روز  اعراض  نموده‌اند.

*
در  پایان  این  سوره‌، واپسین  آهنگها  و  نواها  به  گـوش  جان  می‌رسد. پیغمبر  دعوت  خود  را  و  برنامه  خود  را  در  رسالت  خویش  خلاصه  مـی‌کند  و  چکـیدۀ  آن  را  بـیان  می‌دارد، و  ایسـان  را  به  سرنوشتی  وامـی‌گذارد  کـه  خودشان  آن  را  برای  خود  می پسندند  و  بدان  خشـنود  می‌گردند. این  را  هم  وقتی  انجام  مـی‌دهد  کـه  تـوضیح  لازم  را  برای  ایشان  داده  است  و  بیان  شافی  و  وافی  را  فرموده  است‌.  سـخن  را  بـا  حـمد  و  ثـنای  خـدا  پـایان  می‌دهد،  همان‌ گونه  ‌که  سخن  را  با  حمد  و  ثنای  خدا  آغاز  کرده  بود. آنان  را  به  خدا  وامی‌گذارد  تا  آیات  خـود  را  برای  ایشان  بیان‌ کند  و  توضیح  دهد، و  آنان  را  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنند  محاسبه  کند:

(إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَهَا وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ (٩١) وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ (٩٢) وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (٩٣)

به  من  دستور  داده  شده  است  که  تنها  و  تنها  خداوند  این  شهر  (‌مقدّس  مکّه  نام‌)  را  بپرستم‌. آن  خداوندی  که  چنین  شهری  را  حرمت  بخشیده  است  (‌و آن  را  حرم  امـن  و  امان  ساخته  است‌، و  حرام  فرموده  است  که  بـا  کشـتن  انسانی  یا  ظلم  به  کسی‌، و  یـا  بـا  ذبـح  حیوان  و  جـانور  پناهنده  بدان‌، و  یا  این  که  با  کندن  درخت  و  گیاه  آن  بدان  اهانت  گردد. امّا  تصوّر  نشود  که  فقط  این  سرزمین  ملک  خدا  است‌، بلکه  در  عالم  هستی‌)  همه  چیز  ازآن  او  است‌. و  بـه  مـن  فـرمان  داده  شـده  است  که  از  زمـرۀ  تسـلیم  شدگان  باشـم  (‌و  همچون  مخلصان  در  برابر  او  کرنش  ببرم  و  بس‌)‌. و  (‌به  من  فرمان  داده  شـده  است‌)  ایـن  که  قرآن  را  بخوانم  (‌و  آن  را  بررسی  و  وارسی  کرده  و  خود  بـفهمم  و  بـه  دیگران  تـفهیم  نـمایم‌،  و  در  هـمۀ  کـارهای  زندگی  برنامۀ  خویشتن  گردانم‌)‌. پس  هرکس  (‌در  پرتو  آن‌)  راهیاب  شود  برای  (‌خیر  و  صلاح  و  سعادت  دنیوی  و  اخروی‌)  خود  راهیـاب  شده  است‌، و  هر کس  (‌از  قرآن  دوری  کـند  و  در نـتیجه‌)  گمراه  گردد (‌سـزای  خـود  را  می‌بیند)‌. و  بگو:  من  فقط  از  زمرۀ  بیم ‌دهندگان  مـی‌باشم  (‌و  یکی  از  پـیغمبران  خدا  بـوده  و  وظیفۀ  مـا  رسـاندن  فرمان  یزدان  است  و  حساب  و  کتاب  بر  خدای  منّان‌)‌. و  بگو:  حمد  و  سپاس  خدای  را  سزا  است‌. او  آیات  خود  را  به  شما  نشان  خواهد  داد  و  شما  آنها  را  خواهید  شناخت‌. و  پروردگار  تو  از  آنچه  انجام  می‌دهید  غافل  و  بـی‌خبر  نیست.

مشرکان  معتقد  به  حرمت  شهر  مکه  و  بـیت‌الله  الحرام  بودند. آنان  سروری  خود  را  بر  عرب  از  عقیدۀ  تـحریم  بیت  برمی‌گرفتند.  امّا  با  این  وجود  خدائی  را  به  یگانگی  نمی‌شناختند که  این  خانه  را  حرمت  نهاده  است  و  تحریم  فرموده  است  و  سراسر  زندگی  ایشـان  را  بـر  آن  بـنیاد  نهاده  است  و  استوار  داشته  است‌.

ییغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  عقیده  را  ارزیابی  می‌کند  آن‌ گونه ‌که  باید  ارزیابی  شود. او  اعلان  می‌دارد  که  بدو  دستور  داده  شده  است  و موظّف‌ گردیده  است‌ که  خداوندگار  این  شهر  را  پرستش  و  بندگی  کند، خداوندگاری‌ که  این  شهر  مکـّه  نام  را  حرمت  نهاده  است  و  آن  را  تحریم‌  کرده  است‌، و  هیچ‌ گونه  شریک  و  انبازی  ندارد. او  جهان‌ بینی  اسلامی  را  دربارۀ  الوهیّت  یگانه  تکمیل  می‌کند. چه  خداوندگار  این  شهر  خداوندگار  هر  چیزی  در هسـتی  است‌،  و  هر  چیزی  از  آن  او  است‌:

(وَلَهُ كُلُّ شَيْءٍ).

