از  این  جوار  است‌، هر چند  که  اسباب  و  وسائل  ظـاهری  و  نمادین  امن  و  امانی  که  مردمان  بدانها  آشنا  هستند  در  میان  باشد!  خداوند  داستان  قـارون  را  بـرایشـان  بـیان  می دارد  که  این  داستان  هـم  به  صـورت  دیگری  ایـن  حقیقت  را  بیان  و  تأکید  می‌کند.

بر  سخنانشان  این  چنین  پیروی  می‌زند:

(أَوَلَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَمًا آمِنًا يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقًا مِنْ لَدُنَّا وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ) (٥٧)

مگر  مــا  حرم  پر  امـن  و  امـانی  را  بـرای  ایشـان  فراهـم  نیاورده‌ایـم  کـه  مـحصولات  و  میوه‌جات  فراوانـی  (‌از  نواحی  مختلف‌)  به  سوی  آن  آورده  می‌شود؟‌!  (‌وقتی  که  در  حـال  کـفر، ایشــان  را  از  امـنیّت  و  مـواهب  زندگی  برخوردار  می‌گردانـم‌، چگونه  آنان  را  با  وجود  ایمان  و  اطاعت  از  فرمان‌، در  دست  دیگران  رها  می‌گردانیم‌؟‌!  این  محصولات  و  ثمرات‌)  دادۀ  ما  است  (‌بدیشان  ...)  ولیکـن  بیشتر  آنان  (‌این  را)  نمی‌دانند.(‌قصص/‌٥٧)                       روند  قرآنی  به  یادشان  می‌آورد که  خدا  است ‌که  ایشان  را  از  ترس  و  هراس  در  امن  و  امان  داشته  است‌. او  است  که  این  حرم  را  محلّ  امن  و  امانی‌ کرده  است‌. او  است‌ که  امن  و  امان  را  برایشان  بر  دوام  و  برقرار  می‌سازد،  و  یا  امن  و  امان  را  از  ایشان  باز می‌گیرد. روند  قـرآنـی  بـه  پیش  می‌رود  و  ایشان  را  از  عاقبت  غرور  و  سرمستی  و  ناسپاسی  و  ناشکری  کردن  بیم  می‌دهد  و  می‌ترساند:  

(وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَهَا فَتِلْكَ مَسَاكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلا قَلِيلا وَكُنَّا نَحْنُ الْوَارِثِينَ)(٥٨)

چه  مردمان  زیادی  را  نابود  سـاخته‌ایــم  که  در  زندگی  خود  (‌همچون  اینان‌)  مست  و  مغرور  (‌جاه  و  مال  و  زر  و  زور)  شده‌اند و  طغیان  و  سرکشی  پیشه  ساخته‌اند. این  خانه‌های  ایشان  است  که  بعد  از  آنـان  (‌روی  آبـادی  بـه  خود  ندیده  است  و)  جز  مدّت  اندکی  منزل  و  مأوی  نکشته  است‌، (‌و  آن  هم  سکونت  موقّت  مسافران  و  سیّاحان  بــه  هنگام  رفت  و  آمدشان  از  این  مناطق  بـوده  است‌)‌. و  مـا  خودمان  مالک  و  صاحب  (‌املاک  و  دیارشان‌)  شده‌ایم‌. (قصص/58)

خداوند  ایشان  را  از  سرانجام  کارشان  می‌ترساند، بعد  از  آن‌ که  عذر  ایشـان  را  بـا  فرستادن  پـیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  بـه  میانشان  خواسـته  است  و  عـذری  بـرایشـان  بر جای  نگذاشته  است‌. قانون  و  سنّت  خدا  قبلاً  هم  بر  این  بوده  است  و  بر  این  رفته  است ‌که  پس  از  فـرستادن  پیغمبر  بیم‌ دهنده‌ای  به  مـیان  تکـذیب‌ کنندگان  ایشـان  را  نـابود  گرداند:                                                        

(وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ) (٥٩)

پروردگار  تو  هرگز  شهر  و  دیاری  را  ویـران  نمی‌سازد  مگر  این  که  در  کانون  و  مرکز  آنجا  پیغمبری  را  برانگیزد  تا  آیات  ما  را  بر  اهالی  آن  فروخواند، و  ما  شهر  و  دیاری  را  نابود  نمی‌گردانیم  مکر  این  که  ساکنـان  آنجا  سـتمکار  باشند.(قصص/59)

