 به  قوانین  و  سنن  جهانی  بزرگی  می‌رساند  کـه  مـختلف  و  منحرف  نمی‌گردد. قرآن  «‌رحمة‌:  شفقت و عـطوفت‌» است  و  ایشان  را  مورد  مرحمت  قرار  می‌دهد  و  آنان  را  از  شک  و  دو  دلی  و  پریشانی  و  سرگردانی  می‌رهاند،  و  از  دست  و  پا  زدن  و  ویـلان  و  حـیران  بـودن  در  مـیان  بـرنامه‌ها  و  نـظریه‌هائی  ‌کـه  بر  حال  و  روالی  ثـابت  نمی‌مانند  نجات  می‌دهد،  و  ایشان  را  به  خـدا  نـزدیک  می‌سازد  تا  در  پـناه  ا‌و  بیاسایند  و  در  کـنف  حمایتش  اطمینان  پیدا  نمایند،  و  با  خویشتن  و  با  مردمان  پیرامون  خود  در  صلح  و  صفا  و  سلامت  و  سعادت  بسر  برند،  و  به  رضای  خدا  و  پاداش  فراوان  او  برسند.

برنامۀ  قـرآنی  برنامۀ  یگـانۀ  شگـفتی  در  بـازیابی  و  بازسازی  انسانها،  و  در  آمیختن  و  بیختن  آنان  مطابق  و  موافق  با  روال  فطرت  سـالم  و  نـاآلوده  است‌.  انسـانها  فطرف  سالم  و  ناآلوده  را  هماهنـگ  و  هآوا  بـا  جـهانی  می‌بینند که  در  آن  زنـدگی  مـی‌کنند،  و  آن  را  همراه  و  همگام  با  قوانین  و  سننی  می‌یابند  که  بر  این  جهان‌،  ساده  و  آسان  و  بدون  تکلّف  و  خود نمائی  فرمان مـی‌راند. 

بدین  لحاظ  انسانها  در  ژرفـاهای  وجودشان  احسـاس  صلح  و  ساز  و  امنیّت  و  اطمینان  فراوانی  می‌کنند.  زیـرا  انسانها  در  چنین  حالی  با  جهانی  زندگی  می‌نمایند که  با  قوانین  و  سنن  آن  برخوردی  ندارند.  و  آنان  با  جـهان  دشمنی  نـمی‌ورزند،  و  جهان  هـم  با  ایشـان  دشمنی  نمی‌ورزد،  وقتی‌ که  بـه  جـایگاه‌های  پـیوند  با  جهان  راهیاب  بشوند،  و  بدانند که  قانون  ایشان  همان  قـانون  جهان  است‌.  از  این  هـماهنگی  مـوجود  در  میان  نفس  مردمان  و  جهان‌،  و  از  این  صلح  و  صفای  عـظیمی  که  میان  دل  انسانها  و  جهان  بزرگ  است‌،  صـلح  و  صـفا  و  سلامت  و  سعادت در  میان  دسته‌ها  و گروه‌ها،  و  در  میان  همۀ  انسانها  پدیدار  و  برقرار  می‌گردد،  و  از  آن  امنیّت  و  اسـقرار  و  آرامش  و  آسایش  نمودار  و  آشکار  می‌شود  ...  این  هم  رحمت  در  فراگیر ترین  شکلها  و  معانی خـود  است‌.

بعد  از  این  نگاه‌ گذرا  به  فـضل  و  لطـف  خـدا  در  حـقّ  انسانها  با  نازل  کردن  این  قرآن  که  در  میان  بنی‏اسرائیل  به  داوری  مـی‌پردازد  و  اختلافات  ایشـان  را  بــرطرف  می‌سازد،  و  همچنین  بعد  از  بیان  این ‌که  قرآن  کسانی  را  که  بدان  ایمان  بیاورند  به  هدایت  می‌رساند  و  رحمت  را  شامل  ایشان می‌گرداند،  خـدا  بـه  پـیغمبر  خود  صلّی الله علیه و آله و سلّم  می‌فرماید  که  پروردگارش  میان  او  و  قوم  او  به  داوری  می‌پردازد  و  حکم  و  فرمان  قاطعانه  و  بدون  برگشت  خود  را  در  میانشان  صادر  می‌کند  حکم  و  فرمان  نـیرومند  و  استواری‌ که  مبنی  بر  دانش  یقینی  است‌:

(فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِينِ) (٧٩)

پس  بر  خدا  توکّل  کن  (‌و  کار  و  بار  خود  را  بدو  بسپار  و  

پــدان  کـه  بـــا  وجـود  ایـن  کـه  کـافران  از  دعـوت  تو  رویگردانـند)  تـو  قطعاً  بـر  (‌راستای  جـادۀ  حقیقت  و  طریقۀ‌)  حقّ  آشکار  هستی  (‌و  با  دین  راستینی  کـه  داری  بر  کفّار  پپروز  می‌گردی‌(.

