ش  چـیزی  را  بنمایانیم  که  از  آن  در  هـراس  بودند. 

روند  قرآنی  چنان  که  شیوه  آن  در  بیان  داسـتانها  است‌، داستان  را  در  اینجا  به  صحنه‌هائی  تقسیم  ‌کـرده  است‌، و  در  میان  آن  بخشها  فاصله‌ها  انداخـته  است  و  خـلأهای  هنری  پدید  آورده  است  که  خیال  می‌تواند  خودش  آنها  را  برگرداند،‌ و  این  است  که  دیگر  خـواننده  چـیزی  از  حوادث  و  مناظر  رها  شده  در  بین  صحنه‌ای  و  صحنه‌ای  را  از  دست  نمی‌دهد،  و  لذّت  هنری  را  نیز  با  حرکت  زندۀ  خیال  می‏‎برد.

حلقۀ  نخستین  داستان  در  پنج  صحنه  آمده  است‌.  حـلقۀ  دوم  داستان  در  نه  صحنه‌،  و  حلقۀ  سوم  در  چهار  صحنه  آمده  است‌.  میان  این  حلقۀ  و  آن  حلقۀ  هم  فاصلۀ زیادی  یا  کمی  است‌،  و  میان  این  صحنه  و  آن  صحنه  خلأ  بزرگی  یا  کوچکی  است‌.  از  دیگر  سو،  پرده  فرو  می افتد  تا  را  جع  به  منظرۀ دیگری  یا  صحنۀ  دیگری  بالا  رود.

روند  قرآنی  پیش  از  این  ‌که  داستانها  را  بیاغازد،  فضائی  را  ترسیم  می‌کند  که  رخدادها  در  آن  به  چرخش  و  گردش  درمی آ یند، و  شرائط  و  ظروفی  را  پیش  چشـم  مـی‌دارد  که  داستانها  در  آنها  اتّفاق  می‌افتند،  و  هدفی  را  آشکار  می‌سازد  که  در  فراسوی  حوادث  پنهان  است‌،  و  به  خاطر  آن  این  داستانها  ذکر  می‌شوند  ...  این  هـم  شـیوه‌ای  از  شیوه‌های  عرضه  کردن  داسـتان  در  قـرآن است ،  و  ایـن  شیوه  با  موضوع  و  اهداف  داستان  در  این  مکان  از  قرآن‌،  همگامی  و  همراهی  دارد:

(إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الأرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَيَسْتَحْيِي نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ (٤)وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ (٥)وَنُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الأرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا كَانُوا يَحْذَرُونَ) (٦)

فـرعون  در  سـرزمین  (‌مـصر،  شـروع  بـه‌)  اسـتکبار  و  سـلطه  ‌گری  کرد،  و  (‌در  مـیان‌)  مـردمان  آنـجا  (‌تـفرقه  انداخت  و  آنان‌)  را  به  گروهها  و  دسته‌های  مختلفی  تبدیل  نمود.  (‌هر  گروهی  و  دسته‌ای  به  دفـاع  از  افراد  خود  و  جنگ  و  دشـمنی  بــا  ســا ئرین مـی‌پرداخت‌.  فرعون  مـخصوصاً مـردمان  مـصر  را  بـه  دو  گروه  مشـخّص  قبطیان  و  سبطیان  تقسیم  کرد، و)  گروهی  از  ایشـان  را  (‌که  سبطیان  یعنی بنی اسرائیل  بودند، در  برابر  قبطیان)‌ ضعیف و  ناتوان  می کرد پسرانشان را سر میبرید و  دخترانشان را (برای خدمتگزاری) زنده نگاه می داشت و او مسلّماً از زمرۀ تباهکران (و جنایتکاران تاریخ)بود. ما  می‌خواستیم  که  به  ضعیفان  و  ناتوانان  تفضّل  نمائیم  و  ایشان  را  پـیشوایـان  و  وارثـان  (‌حکومت و  قدرت‌)  سازیم‌.  و  ایشان  را  در  سرزمین  (‌مصر)  مستقرّ  گردانیم  و  سلطه  و  حکومتشان  دهیم‌،  و  بر  دست  مستضعفان  به  فرعون  و  هامان  و  لشکریانشان  چیزی  را  بنمایانیـم  که  از  آن  در  هراس  بودند.

روند  قـرآنـی  بدین  روال  نـمایشی  را  مـی‌آغازد  کـه  رخدادها  در  آن  روی  می‌دهند،  و  دستی  پدیدار  و  آشکار  می‌آید  که  صحنۀ  نمایش  را  می‌گرداند.  همراه  با  آن‌،  هدفی  هم  جلوه‌گر  و  نمودار  می‌شود  که  داستان  آن  را  می‌طلبد  و  در  پی  آن  است‌.  پدیدار  و  آشکار  شـدن  این  دست‌،  و  جلوه‌گر  آمدن  و  نمودار  گردیدن  آن  بدون  هر گونه  پرده‌ای  از  همان  لحظۀ  نخستین،  در  روند  سراسر  داستان  مقصود  و  مراد  است‌،  و  با  برجسـته‌ترین  هـدف  د‌استان  همگام  است‌.  بـدین  خـاطر  داسـتان  ایـن‌ گونه  می‌آغازد  که  آغاز  گردیده  است‌.  این  هم  از  زیـبائیهای  بیان  مطلب  و  مقاصد  در  این‌ کتاب  شگفت  است‌.