آن‌گاه  روند  قرآنی  صحنۀ  روز  قیامت  ایشان  را  نشـان  می‌دهد، آن  زمان  که  انبازها  در  پیشگاه  همۀ  حـاضران  دست  از  ایشان  می‌شویند و  از  آنان  بیزاری  می‌جویند. عذاب  آخرت  را  پیش  چشمانشان  می دارد  بعد  از  این که  ایشان  را  از  عذاب  دنیا  برحذر  می‌دارد، و  بعد  از  این  که  بدانان  یاد  می‌دهد که  ترس  و  هراس  در کجا، و  امـن  و  امـان  درکـجا  است‌. ایـن  سـوره  بـا  وعـدۀ  خـدا  بـه  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  ‌گرامیش  پایان  مـی‌پذیرد، در  آن  حـال  و  احوالی‌ که  مشرکان  را  از  مکّه  بیرون‌ کرده‌اند  و  به  تعقیب  وی  پرداخته‌اند. بدو  وعده  می‌دهد  آن  خدائی  که  تبلیغ  قرآن  را  بر  او  واجب ‌کرده  است  تا  به  تکالیف  و  وظائف  آن  برخیزد، هم  او  وی  را  به  شهر  خودش  برمی‌گرداند  و  بر  ضدّ  شرک  و  مشرکان  یاری  و کمکش  می‌فرماید.  خدا  بدو  نعمت  رسالت  را  ارزانی  داشته  است  در  حالی‌ کـه  چشم‌ داشتی  بدان  نداشته  است  و  انتظارش  نـمی‌کشیده  است‌. نعمت  یاری  و  پیروزی  را  هم  بدو  خواهد  داد  و  او  را  به  شهری  برمی‌گرداند  که  مشـرکان  وی  را  از  آنـجا  بیرون  کرده‌اند. او  بدانجا  در  امن  و  امان  و  پیروزمند  و  مؤیّد  برخواهد گشت‌. در  سورۀ  قصص  تضمین  و  تأکید  این  است‌.  موسی  علیه السّلام  به شهری  برگشت ‌که  با  ترس  و  هراس  از  آنجا  بیرون  رفت  و  او  را  تعقیب  می‌کردند. به  آن  شهر  برگشت  و  بنی‌اسرائیل  را  نیز  با  خود  بیرون  برد  و  نــجاتشان  داد. ولی  فـرعون  و  سـپاهیانش  با  دست  موسی  و  قوم  رستگارش  به  هلاکت  رسـیدند  و  نـابود  گردیدند  ...

این  وعده  پایان  می‌پذیرد،  و  این  سوره ه  نیز  با  آن  و  بـا  واپسین  آهنگ  پایان  می‌یابد:

(وَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا إِلَهَ إِلا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ) (٨٨)

همراه  الله  معبود  دیگری  را  به  فریاد  مخوان‌. جز  او  هـیج  معبود  دیگری  وجود  ندارد. همه  چیز  جز  ذات  او  فانی  و  نابود  می‌شود. فرماندهی  از  آن  او  است  و  بس‌، و  همگی  شما  به  سوی  او  برگردانده  مـی‌شوید (‌و  بـه  حسـاب  و  کتاب  اقوال  و  اعمالتان  رسیدگی  مـی‌کند  و  در  میانتان  داوری  خواهد  کرد)‌.                                       (‌قصص‌/88)  

این  موضوع  و  فضا  و  سایه  روشنهای  هـمگانی  سـوره  بود. پس  هم  اینک  به  شرح  و  بسط  مراحـل  چـهارگانه  بپردازیم‌: داستان  موسی‌، پیرو  آن‌، داستان  قارون‌، و  این  وعدۀ واپسین...

(طسم (١)تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ) (٢)

طا.سین‌.میم  ...  اینها  آیه‌های  کتاب  روشن  و  روشنگرند. این  سوره  با  این  حروف  می‌آغازد  تا  انسانها  را  متوجّه  این  سازد که  از  همچو‌ن  حروفی  آیات‌ کتاب  روشـن  و  روشنگر  قرآن  تشکیل  می‌شود، آیـاتی  کـه  والایـند  و  دارای  منزلت  و  مکانت  هستند. چیزهائی  ‌که  انسانها  آنها  را  با  این  حروف  می‌سازند  و  با  زبان  انسـانهای  فـانی  می‌پردازند  کجایند، و  این  قرآن  کجا  است‌، قرآنی  کـه روشن  و  روشنگر  است  و  ساختار  خدای  باقی  و  اکبر است:

(تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ) (٢)

اینها  آیه‌های  کتاب  روشن  و  روشنگرند.

این‌ کتاب  روشن  و  روشنگر  در  این  صورت  سـاخته و پرداختۀ  انسانها  نـیست‌.  چـه  هـمچون  کـاری  از  دست  انسانها  ساخته  نیست. بـلکه  ایـن‌ کـتاب  وحـی  است‌، وحی‌ای ‌که  خدا  آن  را  بر  بندۀ  خود  مـی‌خوانـد. در  آن  اعجاز  ساختار  خدای  دادار  پیدا  است‌، همان‌ گونه که در  بخشهای‌ کوچک  و  بزرگ  پیکرۀ  آن