  است‌، و  اهالی  زمین  را  دسته  دسته  و  متفرّق  و  پراکنده  کرده  است‌. بنی‌اسـرائـیل  را  ضـعیف  و  نـاتوان  نموده  است‌.  پسرانشان  را  سر  می‌برد، و  دخترانشـان  را  زنده  نگاه  می‌دارد. فـرعون  پـیوسته  بـنی‌اسـرائـیل  را  می‌پاید  و  زیر  نظر  می‌دارد. بر گردۀ  بنی‌اسرائیل  سوار  گردیده  است‌. ولیکن  قدرت  فرعون  و  عظمت  او، و  هوشیاری  و  بیداری  وی‌، هیچ ‌گونه  سودی  به  حـال  او  نخواهد  داشت  و  وی  را  از  دست  انتقام  نجات  نمی‌دهد، و  بلکه  او  را  از  دست  موسی  هم  نمی‌رهاند که  کـودک  کوچکی  است  و  فاقد  هر گونه  قدرتی  و  قوّتی  و  چاره‌ای  است‌.  امّا  او  تحت  مراقبت  و  محافظت  نـیروی  حـقیقی  یگانه‌ای  است‌، و  چشم  عنایت  یزدان  بدو  است‌، و  بلاها  و  ناگـواریـها  را  از  ا‌و  به  دور  مـی‌دارد، و  چشـمهای  دشمنان  را  نسبت  بـدو  کـور  مـی‌گردانـد، و  فـرعون  و  لشکریان  او  را  آشکارا  به  پـیکار  و  مـبارزۀ  با  او  فـرا  می‌خواند. موسی  را  به  آغوش  فرعون  می‌کشاند، و  او  را  به  لانه  و  آشیانه‌ا‌ش  می‌رساند، و  بلکه  دل  زن  فرعون  را  برای  او  فتح  می‌گرداند، در  حالی  که  دست  بسـته  در  برابر  او  است  و  هـیچ‌ گونه  اذیّت  و  آزاری  بــدو  نمی‌رساند. فرعون  با  دست  خود  برای  خود  چـیزی  را  مـی‌سازد کـه  از  آن  خـویشتن  را  حـذر  مـی‌دارد  و  می‌ترسد!

در  داستان  دوم  ارزش  دارائی  و  ثروت  عرضه  می‌گردد،  و  همراه  با  آن  از  ارزش  دانش  سخن  می‌رود، دارائی  و  ثروتی  که  مردمان  را  سـبک  مـی‌دارد  و  بـازیچۀ  دست  خود  می‌نماید، در  آن  حال  و  احوالی  کـه  قـارون  هـمۀ  گنجها  و  دفینه‌های  خود  را  بیرون  آورده  است  و  به  تماشا  گذاشته  است‌.  مردمان  می‌دانند که  دارائی  و  ثروتی  بدو  داده  شده  است  که  کـلیدهای  گـنجهایش  را  گـروهی  از  مردان  نیرومند  نمی‌توانند  بردارند!  دانشی  هم  بدو  داده  شده  است‌  که  قارون  بدان  می‌نازد  و  گمان  می‌برد  که  در  سایۀ  آن  همچون  دارائی  و  ثروتی  را کسب ‌کرده  است  و  فراهـم  آورده  است‌. امّا  کسـانی ‌کـه  از  قـوم  او  دانش  راستین  بدیشان  داده  شده  است‌، گنجهای  قارون  ایشان  را  سبک  نمی‌دارد  و  بازیچه  دست  خود  نمی‌نماید. بلکه  آنان  چشـم  به  پاداش  خدا  مـی‌دوزند، و  می‌دانـند  کـه  پاداش  خدا  بهتر  و  ماندگارتر  است‌. سـپس  دست  خـدا  دخالت  می‌کند  و  قارون  و  خانه  و کاشانه  او  را  به  زمین  فرو  می‏‎برد، و  نه  دارائی  و  ثروتش‌، و  نه  علم  و  دانشـن  کاری  نمی‌توانند  برای  او  کنند  و  به  فریادش  بـرسند.  دست  خدا  در  نابودی  قارون  و  دارائی  و  دانشش  مستقیم  و  آشکار  دخالت  می‌کند، همان ‌گو‌نه‌ کـه  در  نابودی  فرعون  و  قدرت  و  عظمتش  دخالت ‌کرده  است  و  او  را  و  سـپاهیان  او  را  به  دریـا  انـداخـته  است  و  از  جملۀ  غرق ‌شدگان  گردیده  است‌.

فرعون  بر  بنی‏اسرائیل  طغیان  و  سـرکشی ‌کـرده  است  و  بدیشان  ظـلم  و  جـور  روا  دید‌ه  است‌، و  بـا  زور  فرمانروائی  و  سلطه  و  قدرت  بر  آنان  گردنکشی  نموده  است  و  سینه  برافراخته  است‌. قارون  هم  بر  بنی‌اسرائـیل  طغیان  و  سرکشی ‌کرده  است  و  بدیشان  ظلم  و  جور  روا  دیده  است‌، و  با  زور  دانش  و  دارائی  بر  آنان  گردنکشی  نموده  است  و  سینه  برافراخته  است‌.  فرجام  هـر  دو  نـفر  یکی‌ گردیده  است‌. این  یکی  خود  و  خانه  و کاشانه‌اش  به  دل  زمین  فرو  برده  می‌شود، و  آن  یکی  دریـا  او  را  و  سپاهیانش  را  فرا  می‌گیرد  و  ایشان  را  غرق  می‌کند. هیچ  قدرت  و  قوّتی  در  زمین  یافته  نمی‌شود که  با  قدرت  و  قوّت  خدا  مبارزه  و  مقابله ‌کند  و  جلو  دست  او  را  بگیرد  و  در  نجات  ایشان  بکوشد.  دست  خـدا  وقـتی  دخـالت  می‌کند که  ظلم  و  فسـاد  به  مـرز  مشـخّصی  برسد، و  مردمان  نتوانند  جلو  آن  ظلم  و  فساد  را  بگیرند.