یزدان  سبحان  پیروزی  حقّ  را  قانون  و  سنّت  جهانی‌ کرده  است  بسان  آ‌فرینشی  ‌که  آسـمانها  و  زمـین  دارنـد،  و  همانند  شب  و  روز که  در گشت  و گـذارنـد،  قـانون  و  سنّتی  که  تـخلّف ‌ناپذیر  است  ...  گـاهی  قـانون  و  سـنّت  کندی  می‌کند،  به  خاطر  حکمت  و  فلسفه‌ای‌ که  خدا  از  آن  آگاه  است‌،  و  در  پرتو  آن  اهـداف  و  مـقاصدی  تـحقّق  حاصل  می‌کند  و  پیاده  می‌شود  که  یزدان  آنها  را  مقدّر  و  مقرّر  می‌فرماید.  ولی  به  هر  حال  تانون  و  سـنت  خدا  جاری  و  ساری  می‌گردد،  و  خدا  وعـده  داده  است  و  او  خلاف  وعده  نمی‌کند،  و  ایمان  جز  با  اعتقاد  بـه  صـدق  وعدۀ  خدا  و  انتظار  پیاده  شـدن  آن  کـمال  نـمی‌پذیرد.  وعدۀ  خدا  هم  وقت  مشخّص  خود  را  دارد  و  از  آن  وقت  پیش  و  پس  نمی‌افتد.

روند  قرآنی  در  دلداری  ییغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  و  غمزدائی  از  او  در  بـرابــر  سـرکشی  مشـرکان  و  پـافشاری  ایشـان  در  سرکشی‌،  و  اصرا‌ر  آنان  بر  کفر،  بعد  از  آ‌ن  هـمه  پند  و  اندرز  و  توضیح  و  بیان‌،  و  بعد  از  مخاطب  دادن  ایشان  بدین  قرآن‌،  روند  قـرآنـی  در  دلداری  و  غـمزدائی  از  پیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  از  همۀ  اینها،  بـه  پـیش  مـی‌رود.  او  در  دعوت  خود  قصور  نکرده  است‌،  و لیکن  او  تنها  کاری‌  که  می‌تواند  بکند  این  است  زنده ‌دلانی  را  بشنواند  و  شنوا  گرداند  که  گوشهایشان  دریافت  می‌دارند  و  دلهایشان  به  جنبش  درمی‌آیند،  و  به  اندرزگوی  دلسوز  امـین  روی  می‌آورند  و  پند  او  را  به  گوش  جـان  مـی‌شنوند. ولی  کسانی  ‌که  دل  مرده‌اند  و  چشمانشان  را  از  دیدن  دلائـل  هدایت  و  ایمان  فرو  بستها‌نـد،  پـیغمبر  صلّی الله علیه و آله و سلّم  چـاره‌ای  برای  آنان  سراغ  ندارد  و کاری  برایشان نمی‌تواند  بکند،  و  او  راهی  برای  نفوذ  به  دلهـایشان  نـدارد،  و  زیـان  و  ضرری  متوجّه  او  نیست  وقتی  که  آنان  گمراه  می شوند،  و  سفت  گریزان  و گریز پای  می‌گردند:

(إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ (٨٠) وَمَا أَنْتَ بِهَادِ الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ) (٨١)

بیگمان  تـو  نـمی‌توانی  مـرده‌ دلان  (‌زنـده‌نما)  را  شـنوا  بگردانی،  و  نـدای  (‌دعوت  خود)  را  بـه  گوش  کـران  بـرسانی‌،  وقتی  کـه  (‌بـه  حقّ‌)  پشت  می‏‎کنند  و  (‌از  آن‌)  می‌گریزند.  تو  نمی‌توانـی  کور دلان  را  از  گمراهیشان  بازگردانی  و  به  سوی  حقّ  رهنمودشان  کـنی‌.  تـو  تنها  کسانی  را  می‌توانی  شنوا  (‌و  با  حقّ  آشنا)  گردانی  که  به  آیـات  مــا  ایـمان  داشـته  بـاشند،  چـرا  کـه  آنــان  تسـلیم‌  شوندگان  (‌حقائق  و  مخلصان  و  فرمانبرداران  اوامر  خدا)  هستند.

تعبیر  زیبای  قرآنی‌،  شکـل  زنـدۀ  پـویائی  را  از  حـالت  روانی  غیر  محسوس  ترسیم  می‌کند،  و  آن  حالت  جمود  و  رکود  دل‌، و  حالت  جمود  و  رکود  روح‌،  و  حالت  کودنی  حسّ  و  شعور،  و  فسردگی  درک  و  فهم  است‌. گاهی  قرآن  ایشان  را  به  شکل  مردگانی  به  تـصویر  مـی‌کشدکـه  پیغمبر صلّی الله‌ علیه و آله وسلّم فـریادشان  مـی‌دارد  و  آنـان  فـریاد  او  را  نمی‌شنوند،  زیرا  مردگانند  و  فهم  و  شعو‌ر  نـدارنـد!  و  گاهی  قرآن  آنان  را  به  شکل‌ کرانی  به تصویر  می‌کشد که  پشت  به  فریاد  زنـنده  کـرده‌انـد  و  می‌روند  و  چـیزی  نمی‌شنوند،  چون‌ کرند  و  حسّ  شنوائی  خود  را  از  دست  داده‌اند  و  گاهی  قرآن  ایشان  را  به  شکل  کـورانـی  به  تصویر  می‌کشد که  با کوری  خود  سر  می‏‎برند، و  راهنما  