م  کسـانی  که  در  آسـمانها  و  زمینند  وحشت‌زده  و  هراسناک  شوند،  مگر  کسانی  که  خدا  بخواهد. و  همگان  فروتنانه  در  پیشگاه  او  حاضر  و  آماده  می‌گردند.  کوه‌ها  را  می‌بینی  و  آنها  را  ساکن  و  بی حرکت  مـی‌پنداری‌، در  حالی  که  کوه‌ها  مانند  ابـرها  در  سـیر  و  حـرکت  هسـتند  (چرا  که  کوه‌ها  بخشی  از  کرۀ  زمین  بوده  و  کرۀ  زمین  به  دور  خود  و  به  دور  خورشید میگرد ).   ایـن  سـاختار  خدائی  است  که  همه  چیز  را  محکم  و  استوار  (‌و  مرتّب  و  منظّّّّّّّّّم‌)  آفریده  است‌.  (‌خداوندی که  حساب  و  نـظام  در  برنامۀ  آفرینش  او  است‌)  مسلّماً وی  از  کارهائی  که  شما  انجام  می‌دهید  بس  آگاه  است  (‌و  کردار  نیک  و  بـدتان  را  بی‌ جزا  و  سزا  نمی‌گذارد)‌.  کسانی  که  کارهای  پسـندیدۀ  (‌چون  ایمان  به  خدا  و  اخلاص  در  طاعت‌)  انجام  بدهند،  پاداش  بهتر  و  والاتری  از  آن  خواهند  داشت  (‌که  رضا  و  خشنودی  پروردگار  است‌)‌.  و  در  آن  روز  (‌که  قیامت  فرا  می‌رسد  و  ترس  و  خوف  مردمان  را  فرا می‌گیرد)  چنین  کسانی  در  امن  و  امان  بسـر  می‌برند  (‌و  غـم  و  انـدوه  و  دلهره  و  نگرانی  همگانی،  از  آنان  به  دور  است‌)‌.  و  کسانی  که  کـارهای  نـاپسند  (‌چون  شـرک  و  مـعصیت‌)  انـجام  مــی‌دهند،  بــه  رو  در  آتش  افکـنده  مـی‌شوند  (‌و  بدان  سرنگون  مـی‌گردند، و  بـدیشان  گـفته  مـی‌شود:‌)  آیـا  جزائی  جز  سزای  آنچه  می‌کردید  (‌و  معاصـی  و  کفری  که  می‌ورزیدید)  به  شما  داده  می‌شود؟‌.

حیوانی  که  در  ایـنجا  ذکـر  گـردیده  است‌،  در  احـادیث  بیشماری  از  آن  سخن  رفته  است‌.  برخی  از  آن  احادیث  صحیح  هستند،  ولی  در  احادیث  صـحیح  اوصـاف  ایـن  حیوان  نیامده  است‌.  بـلـکه  اوصـاف  آن  در  روایـتهائی  آمده  است ‌که  به  مرز  صحّّّّّّت  نرسیده‌اند.  بدین  علّت  از  ذکر  اوصـاف  آن  درمـی گذریم‌،  چـون  هـیچ  هـدفی  را  برآورده  نمی‌کند  این‌ که  بگوئیم  چنین  حیوانـی  شـصت  متر  طول  دارد.  دارای  پـوش‌پر  و  شـاه‌پر  و  سـم  است‌.  ریش  دارد.  سرش  بسان  سر گاو  است‌.  چشمانش  همچو  چشمان  خـوک  است‌.  گـوشهایش  به  گـوشهای  فـیل  مـی‌ماند.  شـاخهایش  هـچون  شاخهای  گوزن  است‌.  گردنش  مانند  گردن  زرّافه  است‌.  سینه‌اش  بسـان  سـینۀ  شیر  است‌.  رنگ  آن  همچون  رنگ  ببر  است‌.  زیر  شکم  آن  به  زیر  شکم  گربه  می‌ماند.  پاهایش  همچون  پـاهای  شتر  است  ...  و  اوصاف  این  چنانی‌ که  مفسّران  در  ذکــر  آنها  هنرنمائی  کرده‌اند! 

برای  ما  این  بسنده  است‌ که  در  خدمت  نصّ  قـرآنـی  و  احادیث  صحیحی  بمانیم‌  که  می‌رسانند  پدید  آمدن چنین   حیوانی  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  فرا رسیدن  قیامت  است‌. زمانی  پدید  می‌آید  که  وقت  توبه‌ کردن  نمانده  است  و  به  پایان  آمده  است‌.  توبه  کرد‌ن  دیگر  سودی  نـدارد.  فرمان  عذاب  خدا  دربارۀ  مردمانی  که  هنوز  زنده‌انـد  و  کافر  یا  مشرک  و  یا  بزهکارند  صادر  گـردیده  است  و  اینک  توبۀ  ایشان  پذیرفته  نمی‌گردد.  بلکه  خدا  مطابق  حال  و  احوالی ‌که  در  این  وقت  دارند  با  ایشان  حساب  و  کتاب  انجام  می‌دهد  و  فرمان  خود  را در حقِّ  آنان  صادر  می‌کند  ...  در  این  چنین  زمانی  است‌ که  همچون  حیوانی  پدید  می‌آید  و  با  مردمان  سخن  می‌گوید.  حیوانات  هم  با  