این  داستان  و  آن  داستان  می‌رسانند  که  وقتی  که  شرّ  و  بلا  عیان  و  بی‌پرده  می‌شود، و  فساد  و  تباهی  روشن  و  آشکار  به  میدان  درمی‌آید، و  خیر  و  خوبی  در  برابرش  درمانده  و  ناتوان  می‌ایسـتد  و  بـدو  خـیره  مـی‌شود،  و  صلاح  و  فلاح  بدون  هر گونه  اسلحه  و  وسـائل  دفـاعی  مـی‌ماند  و  تـاخت  و  تـاز  فسـاد  را  مـی‌نگرد، و  از  برگرداندن  مرد‌مان  از  دین  و گول  زدن  ایشان  با  پول  به  ترس  و  هراس  می‌افتد، بدین  هنگام  دست  قدرت  یزدان  دادار  آشکار  و  بی‌پرده  دخالت  مـی‌کند  و  بـه  مـبارزه  می‌پردازد  بدون  این‌ که  مانعی  و  رادعی  از  مردمان  سر  راه  او  را  بگیرد، و  بدون  ایـن  اسـلحه  و  وسـائلی  از  نیروهای  زمین  قدرت  رزمیدن  و  تکان  خوردن  را  داشته  باشد، تا  شرّ  و  فساد  را  بر  جای  خـود  بـنشاند  و  حـدّ  و  مرزی  برای  آن  معیّن  و  مشخّص  گرداند.[1] روند  قرانی  میان  دو  داستان‌، چرخشها  و گـردشهائی  را  با  مشرکان  مـی‌آغازد  و  آنان  را  بـا  مـعانی  و  مفاهیم  داستانها  آشنا  می‌سازد، و  چشمهایشان  رو  به  نشانه‌های  شناخت  بازمی‌گرداند  که  گـاهی  در  صـحنه‌های  جـهان  پراکنده‌اند،  و  گاهی  در  جایگاه‌های  نابودی  گـذشتگان  نهفته‌اند، و  زمانی  در  صحنه‌های  قیامت  جلوه‌گر  آمده‌اند  ...  همۀ  آنها  هم  درسـهای عبرت  داسـتانها  را  تأکـید  می‌کنند، و  آنها  را  همگام  و  همآوا  با  داستانها  می‌نمایند، و  قانون  و  سنّت  خدا  را  تأیید  می‌کنند، قانون  و  سنّتی‌ که  در  طول  زمان  و کشت  و گذار  دوران  تخلّف  نمی‌پذیرد  و  دگرگون  نمی‌شود. مشـرکان  به  پـیغمبر  خـدا  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می‌گفتند:

(إِن نَّتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا).

اگر  هـمراه  تــو  هدایت  را  پـذیرا  شویم  (‌و  از  برنامۀ  توحیدی  اسلامی  پیروی  کنیم‌، قبـائل  نیرومند  عـرب  به  جنگ  ما  برمی‌خیزند  و)  ما  را  از  روی  زمینمان  می‌ربایند  (‌و  نابودمان  می‌نمایید، پس  هر چند  بـه  حقّانیّت  اسـلام  معترفیم‌،  ولی  برای  حفظ  جان  و  مال  و  مقام  خود  حاضر  به  قبول  ایمان  نیستیم‌!)‌. (قـصص‌/57)  

مشرکان  معذرت  خود  را  از  عدم  پیروی  از  هد‌ایت  چنین  می‌آورند که می‌ترسند  اگر  آنان  ا‌ز  عقائد  قدیمی  خود  دست  بردارند،  عقائد  کهنی‌ کـه  بـه  خـاطر  آن  عـقائد، دیگران  از  ایشان  پیروی  می‌کنند، و  به  تـعظیم  بـیت‌الله  الحرام  می‌پردازند، و  برای  متولّیان  آنجا  کرنش  می‌برند، مردمان  آنان  را  در  ربایند  و  نابودشان  نمایند. 

این  است  که  یزدان  در  ایـن  سـوره  داسـتان  سوسی  و  فرعون  را  برایشان  ذکر  می‌کند. این  داستان  برای  آنـان  روشن  می‌گرداند که  امن  و  امان  کجا، و  ترس  و  هراس  کجا  خواهد  بود. بدیشان  می‌آموزد که  امن  و  امان  تنها  در  جوار  یزد‌ان  است‌، هر چند  هم  همۀ  اسباب  و  وسـائل  ظاهری  و  نمادین  امن  و  امانی  که  مردمان  بدانها  آشـنا  هستند  در  میان  نباشد، و  ترس  و  هراس  تنها  در  دوری  