زمرۀ  تباهکاران  (‌و  جنایتکاران  تاریخ‌)  بود  ولی  خدا  چـیزی  را  مـی‌خواست  جـدای  از  چـیزی‌ کـه  فرعون  می‌خواست‌،  و  چیزی  را  در  نظر  داشت  جدای  از  چیزی  که  فرعون  طاغی  و  یاغی  در نظر  داشت‌.  طاغیان  ستمگر،  نیرویشان  و  سلطه  و  نیرنگشان  فریبشان  می‌دهد  و گـولشان  مـی‌زند.  درنـتیجه  اراده  و  مشـیّت  خـدا  را  فراموش  می‌کنند  و  تدبیر  و  تقدیر  او  را  از  یاد  می‌برند، و گمان  می‌نمایند که  آنان  برای  خود  هر چه  را  بخواهـند  برمی‌گزینند  و  اختیار  می‌کنند، و  برای  دشمنانشان  هر چه  را  بخواهند  انتخاب  می‌کنند  و  اختیار  می‌نمایند.  چـنین  هم  می‌اندیشند  که  بر  این‌ کار  و  بر  آن‌ کار  توانایند.

خدا  در  اینجا  اراده  و  مشیّت  خود  را  اعلان  می‌دارد،  و  از  تدبیر  و  تقدیر  خود  پرده  برمی‌افکند، و  فرعون  و  هامان  و  لشکریان  ایشان  را  به  مبارزه می‌خوانـد،  و  بـدیشان  می‌گوید که  احتیاط ‌کردن  و  برحذر  بودن  ایشان  هیچ‌ گونه  فائده‌ای  ندارد:

(وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (٥)وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ) (٦)

ما  می‌خواستیـم  که  به  ضعیفان  و  ناتوانان  تفضّل  نمائیم  و  ایشـان  را  پـیشوایـان  و  وارثـان  (‌حکـومت  و  قدرت‌)  سازیم‌.  و  ایشان  را  در  سرزمین  (‌مصر)  مستقرّ  گردانیم  و  سلطه  و  حکومتشان  دهیم‌،  و  بر  دست  مستضعفان‌،  به  فرعون  و  هامان  و  لشکریانشان  چیزی  را  بنمایانیم  کـه  از  آن  در  هراس  بودند.

این  مستضعفان‌ کسانی  هستند که  فرعون  طاغی  و  یاغی  بر  سر  ایشان  می‌آورد  و  در  حقّ  آنان  روا  می‌دارد  هر چه  را  هوا  و  هوس  زشت  و  پلشت  او  بخواهد.  پسرانشان  را  ذبح  می‌کند،  و  دخترانشان  را  زنـده  نگـاه  مـی‌دارد،  و  بدترین  عذاب  و  عـقاب  را  بـدیشان  مـی‌رساند.  او  بـا  وجود  این‌،  از  ایشان  خود  را  برحذر  می‌دارد  و  از  آنان  بر  خود  و  بر  مملکت  و  حکومت  خود  می‌ترسد.  بدین  سبب  جاسوسان  و  خبرچینانی  را  مأمورشان  مـی‌سازد  و  در  میانشان  پـراکـنده  مـی‌دارد،  و  فـرزندان  ذکـورشان  را  می ‌پاید،  و  همسان  قصاب  آنان  را  به  لبۀ  تیغ  می‌سپارد!  این  مستضعفان  هستند که  خداوند  سبحان  می‌خواهد  در  حقّ  ایشان  بزرگواری‌ کند  و  عطایای  نامحدودش  را  بهرۀ  ایشان  سازد،  و  آنان  را  پیشوایانی  و  رهبرانی ‌گرداند،  نه  این‌ که  بندگانی  و  پیروانی  بمانند،  و  سرزمین  پربرکت  را  به  دست  آنان  سپارد،  سرزمینی  که  آن  را  وقتی  بدیشان  سپرد که  بعدها  به  سبب  ایمان  و  صلاحیّت  سزاوار  آن  گردیدند  و  خداوند  سبحان  می‌خواهد  در  آنجا  بدیشان  مکانت  و  منزلت  و  قدرت  و  حکومت  دهد  و  ایشان  را  نیرومند  و  استوار  و  قوی  و  مطمئن ‌گردائد،  و  چیزی  را  پیاده ‌کند  و  تحقّق  بخشد که  فرعون  و  هامان  و  لشکریان  ایشان  از  آن  در  بیم  و  هراس  بوده  و  از  آن  خویشتن  را  برحذر  می‌دارند،  و  احتیاط  کامل  را  انجام  می‌دهند.  خدا  می‌خواهد  این‌ کارها  بشود،  بـدون  ایـن‌ کـه  فـرعون  و  هامان و  لشکریان  ایشان  به  خود  آیند  و  سر  از  چـیزی  درآورند!