مردمان  سخن  نمی‌گویند.  اگر  هم  سخن  بگویند  مردمان  چیزی  از  سخنانشان  را  درک  و  فهم  نـمی‌کنند.  ولی  در  این  چنین  زمانی  مردمان  سخنان  این  حیوان  را  درک  و  فهم   می کنند، و  می‌دانند  که  این  حیوان  خارق ‌العاده  است  و  ایشان  را  از  نزدیک  شدن  و  فرا  رسیدن  قیامت  خـبر  مـی‌دهد.  در  حالی  که  آنـان  به  آیـات  خـدا  ایمان  نمی‌آورده‌اند  و  روز  موعود  قیامت  را  باور  نمی‌کرده‌اند.  ملاحظه  می‌گردد که  صحنه‌ها  در  سورۀ  نمل  صحنه‌های  سخن  گـفتن  و گـفتگو  نـمودن  دسـته‌ای  از  حشــرات  و  پرندگان  و  پریان  با  سلیمان  علیه السّلام  است‌. بدین  خاطر  ذکر ((دابّه :حیوان)) و  سخن  گفتن  آن  با  مردمان‌، هماهنگ  با  صحنه‌ها  و  فضای  سوره  است‌، و  هماهنگی  تصویری  در  قرآن  را  پیاده  مـی‌کند، و  یگانگی  جزئیّاتی  را  محقّق  می‌گرداند  که  صحنۀ  عـام  و  همگانی  از  آنـها  فراهـم  می‌آید.[6]

(وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ) (٨٣)

روزی  (‌را  ای  پیغمبر! یادآور  شو  که  قیامت  فرا  می‌رسد  و)  گروه  عظیمی  از  همۀ  ملّتها  را  گرد  مـی‌آوریم  که  (‌در  دنـیا)  آیـات  (‌کـتابهای  آسـمانی  و  مـعجزات  پـیغمبران  ربّانی  و  نشانه‌های  جهانی  دالّ  بر  وجود)  مـا  را  تکـذیب  می‌کرده‌اند، و  پس  (‌از  گرد آوری  ایشان‌، جملگی‌)  آنـان  بــه  یکدیگر  مـلحق  و  در  کنار  همدیگر  نگاه  داشـته  می‌شوند.

مردمان  همگی‌  گرد آوری  مـی‌شوند. ولی  در  ایـنجا  از  تکـذیب‌ کنندگان  آیـات  یـزدان  سخن  می‌رود  تـا  موضعگیری  و  موقعیّت  ایشان  نمودار  و  پدیدار  آید: 

(فَهُمْ يُوزَعُونَ) (٨٣)

آنان  نگاه  داشته  می‌شوند  و  در  کنار  یکدیگر  جمع  آورده  می‌شوند.

ابتدای  ایشان  را  به  سوی  انتهای  آنان  سوق  می‌دهند  و  می رانند، به  گونه‌ای  که  هیج ‌گونه  اراده و  اخـتیاری  از  خود  ندارند  و  فاقد  هر گونه  احترام  و  ارزشی  هستند.  

(حَتَّى إِذَا جَاءُوا قَالَ أَكَذَّبْتُمْ بِآيَاتِي وَلَمْ تُحِيطُوا بِهَا عِلْمًا أَمَّاذَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (٨٤)

زمانی  که  (‌به  پـای  حسـاب  سـوق‌، و  در  آنـجا  حـاضر)  می‌آیند  (‌خدا  توبیخ‌ کنان  خطاب  بدیشان‌) مـی‌گوید:  آیـا  آیات  مرا  تکذیب  کرده‌اید، بدون  آن  که  (‌تحقیق  نموده  و)  کاملاً  از  آنها  آگاهی  پیدا  کرده  باشید؟‌!  اصـلاً  (‌شـما  در  دنیا)  چه  کار  می‌کرده‌اید؟ (‌مگـر  بـیهوده  آفریده  شـده  بودید؟).

پرسش  نخستین  برای  شرمنده‌ کردن  و  سرکوب  نـمود‌ن  است‌.  چه  معلوم  است  ‌که  آنان  آیـات  خـدا  را  تکذیب  کرده‌اند. و  امّا  پرسش  دوم  لبـریز  از  تـمسخر کـردن  و  ریشـخند  نـمودن  است‌.  همچون  سخنی  در  گفتگوی  روزانه  نمونه‌ها  و  مثالهائی  دارد.  می‌گویند: آیا  تکذیب  کردید؟ یا  شما  چه  کار  می‌کردید؟ کاری  دیده  نمی‌شود که‌ گفته  شود:  شما  زندگی  خود  را  صرف  آن ‌کرده ایـد،  مگر  این  تکذیب‌  کردن  زشت  و  پلشتی  که  نـمی‌بایست  بشود  ...  این  چنین  پرسشی  پاسخی  ندارد. پاسخ  آن  تنها  سکوت  کردن  و  خاموش  شدن  و  ویلان  و  حیران  ماندن  است‌. انگار  چیزی  متوجّه  شخصی ‌گردیده  است‌  که  از  او  پرسش  شده  است‌، و  آن  چیز  زبان  او  را  بند  آورده  است  و  دل  او  را  از  جای  برده  است‌:

(وَوَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِمَا ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ) (٨٥)
و  (‌سرانجام‌)  فرمان  (‌خدا  دربارۀ  ایشان  صادر  و  عذاب‌)  به  سبب  ظلمی  که  کرده‌اند  گریبانگیرشان  مـی‌شو