همه  چیز  از  آن  او  است‌.

اعلان  می‌فرماید  کـه  او  مـوظّف  گـردیده  است  و  بـدو  دستور  رسیده  است  که  از  زمرۀ  تسلیم ‌شوندگان  بـاشد، تسلیم  شوندگانی‌  که  هر  چیزی  را که  دارند  بدو  تسلیـم  می‌دارند. هیچ  کسی  در  آنچه  دارند  و  مـتعلّق  بـه  خـدا  است  شـرکت  نـدارد، و  سـراپـای  وجودشان  از  آن  خداوندگار  یگانه  و  یکتا  است  و  بس. همچون  مخلصانی  از  زمرۀ  کاروانیانی  هستند که  در  طول  زمان  در  حرکت  بوده‌اند  و  یگانه‌پرستی  کرده‌اند  و  خویشتن  را  تسلیم  خدا  نموده‌اند.

این  کار  بنیاد  دعوت  او  است‌.  و  امّـا  ابزار  دعوت  او  تلاوت  و  قرائت  قرآن  است‌:  

(وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ).

و  (‌به  من  فرمان  داده  شده  است‌)  این  که  قرآن  را  بخوانم  (‌و  آن  را  بررسی  و  وارسی  کـرده  و  خود  بـفهمم  و  به  دیگران  تفهیـم  نمایـم‌،  و  در  همۀ  کارهای  زندگی  بـرنامۀ  خویشتن  گردانم‌).

قرآن‌  کتاب  این  دعوت  است‌.  قرآن  قانون  اسـاسی  ایـن  دعوت  است‌. قرآن  وسیله  و  ابزار  پـیکار  ایـن  دعـوت  است‌. خدا  به  ییغمبرش صلّی الله علیه و آله و سلّم  دستور  داده  است ‌که  با  قرآن  به  جهاد  کافران  و  نبرد  با  ایشان  بپردازد. قرآن  در  جهاد  با  جانها  و  خردها  بس  است‌. در  قرآن  چیزی  است  که  همه  اطراف  و  جوانب  را  بر  نفسها، و  هـمۀ  راه‌هـا  و  گذرگاه‌ها  را  بر  ذهنها  و  شعو‌رها  می‌گیرد. در  قرآن  چیزی  است  ‌که  دلهای  سـخت  و  سـنگین  را  بـه  تکـان  و  لرزه  درمی‌آورد،و  دلها  را  به‌گو‌نه‌ای  به  جنبش  و  لرزش  درمی‌آورد که  قرار  و  آرامی  برای  آنها  نمی‌ماند. بعد  از  قرآن‌، پیکار  و  کارزاری  مقرّر  و  مـعیّن  نگـردیده  است  مگر  برای  حمایت  از  مؤمنان  و  حفاظت  از  ایشان  در  این  که  آنان  را  از  دین  بر‌نگردانند؛ و  مگر  سرای  ایـن‌ کـه  حرّیّت  و  آزادی  دعوت  با  این  قرآن  تـضمین  شود، و  قوانین  و  آداب  و  رسوم  شریعت  در  پرتو  سلطه  و  قدرت  پیاده  و  اجرا‌ء  گردد. امّا  خود  دعوت‌، ‌کتاب  خودش  برای  خودش  بسنده  است‌.

(وَأَنْ أَتْلُوَ الْقُرْآنَ).

این  که  قرآن  را  بخوانم  ....

(فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِينَ) (٩٢)

پس  هرکس  (‌در  پرتو  آن‌)  راهـیاب  شـود  بـرای  (‌خیر  و  صلاح  و  سعادت  دنیوی  و  اخروی‌)  خود  راهـیاب  شـده  است‌، و  هر کس  (‌از  قرآن  دوری  کند  و  درنتیجه‌)  گمراه  گردد  (‌سزای  خود  را  می‌بیند)‌. و  بگو:  من  فقط  از  زمـرۀ  بیـم‌ دهندگان  می‌باشم  (‌و  یکی  از  پیغمبران  خدا  بـوده  و  وظیفۀ  ما  رساندن  فرمان  یزدان  است  و  حساب  و  کتاب  بر  خدای  منّان‌)‌.

در  این  امر، مسؤولیّت  فردی  در  ترازوی  یزدان  پـیدا  و  هو‌یدا  است‌. هر  کسی  برابر  معیار  خدا  مسؤول  هدایت  و  ضلالت  خود  است‌. در  مسؤولیّت  فردی  هـم‌  کـرامت  و  شرافت  انسان  جلوه‌گر  می‌آید، کرا‌مت  و  شـرافـتی  کـه  اسلام  آن  را  تضمین  می‌کند، و  دیگر  انسان  بسـان‌ 