روند  قرآنی  این‌ گونه  اعلان  می‌دارد،  بیش  از  این  که  به  خود  بیان  داستان  بپردازد.  روند  قرانی  واقعیّت  حـال  را  اعلان  می‌دارد،  و  چیزی  را  اعلام  می‌کند  که  در  آیـنده  مقرّر  و  مقدّر  است‌،  تا  دو  نـیرو  رو  در  روی  یکـدیگر  بایستند:  نیروی  فرعون ‌که  باد  به  غبغب  انداخته  است  و  باد  کرده  و  آماسیده  جلوه‌گر  آمده  است  و  مردمان  گمان  می‏‎برند  که  همچون  نیروئی  کارهای  زیادی  را  می‌تواند  انـجام  بدهد.  و  نـیروی  یـزدان‌ که  نـیروی  حقیقی  و  هراس ‌انگیز  توانائی  است  و  هـمۀ  نـیروهای  ظـاهری  و  ناچیزی  در  برابرش  سقو‌ط  می‌کنند  و  از  پای  می‌افتند که  مردمان  را  به  ترس  و  هراس می‌اندازند!

روند  قرانی  با  این  اعلان‌،  سن  نمایش  داستان  را  پیش  از  شروع  ترسیم  می‌کند: دلها  آویزۀ  حوادث  و  جـریانات  داستانند،  و  نگران  چیزی  هستند  که  داستان  بدان  پـایان  می‌یابد، و  پایانی  را  چشم  می‌دارند  که  رونـد  قـرآنـی  پیش  از  شروع  داستان  آن  را  اعلان  داشته  است‌.

بدین  جهت  داستان  از  حیات  و  زندگی  جنبان  و  پـویان  است‌.  انگار  این  داستان  برای  نخستین  بار  است ‌که  بیان  می‌شود، و  انگار  در  فصلها  و  بخشها  عرضه  می‌گردد،  و  دیگر  این  داستان  حکایتی  نیست  کـه  در  تـاریخ  آمـده  باشد. نه‌،  بلکه  انگار  تازه  دارد  آغاز  می‌گردد  ...  این  هم  شیوۀ  بیان  قرآنی  به  طـور  عام  است‌.

*
آن‌گاه  داستان  می‌آغازد.  مـبارزه‌ طلبی  آغـازد،  و  دست  قدرت‌،  بدون  پرده  آشکارا  و  نمایان  به  کار  می‌پردازد:  موسی  در  این  اوضاع  و  احوال  دشوار  و  نابهنجار  متولّد  گردیده  است‌،  اوضاع  و  احوالی ‌که  روند  قرآنـی  آن  را  بیش  از  شروع  داستان  ترسیم  می‌کند. وقتی  متولّد گردید  که  خطر  از  هر  سو  در کمین  موسی  بود  و  چشم  خود  را  بدو  دوخته  بود،  و  مرگ  در  انتظارش  خیره  نشسته  بود.  کارد  بر  بالای‌ گردنش  آهیخته  بود،  و  می‌خواست  سرش  را  از گـردن  جدا  سازد  و کار  او  را  بسازد!..

آهای!  این  مادر  او  است  کـه  ویـلان  و  حـیران  است  و  نگران  او  نشسته  است‌)  بر  او  می‌ترسد. می‌ترسد  خـبر  تولّد  او  به  جلادان  برسد.  هراسان  است ‌که  نکـند کـارد  جلّادان  گردن  موسی  را  بزند!  آهای‌! این  مادر  مـوسی  است‌ که  کودک  خود  را  در  دل  خوف  و  هراس  به  دنیا  آورده  است  و  کودک  