به  صورت ‌کاملاً  دقیق  و  مشخّص  روشن  نیست  فرعونی  که  رخدادهای  داستان  در  روزگار  او  اتّفاق  افـتاده  است  کدام  یک  از  شاهان  مصری  است‌.  چه  روشنگری  تاریخ  و  تعیین  حدود  و  ثغور  آن  از  اهداف  داستانهای  قرآنـی  نیست‌. مشخّص  شدن  اشخاص  و  امکنه  و  ازمنه‌،  چیزی  بر  اهداف  داستانهای  قرآنی  نمی‌افزاید. این  کافی  است  که  بدانیم  این  مسأله  بعد  از  زمـان  یوسف  علیه السّلام  بوده  است‌، آن‌ کسی ‌که  پدرش  و  برادرانش  را  به  نـزد  خود  می‌آورد. پدرش  یعقوب  است ‌که  همان  «‌اسرائیل‌»  است‌. اینان  هم  زادگان  اویند. نژاد  او  در  مصر  فراوان  شده‌اند  و  ملّت بزرگی  گردیده‌اند. 

زمانی‌ که  آن  فرعون  طاغی  و  یاغی‌:
(عَلا فِي الأرْضِ).
در  سرزمین  (‌مصر،  شروع، به‌)  استکبار  و  سـلطه‌گری کرد.

بزرگی  فروخت  و  زورگوئی  نمود،  و  اهالی  مصر  را  به  گروه‌ها  و  طائفه‌های  گوناگون  تبدیل  کرد. هـر  گـروه  و  طائفه‌ای  را  به  کاری  از  کارهایش  واداشت‌.  سخت‌ترین  ظلم  و  جور  و  بدترین  خواری  و  حقارت  بر  بنی‌اسرائیل  رفت‌،  بدان  علّت  که  بنی‌اسرائیل  پیروان  عقیده‌ای  جدای  از  عقیدۀ  فرعون  و  فرعونیان  بودند. بنی‌اسرائیل  بر  آئین  نیای  خود  ابراهیم  و  پدر  خویش  یعقوب  بودند.  هر چند  هم  فساد  و  انحراف  به  عقیدۀ  ایشان  رخنه‌ کرده  بود،  اصل  اعتقاد  به  خدای  یگانه  در  عقیدۀ  آنان  مانده  بود،  و  منکر  الوهیّت  فرعون‌،  و  همۀ  بت‌ پرستیهای  فرعونیان  بودند.  همچنین  فرعون  طاغی  و  یاغی  از  سـوی  ایـن ‌گـروه  و  دسته  در  مصر،  بر  تخت  سلطنت  و  ملک  و  مملکت  خود،  احساس  خطر  می‌کرد.  او  نمی‌توانست  ایشان  را  از  مصر  براند. زیرا  آنان  جماعت  زیادی  بودند  و  تعدادشان  به  صدها  هزار  نفر  می‌رسید.  ایشان  با  همسایگانی‌ که  بـا  فرعون  و  فرعونها  بارها  و  بارها  جنگیده  و  می‌جنگدند،  همدست  می‌شدند.  بـدین  هـنگام  یک  شـیوۀ  دوزخـی  کثیفی  برای  از  میان  بردن  خطری  ابتکار  کرد که  از  سوی  این‌ گروه  و  طائفه  انتظار  می‌رفت‌،‌ گروه  و  طائفه‌ای‌ که  او  را  نمی‌پرستیدند  و  به  الوهیّت  او  ایمان  و  باور  نداشتند.  این  شیوۀ  ناجور  و  نیرنگبازانه  این  بود که  آنـان  را  بـه  کارهای  سخت  و  طاقت ‌فرسا  وادارد  و  به  سخره ‌گیرد،  و  ایشان  را  خوار  و  حقیر  کند، و  شکنجه  و  آزارهای  گوناگون  بدیشان  برساند. گذشته  از  همۀ  اینها،  پسـران  نوزادشان  را  هنگام  تولّد  ذبح  کند،  و  دختران  نوزادشـان  را  باقی  بگذارد، تا  بدین  وسیله  تعداد  مردان  در  میانشان  زیاد  نگردد. بدین  وسیله  نیروی  بنی‌اسرائیل  را  بـا  کـم کردن  تعداد  مردان‌، و  افزایش  تعداد  زنان‌،  ضعیف  کند  و  درهم  شکند.  این  افزون  بر  عذاب  و  عقاب  و  کیفری  بود  که  بدیشان  می‌رسانید.

روایت  کرده‌اند  که  فرعون  زنان  مامائی  را  مامور  زنان  بـنی‌اسـرائـیل  کـرد  کـه  او  را  از  زمـان  تـولّد  نـوزادان  بنی‌اسرائیل  باخبر  مـی‌نمودند  تـا  پسـران  نـوزاد  را  بـه  محض  تولّد ذب